English Version
This Site Is Available In English

وادی سوم وادی پذیرش است

وادی سوم وادی پذیرش است

جلسه اول از دوره هفتم کارگاه‌های آموزش خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی آزادشهر با استادی راهنما همسفر زینب نگهبانی همسفر مونا و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه: «وادی سوم (باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد

 خدا را شکر می‌کنم امروز توفیق حاصل شد تا در شعبه آزادشهر باشم و این‌جا آموزش بگیرم وخدمت کنم از دبیر و نگهبان جلسه تشکر می‌کنم و همچنین تشکر ویژه دارم از خانم سعیده و خانم زینب عزیز که دعوتم کردند که امروز در این‌جا باشم و آموزش بگیرم خب در مورد وادی ها بخواهیم صحبت کنیم همه پل‌هایی هستند تا از روی دریاهای عمیق و هولناک بتوانیم عبور کنیم؛ البته اگر بتوانیم درست حرکت کنیم؛ وادی سوم وادی مسئولیت است وادی پذیرش است اگر من توی مشکلاتی هستم باید بپذیریم قطعا خودم مقصرم، قبل از کنگره اتفاقی که برای همه ما می‌افتاد می‌گفتیم تقدیر و سرنوشت ما این است و چقدر عاشق این بودیم که خودمان را قربانی تصور کنیم و به این فکر نمی‌کردیم که مشکل به دست خود ما بود، همه را مقصر می‌دانستیم جز خودمان؛ ولی وقتی می‌آییم جلوتر وادی‌ها را کار می‌کنیم یک سری اتفاق‌ها برای ما می‌افتد می‌فهمیم همه آن بذرهایی بوده که خودمان کاشتیم من هر نهالی کاشتم هر دانه‌ای کاشتم الآن دارم درو می‌کنم و بپذیرم این اتفاقی که الآن توش هستم حاصل دست پخت خودم است و این‌جا باید صبوری کنم.

در این وادی به ما درس می‌دهد که فکر کن در اعماق تاریکی‌ها رفتی مشکل ایجاد شد حالا چه کار کنم این‌جا هم به تو یاد می‌دهد که فکر نکن اتفاقی که افتاده باید بروی یک گوشه بنشینی ناامید بشوی و همه را مقصر جلوه بدهی و گریه کنی این باید یک پله برای رشد تو باشد و از آن درس بگیریم و حرکت کنیم و بلند بشویم، بپذیریم من این کار را کردم و باید الآن هزینه‌اش را پرداخت کنم، و حرکت می‌کنی آن هم در مسیر درست، تقدیر ما آن چیزهایی است که نوشته شده است و ما می‌توانیم تقدیر را تغییر بدهیم من همیشه می‌گفتم تقدیرم این است که همسر یک مصرف کننده باشم وضع مالیم بد باشد تو سری خور باشم مشکل داشته باشم اسم من هم که زینب است تغییر داده بودم فکر می‌کردم هر کس اسمش زینبه بدبخت و بیچاره است و این تصورات ذهنی خودم بود بعدها متوجه شدم آن‌هایی که اسم زینب دارند خیلی هم خوشبخت هستند برای این که آن مشکلات برای سازندگی‌شان بوده و خداوند بنده‌ای را که دوست دارد می‌خواسته که سر راهش مشکل بگذارد کسی که خنثی است و نمی‌خواهد رشد کند هیچ چالشی هم برایش پیش نمی‌آید.

خودم دو سه سال، قبل از اینکه ایجنت شعبه بشوم یک چالشی برای من پیش آمد؛ اگر کنگره سر راه من نبود من واقعاً فرو می‌ریختم و الآن باید بچه‌های من سر قبرم می‌آمدند با این که چهار سال راهنما بودم آنقدر که حالم بد بود قصد نابود کردن خودم را داشتم و انتخاب من برای ایجنتی انگار خداوند بعد از چهار سال راهنمایی داشت به من یک نوری می‌داد می‌خواست بگوید که اگر مشکلی گیر کردی این خدمت می‌خواهد تقدیرت را عوض کنید آمدم خالصانه در شعبه گرگان خدمت کردم و جالبه از این مشکل درس بزرگی که گرفتم خیلی ارتباطم با خدا نزدیک شد خیلی عاشق خدا شدم و مشکلات را رحمت می‌دانستم و می‌دانستم که می‌توانم رشد کنم و خودم را تصور می‌کردم در قبل مشکل و بعد مشکل و دیدم یک زینب دیگر از آن پدیدار شد مثل ققنوس که خاکستر می‌شود نابود می‌شود و از آن یک چیزی پدیدار می‌شود که حیرت‌انگیز است می‌خواهم بگویم که من خودم را در آن جایگاه تصور کردم خورد شدم فرو ریختم ولی ساختم نگفتم که بسوزم و بسازم و بدبختم و فلان، نه!! گفتم این مشکل باید تو را بلند کند.

 مثل این که روی فنری می‌ایستی و پایین می‌روی؛ اگر بخواهی ناامید بشوی همان پایین می‌مانی؛ ولی اگر از آن فنر درست استفاده کنی تو را به طرف اوج پرت می‌کند سعی کردم با خودم این کار را بکنم آموزشی که از کنگره گرفتم هر چه پرداختی بیشتری داشته باشی انگار بهای حال خوشت را می‌دهی و آن‌وقت مطمئنا این رهایی ماندگار می‌شود و خدا هم برمی‌گردد به زندگی‌تان نگاه می‌کند؛ پس در وادی سوم اصل مبنا، پذیرش است، مشکل داری گرفتاری داری هر چی که هست یک وقتی فرزندت مریض است یا مسافر بدحال داری در همه شرایط باید وادی چهارده وادی عشق یادت باشد با آدم خوب همه می‌سازند مسافری که خوبه با ادبه می‌بره بیرون خرج می‌کنه همه دوستش دارند ولی با مسافر بدحال با بچه بدحال زندگی کردن هنر است اما این هنر زندگی کردن را در کنگره یاد می‌گیریم و هر صبح که بیدار بشوی و مشکل نداشته باشی باید بگوییم که مرده‌ای، مشکل داشتی یعنی زنده‌ای و می‌خواهی رشد کنی بعضی‌ها در عمق تاریکی فرو می‌روند و بعضی‌ها هم از آن چالش بیرون می‌آیند و این به خاطر دیدگاه و مسئولیت پذیری است.

در این وادی خیلی قشنگ می‌گوید اگر مشکلی دارم با چه دیدی نگاه کنم و چطور می‌توانم از آن عبور کنم و چه درسی برای من داشت با این دیدگاه که جلو بروم، هم میم مشکلات برای من برداشته می‌شود و شکلات می‌شود و شیرین می‌شود و هم برای من رشد است و مفهوم کلمات را می‌فهمم چرا؟ چون درد شکافنده فهم است وقتی درد می‌کشی از راه زخم است که نور وارد بدنت می‌شود حتی مشارکت می‌کنند تو می‌فهمی چه می‌گویند، قرآن می‌خوانیم معنی آن را می‌فهمیم، یعنی حرف استاد را می‌فهمیم به هر چی فکر کنی تو هر مسیری استادش هم می‌آید می‌خواهم رشد کنم استادم می‌آید در تلویزیون یک جمله‌ای می‌گوید می‌شود استاد من از مشارکت کسی درس می‌گیرم می‌شود استادم شاگرد که آماده باشد استاد هم از راه می‌رسد امیدوارم بتوانیم تفکرمان را آنقدر درست کنیم که در مسیر رشد قرار بگیریم و بتوانیم خدمت کنیم استادان خوب هم از راه برسند والقائات مثبت برای ما داشته باشند در آخر «ازدیگران شکایت نمی‌کنم بلکه خودم را تغییر می‌دهم چون که پوشیدن کفش خیلی راحت‌تر از فرش کردن تمام دنیاست.

و در ادامه: تجلیل از نگهبان دوره قبل همسفر زهرا

مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر نظر
عکاس: همسفر الهام راهنمای تازه‌واردین
تایپیست ویراستاری و ارسال : همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آزادشهر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .