چهاردهمین جلسه از دور هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی آزادشهر ویژه مسافران با استادی راهنما مسافر علی ، نگهبانی مسافرعلیرضا ، دبیری مسافر مجتبی با دستور جلسه "وادی سوم " روز سه شنبه ۵ خرداد ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود .

سخنان استاد :
سلام دوستان علی هستم یک مسافر.
از همه خدمتگزاران کنگره ۶۰ سپاسگزارم . بعضی از فایل های صوتی آقای مهندس به فایل های جهانبینی معروف است الان ما هم جلسه جهان بینی داریم کلا دوتا سفر اولی هستند و بقیه سفر دومی ها نشستند .
دستورجلسه : بایددانست هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی کند. من به خویشتن خویش فقط مراجعه می کنم و درآخر هم چند کلمه ای صحبت می کنم خویشتن خویش یعنی خود ، اول شرطی که من وارد کنگره شدم خود واقعی من خواسته ویا خود کاذبم ، اول در مورد خود کاذبم صحبت کنم وبعد در مورد خود واقعیم صحبت می کنم خود کاذب مشمول چند بخش است یکی خانواده یکی زخم ها و رنج هایی که داشتم یکی الگوریت ها و در نهایت ترس از ترک شدن مثال برادرمن درمان شده است نکنه خانواده من را دوست نداشته باشند . من عروسک لبنو رومثال میزنم هیچکس عروسک لبنو قبل از اینکه به وجود بیاد نمی دانست که هست وقتی که آمد همه خواهانش شدند این الگوریتم است شلوار زاک دار که الان من پوشیدم سلیقه ما نبوده شلوار زاک دار داشته باشیم از ما خواسته شده که این را دوست داشته باشیم این هم یک نوع خود کاذب است که شکل گرفته است .
یکی زخمها ورنج ها مثلا فلانی پسر دایی من یاپسر خاله من هیچ کاری انجام نداده است رسیده به ثروت فراوان من هم همه عمرم را توی مواد مخدر وچنین وچنان بودم پس این زخم نیروی محرک من می شود وباز این مورد اصلی نیست و امکان دارد توی سفر اول و یا دوم و در هر پله ای از جهان بینی زندگی هستم یک وقفه ای ایجاد کند مورد اصلی آن خانواده است طرف دکتر شده ولی اگر بروید در خلوت خودش میگوید مثلا من دوست داشتم مکانیک بشوم چون مادرم ناراحت می شد من دکتر شدم به زور دارم دکتری می خوانم برای همین شاید دکتر خوش اخلاقی نباشم این چهارتا مثال را زدم که همه مادرگیر مهر طلبی هستیم دوست داریم که دوست داشته شویم و چون دوست داریم دوست داشته شویم حرف مادر را گوش میدهیم وچون دوست داریم دوست داشته شویم ماشین مان مثل ماشین پسر خاله مان باشد و چون دوست داریم دوست داشته شویم همه تحت تاثیراین قرار دارد از خود واقعی فاصله گرفتم من آیا خود واقعی من دوست دارم که شلوار کردی داشته باشد یانه میخواهم بگویم الان من اینجا نشستم به عنوان سفر اول یا دوم یا ترس از جدایی همسرم اینجا بنشینم باید دانست هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویش تن خویش فکر نمی کند. یعنی این چه کسی اینجا نشسته است ،من یا من که همسرم میخواهد، من یا کسی که از ترس مرگ اینجا نشسته، من یا کسی که از ترس متارکه اینجا نشسته ، این خیلی مهم است که من بدونم که میل من از کجا می آید از کجا این خواسته شکل گرفته که من بیایم کنگره ودرمان بشوم مهمتراز همه این است که ما می توانیم نقش بازی کنیم مثلا ادای کسی که بهترین سفر جهان را می خواهد انجام دهد را دربیاورم و نقشش را بازی کنم . ولی متاسفانه جوری که آقای مهندس اشاره کردند بدن خیلی هوشمند است بدن زودتر از ذهن متوجه می شود که من دارم نقش بازی می کنم و در نهایت ذهن ضعیف وضعیف تر می شود چون آن من اصلی یک جایی گم شده ومن با یک من کاذب دارم زندگی می کنم ودر نتیجه برای همین پیر مرد، جوان، نوجوان، کودک افسرده یک گوشه هستم تنهای تنها با همه اسباب بازی های دنیا هستم ولی تنهاهستم با همه دوستانم هستم اما تنها هستم به علت اینکه دارم نقش آن را بازی می کنم واقعا اگر دوست دارم سیگارمصرف نمایم بروم سیگار مصرف کنم نگران نباشید هیچکس اینجا از شما ناراحت نمی شود واقعا اگر دوست ندارم سفر کنم بروم به زندگی خودم رسیدگی کنم شاید هنوز موعد آن نرسیده است به صرف اینکه دیگران قرار از من راضی باشند کاری انجام ندهم من تمام تلاشم در طول زندگی وکنگره این بوده است که همیشه خودم باشم بعضی وقت ها هم این ناهنجاری است که مثلا میگوید من دوست دارم گارد خودم را از روببندم . من دراین رابطه صحبت نمی کنم درمورد این که حالا من اصلی خودم دوست دارد فحش بدهد ناسزا بگوید حرف رکیک بزند این به این معنی نیست که من اختیار دارم هر کاری راانجام بدهم اما اصلی ترین مورد این است که من برای چه چیزی اینجا هستم من کی هستم به قول فلسفی ها من کیستم و تصمیم را آیا من گرفتم یا عوامل جانبی گرفتند من اینجا نشستم برای این موضوع که به سفر اول ودوم ربط پیدا کند ما یک جدا شدن داریم یک مبارزه کردن یک باز شدن درب داریم، جداشدن از مواد مخدرو سیگار من تازمانی که سیگار مصرف می کنم هنوز جدا نشدم . سیگار مصرف می کنم مواد مصرف نمی کنم، فقط مواد مصرف می کنم سیگار مصرف نمی کنم از اهریمن جدا نشدم که مبارزه آغاز شودخیلی ازما درطول سفردوم مشکلاتی را تجربه می کنیم که برای ما قابل قبول نیست سفر اول هیچ کس با ما کاری نداشت راحت سفر کردیم به مجرد اینکه پاهامان را توسفر دوم گذاشتیم همه مشکلات سمت ماسرازیر شد. این یعنی اینکه درست سفر کردیم یعنی اینکه من از مواد مخدر واهریمن جدا شد و حالا نوبت بازی، بازی که در طول سی سال ، چهل سال ، پنجاه سال زندگی من ازش عقب بودم تو خواب بودم برای همین مبارزه آغاز شده است وتو این مبارزه من باید شناسایی مشکل انجام بدم آیا خود من هستم یا نه تصمیم راخودم می گیرم یا نه وقتی مشکل را شناسایی کردم باید دنبال کلیدش بگردم وقتی کلید را پیدا کنم درب باز می شود وباز ماجرا شروع می شود و باز مسئله ای دیگر ماجرای دیگر ودرب دیگر و یه قفل دیگر و داستان ادامه دارد .
هیچ وقت بازی تمام نمی شود فقط از کلاس پنجم ابتدایی می رویم برای سیکل، از سیکل می رویم برای دیپلم، و از دیپلم می رویم برای فوق دیپلم، و لیسانس،فوق لیسانس، دکتری، فوق دکتری و همچنین پرفسورا همان جوری ادامه دارد این جوری نیست که بگوییم حالا که سفر دوم تمام شد زندگی شیرین می شود تلخی همیشه ادامه دارد همه هم که قهوه دوست دارید هم تلخ است و هم جذابیت دارد همان جوری که تلخ است جذابیت هم دارد و انرژی هم به آدم می دهداگر بلد باشد ازش انرژی بگیرد می تواند در نهایت به تجربه من که این جوری است همه تلخی های جهان آمده که کام ما را شیرین تر از اینکه هست نماید. خیلی متشکرم که به حرف های من گوش دادید .
عکس : مسافر عبداله لژیون یکم
تایپ : مسافر مهدی لژیون دوم
تنظیم و ارسال : مسافر جواد لژیون یکم
- تعداد بازدید از این مطلب :
459