جلسه چهارم از دوره دوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره60 نمایندگی کمالالملک تهران به استادی راهنما همسفر زهره، نگهبانی همسفر طیبه و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه «وادی سوم (باید دانست هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.) و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه ۵ خردادماه 1405 ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحال هستم که امروز در کنار شما هستم و افتخار خیلی بزرگی است که در کنار شما آموزش میگیرم. از نگهبان همسفر طیبه، ایجنت همسفر زینب و مرزبانان تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و این افتخار روزی من شد. در مورد دستور جلسه باید بگویم که این وادی با دو کلمه خیلی مهم آغاز شده است باید دانست. من عادت دارم که همیشه تیتر وادیها را کلمه به کلمه برای خودم معنی میکنم و این طوری وادی برای من بهتر جا میافتد. وقتی میگوید باید یعنی حکم و قانون است؛ باید بدانیم و باید تو اجراکننده آن باشی. باید دانست، چه چیزی را باید بدانم، دانستن هر چیزی خوب است؛ اما منظور آن در این وادی چیست که به من حکم میکند که تو باید بدانی؟ چه چیزی را من باید بدانم.
من باید بدانم هیچ موجودی نمیگوید منِ زهره، نمیگوید ای انسان منظورم تو هستی، نمیگوید که منظورم حیوان یا گیاه هست. میگوید هیچ موجودی به میزان خود انسان؛ اما اینجا آمد روی خود انسان؛ چرا روی انسان آمد؛ چون انسان قدرت اختیار و تفکر دارد و از مسئلهای به نام روح برخوردار هست؛ پس باید دانست هیچ موجودی یعنی حیوان نمیتواند مثل منِ انسان به خودش، به سرنوشتش و به اختیاراتش فکر کند؛ چون یک وظیفه برای او مشخص شده است (خوردن، خوابیدن و تولید مثل) درخت برایش وظیفهاش تفویض شده است و کاملاً برای او مشخص شده است، برای دریا هم همین طور هست، برای کوه هم همینطور هست؛ اما هیچ موجودی مثل انسان نمیتواند فکر کند؛ یعنی تفکر داشته باشد.
به چه چیزی انسان باید فکر کند؛ به خویشتن خویش، نگفته فقط به خودش و به خویش خودش گفته به خویشتن خویش؛ یعنی انسان باید هم به درون و هم به بیرون خودش فکر کند. هر انسانی، نمیگوید تو مادر، نمیگوید تو مادر، نمیگوید تو فرزند، همه انسانها باید بدانند که قدرت تفکر دارند و هیچ کسی مثل انسان نمیتواند به این فکر کند که موجودیت درون و بیرون او چه هست. ما در کنگره یاد گرفتهایم که انسان دو بخش است؛ صور آشکار و صور پنهان. تو باید یاد بگیری، منِ زهره باید یاد بگیرم که انسان دو بخش است و باید هم به درون و هم به بیرون خودم فکر کنم. میگوید: هم به صور آشکار و هم به صور پنهان خودت فکر کن. چرا باید فکر کنم؛ به خاطر اینکه من تعیینکننده هستم، برای خودم تعیینکننده هستم.
من موجودی هستم که اختیار دارم، برای خودم تفکر کنم و برای خودم تعیین کنم، چه چیزی برای خودم تعیین کنم؟ سرنوشت خودم را، نفسم را، برای خودم تعریف کنم. من میتوانم در نفس اماره مطیع باشم و هر چه نفس میگوید چشم بگویم تا اطاعت کنم، میتوانم در نفس لوامه خودم دست و پا بزنم، میتوانم به سمت نفس مطمئنه حرکت کنم؛ اما یک چیزی را خیلی قوی و محکم به ما گفته شده است. اِنَّ الاِنسانَ اِلّا ما سَعی انسان چیزی جز تلاش و کوشش خودش نیست. در این وادی این آیه را به کار نبرده است؛ اما دارد به من میگوید تو باید برای خودت تلاش کنی و آنچه که هستی سعی و تلاش خودت هست. هر آنچه که الآن هستی آن چیزی هستی که برای آن تلاش و کوشش کردهای؛ پس انسانها میتوانند نسبت به درون و بیرون خودشان تفکر کنند و تنها موجوداتی هستند که میتوانند به درون و بیرون خودشان فکر کنند و تنها موجوداتی هستند که اِلّا ما سَعی با سعی و تلاش خودشان به خیلی از کارها میرسند.
اما یک مواقعی در زندگیمان است که میبینیم به آشوب میرسیم. خیلی به هم ریخته هستیم؟ خیلی حالمان بد است و میگوییم که این همه تلاش کردهام، این همه سعی کردهام که در مسیر مستقیم باشم، چرا؟ بعضی وقتها این چراها برای ما جوابی ندارد؟ چون بخشی از آن به روز الست برمیگردد که از بین چند تا چیز انتخاب کردهایم حالا به دلیل آن جبار بودن خدا بایستی انتخاب میکردیم و حالا انتخاب کردهایم و آمدهایم؛ اما بخشی از آن برمیگردد به بذری که کاشتهایم. اگر گندم بکاریم باید گندم برداشت کنیم، اگر جو بکاریم؛ باید جو برداشت کنیم؛ البته در این زمینی که ما بذر میکاریم ممکن است علف هرز هم باشد، جانور هم هست، این را ما نمیتوانیم بگوییم نه نباش، به صورت طبیعی باید باشد، آن علف هرز رشد خودش را کرده است؛ اما اگر تو میخواهی بذرت درست رشد کند موظف هستی آن علف هرز را بکنی، چون میخواهی که رشد کنی؛ پس باز میشود اِلّا ما سَعی، سعی و تلاش کن؛ چون با سعی و تلاش خودت به خیلی چیزها خواهی رسید، شاید سخت؛ اما خواهی رسید و مطمئن باش؛ پس یک بخشی از آن به تفکرمان برمیگردد؛ یک بخشی از آن به سعی و تلاش خودمان برمیگردد؛ یک بخشی از آن به روز الست برمیگردد و بخش دیگری از آن که در زمین مهم است به آن بذری که کاشتهایم برمیگردد.
اگر کینه بکارم کینه برداشت میکنم، اگر نفرت بکارم نفرت برداشت میکنم از درون و بیرون. گاهی با خودمان میگوییم چرا این فرد نسبت به من کینه دارد؟ تو یک روزی نسبت به دیگران کینه داشتهای و امروز محصول خودت را برداشت میکنی. فلانی حس حسادت نسبت به من دارد، بله اگر آن حسادت را نسبت به شما دارد و شما آن حسادت را میبینی تو درون خودت آن حسادت را داری که آن را میبینی. استاد امین همیشه میگویند اگر ضد ارزشی را در دیگران میبینی بدان یک بخشی از آن در وجود خودت هست، یک سر آن در وجود خودت هست اگر نباشد امکان ندارد که آن برای تو قابل رؤیت باشد. در مورد ۴ نکته آخر وادی میتوانم بگویم که میگوید: مسئولیت کار و مشکلات خودمان را خودمان بپذیریم. این چیزی که هستی و الآن هستی با تمام مشکلات و سختیهایش آن را بپذیر؛ چرا چون فاکتورهای قبل را دارا هستی. کلیه سختیهای آن را با دل و جان بپذیر. سختی نباشد تو رشد نخواهی کرد؛ در کنار سختی هست که تو رشد خواهی کرد. سختی تو را سیقل میدهد، حواست باشد که خوب سیقل بخوری، خوب برق بیفتی و جلا بگیری. سعی کنیم تمام مسائل را با تفکر و تدبیر حل کنیم. از کمک فکری دیگران هم میتوانیم استفاده کنیم؛ اما باید تصمیم آخر را خودمان بگیریم؛ پس هیچ موجودی مثل خود ما نمیتواند به خود ما فکر کند.

مرزبانان کشیک: همسفر نرجس و مسافر جواد
تایپیست: راهنمای لژیون تغذیه سالم همسفر فاطمه
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر طیبه
همسفران نمایندگی کمالالملک تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
2817