English Version
This Site Is Available In English

در بازی‌ زندگی قانون‌ باید و نباید‌ها را بشناسم

در بازی‌ زندگی قانون‌ باید و نباید‌ها را بشناسم

سلام و درود بر یاران جستجوگر که به دنبال حق هستند. در مسیری که تاریکی‌ها ما را در خود بلعیده بود نوری پدیدار شد به نام کنگره۶۰ که نه‌ تنها مسافران را به آرامش و تعادل رهنمون ساخت؛ بلکه همسفران را نیز به خودشناسی و رشد دعوت کرد. در این مسیر پرفراز و نشیب همراهی و هدایت کسانی که خود از سختی‌ها گذشته‌اند نعمتی بی‌بدیل است.

در خدمت راهنما همسفر لیلا در نمایندگی جهان‌بین شهرکرد هستیم. همسفر لیلا و مسافر حامد با تخریب ۱۰سال وارد کنگره شدند. آخرین آنتی‌ایکس مصرفی مسافر تریاک و شیره بود. ۱۱ماه و ۱۸روز به روش D.S.T همراه با داروی OT به راهنمایی مسافر فربد و همسفر سودابه سفر کردند و الان بیش از ۳سال است که با دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. در ضمن مسافر حامد، نه‌تنها از بند اعتیاد بلکه؛ از دام بیماری به نام بهجت با داروی OT و D.sap رها شدند. ورزش همسفر لیلا شنا و والیبال می‌باشد و جایگاه‌های مختلف خدمتی را تجربه کرده‌اند؛ مانند: خدمت در لژیون سردار، دنور، نگهبان سایت، نگهبان سیستم صوتی، ورزشبان شنا و کسب مقام سوم در سومین دوره مسابقات شنا جام‌سردار و در حال حاضر در جایگاه راهنمای DST مشغول خدمت هستند.


کلمه «باید» در ابتدای وادی سوم چه مفهومی را برای شما تداعی می‌کند؟

به‌نظرم «باید» به‌معنا قانون و قانون‌گذاری می‌باشد که در کنگره، در سومین وادی و در ابتدای قدم‌ها به ما متذکر می‌شود که تنها خود انسان است که باید بداند، جهت بیهودگی پا به‌حیات نگذاشته است؛ هرچند که مدتی از زندگی خود، در این حیات خاکی را به بیهودگی و بطالت نیز گذرانده باشد؛ ولی در هستی بیهوده نیامده و حتما رسالتی دارد که باید در ادامه پس از آگاهی و شناخت در جهت آن گام بردارد؛ پس اگر در بازی‌ زندگی، قانون‌ و باید و نباید‌ها را بشناسم راحت‌تر می‌توانم با خوشحالی و آرامش بیشتر به پایان این بازی برسم.


با توجه به وادی سوم یک همسفر در مسیر کنگره با چه القائات و افکار منفی روبه‌رو می‌شود؟ شما چه راهکاری برای غلبه بر آن‌ها پیشنهاد می‌کنید؟

من همسفر، در سفر اول مدام دچار پرش از افکار و مقایسه خودم با دیگران بودم و هرروز تفاوت دیگران که حال‌خوب داشتند را با خودم که ناامید بودم و تمام حس‌ها‌‌یم بسته بود را بیشتر متوجه می‌شدم تا این‌که یک روز برای خلاص‌شدن از این حس و حال پژمرده‌‌ام از راهنمای خوبم خانم سودابه عزیز راهکار خواستم و ایشان عضویت در لژیون سردار را به من توصیه کردند و من در جواب گفتم: من که هنوز به رهایی نرسیده‌ام و حالم خوب نشده است که بخواهم در لژیون مالی شرکت کنم و ایشان جواب محکم‌تری به من دادند که همیشه آویزه گوشم کردم؛ گفتند که چه چیزی بهتر از این‌‌که، این همه آدم در کنگره درمان شده‌ و به حال‌خوب رسیده‌اند؛ پس تو در لژیون سردار شرکت کن و به خوب‌تر شدن حال دیگران کمک کن، تا این‌که تو نیز در صف حال خوب قرار بگیری و در ادامه نوبت تو هم خواهد رسید، چراکه نوبت باران محفوظ است و شرکت در لژیون سردار در سفر اولم، آسانسوری شد برای حرکت من و مسافرم به‌سوی رهایی، البته مسافرم در ابتدای سفرش، سردار و دنور شده بود ولی هنگامی‌ که بخشش، سرلوحه زندگیم شد تازه طعم لذیذ کنگره را چشیدم و سر این خوان رحمت سعی کردم از غذا‌ها‌ی بیشتری بچشم و لذت ببرم.


آیا شما در مسیر درمان با ناامیدی مواجه شده‌اید؟ چگونه توانستید خود را از دام ناامیدی رها سازید؟

من قبل از کنگره و در ابتدای سفرم بسیار ناامید بودم و ترس از دست دادن زندگیم، تمام وجودم را سرد و سست کرده بود اما عشق و گرمای لژیون سردار به تنم، جان دوباره داد و زندگی من را بسیار پرانرژی کرد و بسیار کار‌گشای مشکلات زندگیم شد. به‌نظرم عضویت در کنگره‌۶۰ بدون عضویت در لژیون سردار شبیه این است که سر سفره‌ای پر از غذاهای لذیذ بنشینید؛ ولی دستتان به غذاها نمی‌رسد و مدام می‌شنوید که دیگران مشارکت می‌کنند از حس و حال‌خوب خودشان ولی من همچنان برایم آن اتفاق خوب نمی‌افتد، دقیقا همین موضوع در ابتدای سفر اولم برای من اتفاق افتاد.


به‌نظر شما ما چگونه می‌توانیم روش حل مشکلات را بیاموزیم؟

به‌نظر من بخشش چه مادی و چه معنوی، راه‌گشا و گره‌‌گشای تمام مشکلات جسمی و روحی انسان است. من قبلاً گفتم و باز هم می‌گویم گاوصندوقی که همیشه آقای مهندس از آن نام می‌برند که هر‌‌چه مشکلات، کهنه باشند و گره‌کور در کلاف باشند، باز هم می‌توان با «بخشش»، هم سر کلاف را پیدا کرد و هم عقده‌های کهنه را باز کرد. با بخشش، هم می‌توان جبران خسارت گذشته را به‌جا آورد و هم می‌توان کوله‌‌بار و کوله‌پشتی سبک و ارزشمندی بر دوش خود بگذاریم. به‌نظرم تمام گاوصندوق‌‌هایی که از گذشته تا به امروز در خانه‌ها‌یمان داریم که هنوز نتوانستیم حتی درب آن‌ را پیدا کنیم چه برسد که کلید بر قفل آن بگذاریم، با شاه‌‌کلید بخشش می‌توانیم راحت قفل گاوصندوق مشکلات را باز کنیم. امیدوارم که همه ما حتی اگر معنای عشق و زندگی را درک نکردیم و از لذت‌‌های خوش آن هنوز بی‌بهره بودیم، باز هم، از در بخشش وارد شویم که آن باغ زیبا و بهشت برین را خواهیم دید، چرا‌که وعده‌های خداوند دروغ نیست و حرکت به طرف نور، زندگی ما را منور می‌کند.

در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید.

در پایان تشکر می‌کنم از مسافرم و راهنمای فهیمم خانم سودابه عزیز که الفبا کنگره را شناختند و به من درس درست زندگی کردن که هدف کنگره است را به زیبایی آموزش دادند و بذر خدمت، هم مالی و هم جانی را در من نهادند و امیدوارم که خدمتگزار صالحی برای کنگره و این کشتی نجات که برای درماندگان این حیات خاکی است باشم و همچنان روی این عرشه باشم و خداوند توفیق به من عنایت کنند تا به خلق او خدمت کنم.

عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون چهاردهم)
مصاحبه کننده: همسفر کیهان رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی جهان‌بین شهرکرد

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .