اولین جلسه از دوره پانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی قائمشهر به استادی همسفر فریبا، نگهبانی همسفر طاهره و دبیری همسفر صفورا با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیرآن روی من» روز دوشنبه ۴ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
من این روز عزیز و این جایگاه عزیز را در ابتدا از استاد دژاکام و خانواده محترمشان و راهنماها همسفر فاطمه و همسفر رقیه دارم که من را لایق دانستند که امروز این جایگاه را تجربه کنم، بسیار سپاسگزارم از خانم سارا بسیار تشکر میکنم که این حس را در من ایجاد کرد و من را در این جایگاه دید و به این جایگاه رساند از ایشان ممنون هستم.
وادی سوم میگوید؛ باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. ما همیشه کلمه؛ باید را در زندگی خودمان، همراه خودمان داریم؛ ولی باید ببینیم چهطور میتوان از آن استفاده کنیم. باید میتواند مثبت باشد باید میتواند منفی هم در زندگی شما کار کند. من فریبا قبل از کنگره همیشه بایدها رو به منفی میگرفتم باید خانواده همسرم حس شوهرم را درک میکردند؛ چرا باید مصرفکننده گیر من میافتاد؟ چرا باید فرزندان من دچار مشغله زندگی من شوند؟ ولی نمیدانستم پس همین بایدها باید تلاش و کوششی باشد که من خودم انجام بدهم.
مسئولیتهایی که گردن من است آن مسئولیتها را ذرهذره در وجود خودم ببینم من فریبا از یک پر کاه میتوانم یک کوه شوم، میتوانم یک انسان بسیار قوی شوم میتوانم جلوی خیلی از ناملایمات را بگیرم. مسئولیت همیشه در زندگی آدم هست تو مسئولی مادری، مسئول همسر بودن، مسئول فرزند برای پدر و مادرت هستی مسئولیت را باید در خودت طوری کاربردی کنی که وظیفه نشود؛ باید امروز برای خودت در این جایگاه که هستی وقت بگذاری اینجاست که این باید مثبت است.
وقتی من وارد کنگره شدم خیلی نیروهای منفی آمدند جلوی من گفتند فریبا کجایی؛ برای چه آمدی، اینهمه زحمت کشیدی مسافرت را اینجا و آنجا بردی او که درمان نمیشود؛ ولی کنگره به من فهماند تو یکمهره هستی یکمهرهای هستی روی یک بازی دومینو، منچ این مهره شش تا شماره دارد هربار که میاندازی یک، دو، سه، شش و شش میبینی چهقدر خوشحال میشویم؛ ولی بعضی اوقات شماره یک تو را به مقام میرساند گاهی آنقدر میزنیم میگویی چرا یک نمیآید. پس اگر موقعی من فریبا در چشم دیگران درجه یک بودم خودم را یک میدانستم هیچ تلاشی برای خودم نکردم که خودم را بالا بکشانم.
امروز من چهار سال و خوردهای بدون مسافر در کنگره هستم زمانی که به من گفتند فریبا بعد از چهار سال نمیتوانی کنگره بیایی من تمام شدم مهره من سوخت مهره میانداختم هیچی برای من نمیآمد؛ چون من در اینجا انرژی میگیرم اینجا را جایگاهی میدانم که تکتک شما را وقتی میبینم همه هم وجود من هستید همه همدرد من هستید وقتی من از در اینجا میروم کلمه باید را استفاده میکنم و من فریبا تا یک ماه اول در کنگره به سمت مغازهام میرفتم میگفتم چرا من باید اینجا باشم؟ به من چه ربطی دارد من باید الان دوره دوستانه خودم میرفتم من باید میرفتم تفریحاتم را انجام میدادم؛ ولی به واسطه همین کنگره، به واسطه همین مسافری که این حال خوش امروزم رو مدیون ایشان هستم این جایگاهی را که من آرزویش را روی تکتک این صندلیها داشتم امروز دارم تجربه میکنم و میدانم همه کسانی که در شرایط من هستند این جایگاه را تجربه میکنند فقط؛ باید زحمت بکشند تلاش کنند کاربردی کنند آموزشها را ببریم خانههایمان در مغازه هر جوری هست استفاده کنیم، روی طاقچه لای دفتر نگذاریم پنجخط بنویس دوتا را در طول روز استفاده کن لذت ببر.
هر روز مشکلات برایمان پیش میآید هر روز مغازه باز میکنی کارت را میخواهی شروع کنی آشپزی کنی ذهنت را به همهجا میبری خانه خاله، خانه خواهر، خانه دایی، خانه فلان اگر یکذره ما در زندگی خودمان تمرکز کنیم و به بچههایمان در اطراف خودمان عشق بورزیم. پرده خانهام کهنه شده اشکال ندارد دلت کهنه نباید باشد، این نبایدها را باید کار کنیم اگر میبینیم؛ مثلاً همسایه فلان چیز خریده حتماً خداوند یک اذن در وجود زندگی آنها ایجاد کرد به من فریبا میخواهد دو ماه دیگر بدهد یکسال دیگر بدهد من را میخواهد در امتحان قرار بدهد نباید آشوب به پا کنم.
اگر من فریبا میبینم مسافر ندارم تمام راهنماها به من میگویند اذن شما نرسیده من قبول میکنم راست میگویم چند روز پیش خواهرزادهام گفت: خاله من، مسافرت را بردم دکتر روانپزشک و او اصلاً نمیخواهد ترک کند اگر قبلاز کنگره بود خیلی به هم میریختم؛ ولی تکتک حرفهای راهنماها، تکتک حرفهایی که در وجود من در ذهن من آمد صدای کلام شیرین استاد که نه این حرف درست نیست انسان تغییرپذیر است انسان میتواند شیرینیهای زندگی خودش را ذرهذره در وجودش اول پرورش دهد بسترش را آماده کند بعد به دیگران ببخشد و آن بخشش خیلی حال خوبی دارد.
.jpg)
عکاس: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر رقیه(لژیون پنجم)
تایپ: راهنما تازهواردین همسفر فاطمه
مرزبان کشیک: همسفر رقیه، مسافر مهدی
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم(لژیون دوم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
99