پنجمین جلسه از دور نود و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، شعبه آکادمی، با استادی مسافر عمار، نگهبانی مسافر میثم و دبیری مسافر جواد،
با دستور جلسه "وادی سوم: باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خوشتن خویش فکر نمیکند" روز دوشنبه چهارم خرداد 1405 در ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام، دوستان عمار هستم یک مسافر. از ایجنت محترم شعبه آکادمی و مرزبانان عزیز تشکر میکنم که فرصت خدمت در این جایگاه را به من دادند. در مورد وادی سوم، زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدم، این وادی برای من اتمام حجت بود. من فردی آشفته بودم و هیچ برداشتی از اتفاقی که قرار بود برایم بیفتد نداشتم. اولین وادی، یعنی تفکر، برای من نور امیدی ایجاد کرد؛ اما وادی سوم برایم اتمام حجت بود.من بهعنوان مصرفکننده، بزرگترین مشکلم این بود که همه چیز را به گردن دیگران میانداختم و خود را بیتقصیر میدانستم. آنچه باعث شد من سفر کنم، همین بود که تقصیر را گردن دیگران میانداختم و میگفتم من خوب و کامل هستم و مشکل از من نبوده که باعث شد در این جایگاه قرار گرفتهام. اما وقتی وادی سوم بیان شد و درباره آن تفکر کردم، واقعاً برایم مثلثی از نور امید شکل گرفت: تفکر، تلاش و امیدواری؛ که این سه اصل، از ارکان کنگره ۶۰ هستند.این مثلث به منِ مصرفکننده که در سفر اول هستم کمک میکند خودم را بشناسم و بفهمم که وقتی به اینجا آمدهام، باید بدانم در چه جایگاهی قرار دارم و میخواهم چه کار کنم. وادی اول نیز مشخص میکند که با تفکر، ساختارها آغاز میگردد. ما ابتدا تفکر میکنیم و این تفکر، جرقهای است که میتواند آینده و زندگی ما را بسازد. من زمانی تفکر میکردم که روزی مصرفکننده نباشم و امروز هم تفکر میکنم که به فلان جا رسیده باشم و چه چیزهایی داشته باشم. واقعاً وادی سوم تکلیف انسان، بهخصوص مصرفکنندهها را روشن میکند. باید مشکلات خود را بپذیرم. وقتی مشکلات را پذیرفتم، نکته دوم این است که توقعات خود را از دیگران کم میکنم. وقتی توقعات خود را از دیگران کم کردم، آنوقت درهای خواستههایی که میخواهم به روی من باز میشود؛ یعنی دستور صادر میشود که این شخص متوجه شده است که همهچیز دست خودش است و اکنون با تفکر به نقطهای میرسد که میتواند خواستههایش را جامه عمل بپوشاند.پس ما در وادی سوم یاد میگیریم که اول ناامید نباشیم و بعد تفکر کنیم تا کلید حل مشکلات ارسال شود. شاید روزی من، هیچوقت فکر نمیکردم که بتوانم سیگار نکشم؛ اما امروز در لژیون سیگار، لژیون خدمتگذار هستیم. واقعاً این سیگار برای من چیزی بود که میگفتم مگر میشود آدم سیگاری، سیگار خود را کنار بگذارد؟ ولی خدا را شکر که با زحمات آقا فرشاد و اذن الهی، روزی که به لژیون سیگار آمدم، جلوی در آکادمی پاکت سیگار خود را له کردم و انداختم و گفتم اگر میخواهم سفر سیگار را آغاز کنم، باید بهگونهای بروم که هیچ حرفی در آن نباشد. حتی میتوانم به جرات بگویم که تا روزی که رهایی سیگار را گرفتم، یک کام هم سیگار نکشیدم. بعد از اینکه رهایی سیگار را گرفتم، فهمیدم که واقعاً وقتی تفکر کنم، ناامید نباشم و سعی و تلاش خودم را انجام دهم، آن کلید برای من از طرف خدا ارسال میشود.
پس ما در وادی سوم یاد میگیریم که اول ناامید نباشیم و بعد تفکر کنیم تا کلید حل مشکلات ارسال شود. شاید روزی من، هیچوقت فکر نمیکردم که بتوانم سیگار نکشم؛ اما امروز در لژیون سیگار، لژیون خدمتگذار هستیم. واقعاً این سیگار برای من چیزی بود که میگفتم مگر میشود آدم سیگاری، سیگار خود را کنار بگذارد؟ ولی خدا را شکر که با زحمات آقا فرشاد و اذن الهی، روزی که به لژیون سیگار آمدم، جلوی در آکادمی پاکت سیگار خود را له کردم و انداختم و گفتم اگر میخواهم سفر سیگار را آغاز کنم، باید بهگونهای بروم که هیچ حرفی در آن نباشد. حتی میتوانم به جرات بگویم که تا روزی که رهایی سیگار را گرفتم، یک کام هم سیگار نکشیدم. بعد از اینکه رهایی سیگار را گرفتم، فهمیدم که واقعاً وقتی تفکر کنم، ناامید نباشم و سعی و تلاش خودم را انجام دهم، آن کلید برای من از طرف خدا ارسال میشود.
تایپ و عکس: مسافر مهران، لژیون هشتم آکادمی
بارگزاری: مسافر حمید لژیون دوم آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
63