English Version
This Site Is Available In English

بایدها و نبایدها همان قوانین زندگی هستند

بایدها و نبایدها همان قوانین زندگی هستند

پنجمین جلسه از دوره سیزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی وکیلی یزد، به استادی همسفر الهام، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری  همسفر ناهید با دستور جلسه «وادی سوم (باید دانست؛ هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمی‌کند.) و تأثیر آن روی من» در روز دوشنبه ۴ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
درابتدا به دستیار اسیستانت مرزبانی همسفر  آتنا خیرمقدم عرض می‌کنیم و خیلی خوشحال هستیم که امروز در کنارشان حضور داریم و همچنین فرصت را غنیمت می‌شمارم و از راهنمای خوبم، همسفر ریحانه تشکر می‌کنم که من را لایق این جایگاه دانستند.

اگر بخواهم از وادی اول شروع کنم؛ وادی اول من را به تفکر وادار کرد و آموخت که سبک زندگی خود را به‌سمت یک زندگی سالم و درست پیش ببرم. وادی دوم باعث شد از آیه یأس‌خواندن، فکرکردن به چیزهای منفی و آن حصار امنی که اطراف خود پیچیده بودم، بیرون آمده و به‌سمتی بروم که خود را بهتر بشناسم.

به وادی سوم می‌رسیم که دستور جلسه امروز است و به ما می‌گوید: «باید دانست؛ هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمی‌کند.» همین ابتدا که می‌گوید باید، به من می‌فهماند که بایدها و نبایدها، همان قوانین زندگی هستند که در زندگی همه ما وجود دارند، حال چه آن‌ها را انجام بدهیم یا ندهیم؛ در هرصورت قوانینی است که برای همه جاری می‌باشد؛ سپس به کلمه دانستن می‌رسد؛ دانستن به‌تنهایی کارساز نیست و باید همراه با آگاهی و دانایی باشد. خویش خویشتن هم، همان صور پنهان و آشکار ما هستند.

مطلبی که من را به فکر واداشت، این بود که باید به فکر خودم باشم. بزرگترین مشکلی که در زندگی با آن روبه‌رو شدم، این بود که نمی‌توانستم به خود فکر کنم و به درونم بازگردم؛ چرا؟ آقای مهندس درابتدای سی‌دی‌هایشان می‌فرمایند: ریشه همه مشکلات‌مان، جهل و ناآگاهی ما است؛ مشکلی که با آن روبه‌رو شدم؛ به‌‌علت تربیت‌ها و آگاهی‌های اشتباهی بود که به من داده شد و باعث گردید که به خودم فکر نکنم و اهمیت ندهم. از کودکی زیاد این جمله را شنیده بودم که «زن اگر زن زندگی باشد، باید بسوزد و بسازد.» خدا را شکر زمانی‌که به کنگره آمدم و آموزش گرفتم، فهمیدم که نه، معنی زن این نیست؛ اگر من یک زن هستم و توانایی دارم، نباید بسوزم و بسازم؛ بلکه باید بیاموزم، بسازم، سازندگی کنم و زندگی را به زیبایی پیش ببرم، باید به خود مراجعه کنم که چه فرصت‌هایی داشتم و چه فرصت‌هایی را از دست داده‌ام؛ اما اکنون باید برای تغییردادن خود و زندگی‌ام از جایم بلند شوم.

یک زمانی دوست داشتم همه را تغییر بدهم، با تغییردادن لوازم خانه و چیزهای کوچک زندگی که فکر می‌کردم این‌ها قرار است حال من را خوب کند یا این‌که می‌خواستم دیگران را تغییر بدهم تا زندگی‌ام بهتر شود؛ ولی نتیجه گرفتم که نه، من باید خود را تغییر بدهم و به خودم مراجعه کنم.

در سی‌دی ساختن خویش، آقای مهندس می‌فرمایند: مسیر زندگی همه آدم‌ها، یعنی زندگی ما، یک فیلم و نمایشنامه است ولی به‌صورت واقعی؛ این را باید بدانم که من الهام، بازیگر و کارگردان فیلم خود هستم و حتی سناریوی این فیلم را خودم نوشتم؛ پس بهتر است که فرصت را غنیمت بشمارم و به درون خود بازگردم. اول از همه باید به فکر خود باشم و مشکلاتم را بپذیرم که این اتفاقاتی که در زندگی‌ام رخ داده است، باعث و بانی آن، آدم‌های مقابل من یا کسانی‌که زورم به آن‌ها نرسیده است، نیستند. من خود مقصر بودم و باید یاد بگیرم که چراهای زندگی را حذف کنم و آن‌ها را تبدیل به چگونه کنم. من در زندگی خیلی می‌گفتم: خدایا چرا من؟ چرا من باید مصرف‌کننده داشته باشم؟ چرا بچه‌های من، از بوی سیگار و تریاک اذیت بشوند؟ وقتی به کنگره آمدم، یاد گرفتم که این چراها باید تبدیل به چگونه بشوند.

این فکرهای نابه‌جا باعث شد تا مسئولیت‌های بیهوده‌ای را با دست خود وارد زندگی کنم و از یک جایی‌که دیگر خسته شدم و توان نداشتم، دنبال آدم‌هایی بگردن تا این‌ها را تقصیر آن‌ها بیندازم و بگویم: تقصیر تو است که زندگی من این مدلی شده‌است؛ تقصیر تو است که من به این نقطه رسیدم؛ ولی درنهایت، هیچ‌کسی برای زندگی من تصمیم نگرفت و تصمیم‌گیرنده نهایی، خود من بودم و یک توان بیش از حدی را برای تغییردادن گذاشتم.

این وادی می‌خواهد به من بگوید که من الهام ارزشمند هستم؛ به‌ همین‌دلیل آقای مهندس تأکید می‌کنند که شما باید سکوتتان را برای درمان خود بگذارید و کاری به درمان مسافران نداشته باشید. ما به این دنیا قدم نهاده‌ایم تا آموزش بگیریم و راه‌حل مشکلات را بیاموزیم، اگر صبر، استقامت و تلاش داشته باشیم، می‌توانیم مشکلاتمان را حل کنیم.

مطلبی که در این وادی خیلی پررنگ می‌باشد و تکرار شده، این است که می‌خواهد به ما بگوید مسئول زندگی‌مان خودمان هستیم و باید مسئولیت‌های خود را بپذیریم. این پررنگ‌شدن مسئولیت، باعث می‌شود که من نتوانم؛ یعنی در پشت پررنگ‌شدن مسئولیت‌ها، در مقابل آن، نیروهای منفی وجود دارد که باید آن‌ها را بشناسم و بتوانم از مشکلات عبور کنم. اگر مسیر سختی را بشناسم و از آن عبور کنم، قطعاً بعد از آن یک شیرینی است که در مقابلش توانایی‌های ما قرار دارد.
توانایی من چیست؟ توانایی من همین است که همسفر یک مسافر هستم و همین‌که بتوانم قدرت تفکر، قدرت نه گفتن و نه شنیدن را داشته باشم، این‌ها توانایی‌های من است که می‌توانم با پررنگ‌شدن آن‌ها از عهده مشکلات بربیایم و بگذرم.

در سی‌دی قاضی خود، آقای مهندس می‌فرمایند: اگر بخواهم در راه خداوند عجز و ناله کنم، قطعاً همان‌طوری که از طبیعت درس می‌گیریم، طبیعت نیز حس ناله و ناتوانی را به من برمی‌گرداند؛ ولی اگر صبر و تلاش کنم، می‌توانم از تاریکی‌ها ذره‌ذره بیرون بیایم و مشکلات را پشت‌سر بگذارم؛ مصداق این جمله که می‌گویند: «پایان شب سیه، سپید است.»
درآخر نتیجه می‌گیریم که مسئولیت زندگی‌مان را خود به عهده بگیریم و از مشورت افراد سالم و کاردان استفاده کنیم.
ممنونم که با سکوتتان به صحبت‌های من گوش دادید.
        

تجلیل و تقدیر از راهنمای تازه‌واردین همسفر الهام
         

برگزاری انتخابات مرزبانی دوره چهارم با حضور دستیار اسیستانت مرزبانی، همسفر آتنا

مرزبانان کشیک: همسفر سمیه و مسافر محسن
تایپیست: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر ناعمه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر سمیه
همسفران نمایندگی وکیلی یزد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .