English Version
This Site Is Available In English

تا زمانی که بخواهم دنبال مقصر باشم نمی‌توانم دنبال راه‌حل بگردم

تا زمانی که بخواهم دنبال مقصر باشم نمی‌توانم دنبال راه‌حل بگردم

جلسه پنجم دوره سی‌ و سوم کارگاه‌های آموزشی، خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان به استادی راهنما مسافر داریوش، نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر محمدرضا با دستور جلسه «وادی سوم و تأثیر آن روی من» سه‌شنبه 5خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان داریوش هستم یک مسافر. ابتدا از خداوند سپاسگزارم که یک بار دیگر این اجازه صادر شد که من بیایم کنگره و خدمت کنم. همچنین از آقای غلامی و گروه مرزبانی تشکر می‌کنم که به بنده اعتماد کردند تا امروز در جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم.
دستور جلسه در مورد وادی سوم است: «باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویش فکر نمی‌کند.» منِ داریوش، وقتی به کنگره آمدم، با این نیت آمدم که گرفتار مواد مخدر بودم. واقعیت این است که راه‌های زیادی را برای ترک رفته بودم، اما نتیجه‌ای نگرفته بودم. زمانی که با این نیت وارد کنگره شدم که درمان شوم و از مواد رها شوم، درمان شدم تا بروم دنبال کار و زندگی خودم.
کم‌کم وقتی وادی‌ها را کار کردم، دیدم که کنگره جدا از انجمن‌های دیگر است؛ یعنی اینجا جایی بود که من بتوانم خودم را پیدا کنم. حالا چه اتفاقی افتاد؟ خود پیدا کردن یعنی وقتی من خودم را بشناسم، با کار کردن وادی‌ها، از وادی یک تا وادی چهارده، که به عشق و محبت منتهی می‌شود، می‌توانم خدای خودم را بشناسم و بنده عشقی شوم که از آن صحبت می‌کنیم و به خداوند وصل شوم.
اما باید یک‌سری قوانین و اصول را رعایت کنیم؛ همان‌طور که در ابتدای وادی گفته می‌شود. من از وادی یک شروع کردم به کار کردن: «با تفکر، ساختارها آغاز می‌شوند.»من فکر می‌کردم که تفکر دارم، اما تفکرم تفکر سالمی نبود. کنگره آمد و به من آموخت که آقا، تفکر داشتی، اما از آن در راستای مثبت استفاده نمی‌کردی؛ در راستای منفی از آن استفاده می‌کردی. هرچه جلوتر آمدم، فهمیدم که تفکرم سالم نبود.
من با دنیای ناامیدی وارد کنگره شدم؛ خیلی ناامید بودم. اصلاً باور نداشتم که کسی بتواند به من کمک کند. وادی دوم گفت: «از ناامیدی باید بیرون آمد.»ناامیدی را از من گرفت و کم‌کم وارد وادی سوم شدم. اگر آن وادی را درک نکنیم، شاید نتوانیم سراغ وادی بعدی برویم، یا اگر هم برویم، قادر به درک آن نخواهیم بود. وادی سوم خیلی به من کمک کرد.
چطور به من کمک کرد؟ من در دوران مصرف، آدمی بودم که از زمین و زمان، از خانواده و فامیل، از همه طلبکار بودم. خودم را عرض می‌کنم: چرا این به من پول نمی‌دهد؟ چرا آن کمکم نمی‌کند وام بگیرم؟ چرا آن فلان کار را نمی‌کند؟ و... 
وقتی وارد وادی سوم شدم، فهمیدم که این‌گونه نیست. من به واسطه اینکه مصرف‌کننده شدم، خودم رفتم به سمت مصرف. من خودم درگیر مواد مخدر شدم؛ کسی نیامده بود اسلحه بگذارد روی سرم که اگر مواد مصرف نکنی، می‌کُشمت. نخیر، این‌طور نبود؛ خودم رفتم.
در آن زمان، مواد مخدر برای من مثل خدا بود؛ از آن لذت می‌بردم و کیفش را می‌بردم، ولی متأسفانه آگاهی لازم را نداشتم. بچه‌ها، اگر کسی وارد کنگره ۶۰ شد، نشست جلسه تازه‌واردین را تجربه کرد و رفت و دیگر نیامد و همچنان در حال مصرف باشد، دیگر آن لذت را نمی‌برد. چرا؟ چون در همان جلسه تازه‌واردین، جرقه‌ای در او خورده می‌شود و دیگر نمی‌تواند مثل قبل لذت ببرد.
من از زمانی که وارد کنگره شدم و رفتم و دوباره آمدم و لژیون انتخاب کردم، سه ماه طول کشید. در همین سه ماه هم مصرف می‌کردم، اما یک حسی به من می‌گفت که دیگر فایده‌ای ندارد، لذتی ندارد، کیفی ندارد. چرا؟ چون اینجا خودم را پیدا کرده بودم؛ جرقه خورده بود.
خب، حالا وارد این وادی شدم. در این وادی می‌گوید خودت را محک بزن: آیا مسئولیت‌پذیر هستی یا نیستی؟ مشکلات خودت را قبول داری یا نداری؟ داریوش، دنبال مقصر نباش. اگر مشکلی پیش آمد، من قبلاً دنبال این بودم که چه چیزی باعث شد این مشکلات برای من به وجود بیاید. ولی امروز چه اتفاقی می‌افتد؟ امروز اگر مشکلی برای من پیش بیاید، دیگر دنبال مقصر نمی‌گردم.
این را خوب می‌دانم که اگر مشکلی پیش آمد، باید انرژی خودم را صرف این کنم که راه‌حل پیدا کنم؛ چون تا زمانی که بخواهم دنبال مقصر باشم، نمی‌توانم دنبال راه‌حل بگردم. این وادی به من آموخت که داریوش، با تفکر، تدبیر و استقامت، و با کمک گرفتن از وادی اول و دوم، ناامید نباش و تفکر سالمی داشته باش. به صورت تدریجی و پله‌پله می‌توانید همه مشکلات را حل کنید.
آقای مهندس می‌گوید یک‌سری مشکلات ناخواسته هستند، اما بعضی از مشکلات را خودمان برای خودمان پیش می‌آوریم. مثلاً من می‌روم خانه‌ای می‌خرم، بعد از سه ماه یک شکایت‌نامه برای من می‌آید که: این خانه به چهار نفر دیگر هم فروخته شده است. خب، این ناخواسته پیش می‌آید، اما اکثر مشکلاتی که برای همه ما رخ می‌دهد، از ناحیه خود ماست.
تا زمانی که داریوش توقع و انتظارش از دیگران به صفر نرسد، رنگ آرامش و آسایش را نخواهد دید؛ چه در کنگره و چه بیرون از کنگره. ما به کنگره می‌آییم تا آموزش ببینیم و آن را بیرون از کنگره اجرا کنیم. البته این اتفاق یک‌باره نمی‌افتد، بلکه کم‌کم و نرم‌نرم پیش می‌رود.
اگر من ۱۰ خواسته داشته باشم، کم‌کم می‌شود ۹ خواسته، بعد می‌شود ۸ خواسته. درست مانند روش DST که داروی ما کم می‌شود، این خواسته‌های نامقبول هم کم می‌شوند و ما از حالت طلبکارانه بیرون می‌آییم. وقتی سفر اول بودم، من توقع داشتم. خودم را می‌گویم؛ مثلاً زنگ می‌زدم و اگر دیر می‌رسیدم، به یک هم‌لژیونی می‌گفتم: «حاضری، من را بزن!» 
فایده ندارد که من بخواهم خودم را با دیگران مقایسه کنم. یعنی فرقی نباید بین منی که ساعت ۵ از خانه بیرون می‌آیم و ساعت ۵:۱۵ یا ۵:۳۰ می‌رسم، با کسی که ساعت ۴:۳۰ آمده، اینجا خدمت کرده، صندلی چیده، بعد از جلسه مانده، خدمت کرده، صندلی جمع کرده و باز هم پرداخت داده، باشد.
با منی که ساعت ۵:۱۰ می‌آیم و تا زنگ می‌خورد باید سوار ماشین شوم، گاز بدهم و بروم خانه، فرق دارد. این‌طور نمی‌شود که به منزل مقصود برسم. شاید بیایم و رها شوم، اما رهایی باکیفیتی نداشته باشم. من به شخصه از تجربه خودم می‌گویم؛ اگر وادی سوم را کار نکرده بودم، درکش نکرده بودم و از آن عبور نکرده بودم، قطعاً رها نمی‌شدم. شاید هم رها می‌شدم، اما نه به آن معنا که حال خوبی داشته باشم. 
من ۱۰ ماه می‌آمدم و می‌رفتم، خودم را معطل می‌کردم، بعد می‌رفتم تهران و یک گل رهایی می‌گرفتم، اما اصلاً حال خوبی دریافت نمی‌کردم.
از زمانی که وادی سوم را با پوست، گوشت و استخوان درک کردم، فهمیدم که آقا به هیچ چیز کاری نداشته باش؛ خودت باید مشکلات خودت را حل کنی. در پایان این وادی هم بچه‌ها دارند می‌گویند که باید ظرفیت خودتان را محک بزنید و باید مسئولیت‌پذیر شوید.
حالا ما هستیم یا نیستیم، در بعضی کارها می‌آییم مشورت می‌گیریم، اما در انتهای کار، تصمیم نهایی را خودمان باید بگیریم. کنگره به من، داریوش، آموزش داد که در این مقطع، از ۱۰ تصمیم، ۹تایش درست است؛ و این از صدقه‌سر آموزش‌های کنگره است.
ان‌شاءالله بتوانیم در کنگره بمانیم، پایدار بمانیم، خدمت‌گزار باشیم و آموزش‌های کنگره را با پوست، گوشت و استخوان درک کنیم؛ نه اینکه فقط یک وادی بشنویم و از آن عبور کنیم. ان‌شاءالله که آن را درک کنیم و در جامعه و برای رسیدن به حال خوب، به کار ببندیم. ممنون که گوش دادید؛ خودتان را تشویق کنید.

ضبط صدا: مسافر رضا ل۵
تایپ: مسافر پوریا ل11، مسافر مهدی ل17، مسافر فرزاد ل۲
تنظیم و ارسال: مسافر جواد (نگهبان سایت)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .