English Version
This Site Is Available In English

اصلی‌ترین قانون بازی زندگی، بخشش است

اصلی‌ترین قانون بازی زندگی، بخشش است

جلسه سوم از دور نهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی الوند با استادی مسافر پهلوان بهروز، نگهبانی مسافر مصطفی و دبیری مسافر هادی با دستور جلسه « جهانبینی 1 و 2 » روز پنجشنبه 24 اردیبهشت ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر می‌کنم که این توفیق رادارم که با هم‌سفرم پهلوان شادی در شعبه الوند باشم، بسیار خوشحال هستیم. من تمام خودم را آورده‌ام، همه من یک بخشش حرف است بخش کوچکش عقل است و بخش کوچک‌تر آن‌هم تجربه، دورهم جمع می‌شویم تا باهم به اشتراک بگذاریم. ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم. به چیزی را من خیلی دوست دارم و کم به آن عمل می‌کنم، ازنظر من همه جهان‌بینی همین است؛ با تفکر، نه! بامحبت ساختارها آغاز می‌گردد، بدون تفکر آنچه هست روبه‌زوال می‌رود. مسئله محبت است. روی این صندلی خیلی چیزها هست؛ آن‌قدر که در باورت نمی‌گنجد، هست ولی برای من نیست، چرا؟ چون بامحبت ساختارها آغاز می‌گردد، بدون محبت آنچه هست نیست می‌شود. روی این صندلی همه‌چیز گیر می‌آید، برای به سری‌ها همه‌چیز از بین می‌رود. یک‌زمانی برای زیارت به مقبره بزرگان می‌رفتم و زیارت‌نامه‌هایشان را می‌خواندم، می‌خواستم به آن‌ها متوسل شوم تا چیزی از آن‌ها دریافت کنم؛ جهان‌بینی کنگره می‌گوید بیا خودت را زیارت کن، به خود متوسل شو، چنگ نینداز، وقتی یکی را در ماشین چندمیلیاردی می‌بینیم در ذهن خود خواهان سقوطش هستیم و بهش تهمت هم می‌زنیم و خودمان سوار ماشین می‌کنیم. اون ماشین وجود دارد اگر برای تو نیست نجنگ،, وقتی یک بچه می‌گوید بابا یکی صورتش گل‌انداخته، اینکه یکی‌یکی رو دوست داره، اینکه یکی این روزت دل‌خوش دارد و می‌تواند عشق رو تو زندگی‌اش تجربه کندنخواهیم که جایگاه آن شخص را تصاحب کنیم؛ اما آیا توان این رادارم که از ته دل به بگویم عزیزم؟ اگر من از ته دل بگویم عزیزم یکی هم از ته دل به من می‌گوید عزیزم، سختش نکنید این خیلی ساده ست. این یعنی جهان‌بینی، اصلاً همه جهان‌بینی همین است، من که نمی‌خواهم دست‌خالی کره خاکی را ترک کنم ولی اگر عزیزی نداشته باشم و عزیز کسی هم نباشم دنیایی هم دارایی داشته باشم، دنیایی هم بگویم کنگره جای خوبی است... فایده‌ای ندارد.

به زیارت خودتان بروید، به درون خود نگاه کنید، راهی نیست! باید به خود متوسل شوید؛ به عقل نفس حس، و شناخت نفسِ اماره نفس لوامه حق الیقین، دروغ، قضاوت و غیبت که در قرآن شریف به تمثیل آمده است که گوشت مرده برادر خود را می‌خوری! این تجسس است که می‌گوید اگر تو در کار دیگران تجسس کنی بار دیگران رو به دوش می‌کشی؛چرا زانوها درد می‌کند؟» سخت است ولی واقعیت دارد،. من گاهی می‌گویم صندلی خوشبختی، همه‌چیز گیرمی آید، وقتی آمدم به کنگره، عشق در زندگی‌ام پیدا شد، هر اتفاق خوبی را توانستم رقم بزنم در مسیر حق اگر به کمک جهان‌بینی، حقیقی رفتار کنم، به یک حقیقتی می‌رسم که هیچ‌کس نمی‌داند اصلاً چیست! مسیر حق که همیشه بوده و خواهد بود، مسجد و کلیسا همیشه بوده، پیام‌آوری همیشه بوده، اما عملِ بامحبت نبوده. اگر بتوانید در مسیر حق یا صراط مستقیم یا مسیر کنگره، حقیقی حرکت کنید، دارو رو به‌وقت و اندازه بخوریم، به یک حقیقتی می‌رسیم به اسم رهایی. ولی اگر در مسیر حق نخواهیم حقیقی حرکت کنیم، به حقیقت نخواهیم رسید. موضوع حر کت حقیقی است اگر به‌عنوان یک انسان، حقیقی رفتار کنیم، به حقایق این زندگی نخواهیم رسید. چقدر تو کره خاکی عشق هست، چقدر طلا و دلار هست؛ مگر نیست؟ هست. پس سهم من کو؟ سهم من شد اعتیاد! الآن که این صندلی رادارم دیگر اشکالی ندارد ولی تو جهان رو چگونه می‌بینی؟ این جهان من است، من باید خود را زیارت کنم، چرا من نمی‌توانم یک نفر رو دوست داشته باشم؟ چرا نژادپرستی می‌کنم فقط بچم رو دوست دارم؟ فقط رهجوی خود را دوست دارم. چرا از موفقیت دیگران خوشحال نمی‌شوم؟ جواب یک کلمه است: جهان‌بینی.

وقتی آدم به زیارت خود برود حتماً جواب می‌گیرد مگر اینکه نخواهد ببیند، باز در دل خود دیگران را قضاوت کند، باز موضوع هاله تابان رو بشنود و بی‌تفاوت باشد. باید در مسیر حق حقیقی قدم برداشت و شاید این جزوه جهان‌بینی 1 و 2، بستر و فندانسیون و شاسی این موضوع باشد، اما برای من تماماً در همین یک پاراگراف خلاصه می‌شود که برای اینکه وارد یک بازی شویم، گام اول فراگیری قوانین آن بازی است. ما در جهان‌بینی به دنبال فراگیری قوانین بازی زندگی هستیم. تو بازی والیبال 4 بار خطا کنی اخراج می‌شوی، اصلاً دفعه بعد تو را دیگر انتخاب نمی‌کنند! هستی هم یارکشی می‌کند، من را نمی‌خواهد، آسایش و آرامش من را نمی‌خواهد چون خطا می‌کنم؛ و ازنظر من که اینجا نشستم اصلی‌ترین قانون بازی زندگی بخشش است. بخشش از مال. همان‌که وقتی اسمش می‌آید به تک‌تک سلول‌های آدم حمله می‌کند، انسان رویش را برمی‌گرداند، بخشش فرزندِ محبت است. من آن‌قدر می‌بخشم تا آدم بامحبتی بشوم. تازه هستی به من اجازه می‌دهد بامحبت ببخشم. باید دایره‌های نمایندگی رو جدی گرفت، جهان‌بینی رو جدی گرفت بامحبت ساختارها آغاز می‌شود. محبت چه می‌گوید؟ می‌گوید: خوشا به حال آن‌کس که می‌دهد و به دنبال باز پس گرفتن نیست، ممنون که به صحبت‌های من گوش دادید.

تایپ و تنظیم: مسافر پدرام
عکاس: مسافر مهدی

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .