*مشارکت گروهی*
سلام دوستان مریم.ح هستم یک همسفر.
خداوند را هزاران بار شکر میکنم که در کنگره هستم و در مسیر صراط مستقیم، قدمهای آهسته و پیوسته برمیدارم. تشکر فراوان دارم از راهنمای عزیزم، خانم مهدیه، که برای حال خوش ما بسیار تلاش میکنند.
من به عنوان یک همسفر، در گذشته همیشه از دیگران انتظارات بیجا داشتم. با خود میگفتم: «چرا کسی به فکر من نیست؟ چرا مادرم با من تماس نمیگیرد؟» شاید ساعتها به این فکر میکردم که چرا خانوادهام کمک مالی نمیکنند تا ما سریعتر پیشرفت کنیم و صاحبخانه و ماشین شویم. چه توقعاتی که نداشتم! دلیلش این بود که کسی به من یاد نداده بود خودت باید به فکر خودت باشی، نه دیگران.
این زندگی من است، عمر من است و دارد میگذرد؛ پس خودم باید یاعلی بگویم، بلند شوم و برای سلامتیام، که دغدغهی اضافه وزن دارم، تلاش کنم.
نباید از دیگران ایراد بگیرم و برای انجام ندادن کار درست، بهانه بیاورم. من باید برای بیرون کردن انرژیهای منفی از درونم تلاش کنم و نباید بهانهی اطرافیان را بگیرم یا تقصیر مشکلاتم را به گردن جامعه بیندازم. کارهای زیادی هست که باید در مورد آنها تفکر کنم و برای حل آنها تلاش نمایم.
تأثیر وادی سوم بر من این بود که چشمانم را باز کرد و مرا از خواب بیدار کرد. به من گفت: «مریم، بیدار شو! تو خواستههایت را کنار گذاشتی تا شرایط جور شود؛ در حالی که این کار غیرممکن است. هیچکس به فکر خواستههای تو نیست؛ هر کسی برای رسیدن به اهداف خودش تلاش میکند. تو چرا منتظر زمان مناسب هستی؟ زمان درست، همین لحظاتی است که دارد میگذرد. پاشو، شرایط را بساز، به دنبال خواستههایت روان شو و قلوهسنگهای سر راهت را خرد کن؛ اجازه نده بهانههای بیارزش سد راهت شوند.»
خواستههای من زمانی برای دیگران باارزش میشوند که خودم برای رسیدن به آنها تلاش کنم و به این درک برسم که هیچکس به اندازهی خودم، به فکر من نیست. خدا را شکر میکنم که پایم به کنگره باز شد تا خودم را دوست داشته باشم و هرگز تسلیم نشوم.
سلام دوستان زهرا. الف هستم همسفر.
حقیقتش این است که ما آدمها،خیلی درگیرِ خودمان هستیم. بیشترِ وقتمان، انرژیمان و نگرانیهایمان صرفِ «من» میشود.
جالب اینجاست که حتی وقتی نگرانِ نظرِ دیگران هستیم، باز هم داریم به خودمان فکر میکنیم؛ به اینکه «آنها درباره من چه فکر میکنند؟» یا «آیا من جلوی آنها خوب به نظر میرسم؟». انگار یک دوربینِ مداربسته همیشه روی زندگیِ ما زوم کرده است.
شب ها در رختخواب، رفتارها و حرف های امروزمان را تحلیل می کنیم: « چرا این را گفتم؟» یا «چرا آن کار را نکردم؟» این وضعیت کاملاً برای بقیه هم صدق می کند؛ هر کسی در دنیای ذهنی خودش غرق است.
این ضرب المثل که «هیچکس به اندازه خودمان به ما فکر نمیکند»، یعنی ما در نهایت، تنهاترین آدمِ زندگیِ خودمان هستیم. فقط خودمان میدانیم که پشتِ لبخندها یا سکوت هایمان، واقعاً چه میگذرد. دیگران، در بهترین حالت، فقط بخش کوچکی از تصویرِ بزرگِ ذهنِ ما را میبینند.
شاید همین موضوع باعث میشود که گاهی احساس کنیم کسی درکمان نمیکند؛ چون هیچکس آنقدر که ما خودمان را میبینیم و تحلیل میکنیم، به ما دقت نمیکند. در واقع، ما همیشه در مرکزِ توجهِ خودمان هستیم، حتی اگر دیگران اصلاً متوجهِ حضورِ ما نباشند.
در واقع، این تنهاییِ ذهنی یک جور سپر محافظ هم هست. ما تنها کسی هستیم که میدانیم چرا فلان تصمیم را گرفتیم یا چرا فلان روز حالم بد بود. نیازی نیست به کسی ثابت کنیم که چه کسی هستیم یا چرا آنطور رفتار کردیم، چون هیچکس آنقدر جزئیاتِ زندگیِ ما را نمیداند که بخواهد حقِ قضاوت داشته باشد.
پس وقتی می فهمیم «فقط خودمان به خودمان فکر میکنیم»، یعنی ما مدیرِ اصلیِ زندگیِ خودمان هستیم. پس چه بهتر که این انرژیِ فکری را به جایِ نگرانی از نظراتِ دیگران، صرفِ بهتر شدنِ خودمان و آرامشِ درونیمان کنیم.
خلاصه اینکه، درک این حقیقت که «هیچکس به اندازه خودت به تو فکر نمیکند»، تو را از ترس «چشمها» رها می کند. آن وقت، با جسارت سراغ چیزهایی می روی که واقعاً برای خودت مهم هستند.
رابط خبری:همسفر فاطمه.خ رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون اول)
ارسال:همسفر زهرا.خ رهجوی راهنما همسفر زهره(لژیون دوم)
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
35