جلسه نهم از دوره پنجم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی بوئینزهرا، با استادی مسافر راهنما حسین، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر حمزه با دستور جلسه "وادی سوم، باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند" یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کارکرد.
.jpg)
به نام قدرت مطلق الله
دستور جلسه: وادی سوم، باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.
سخنان استاد: سلام دوستان، حسین هستم یک مسافر، ابتدا از نگهبان و دبیر محترم تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا بتوانم در این جایگاه خدمت کنم.
به دستور جلسه فکر میکردم؛ وقتی به متن وادی سوم نگاه کردم، باید دانست هیچ موجودی به میزان خودِ انسان به خویشتنِ خویش فکر نمیکند. وقتی به این کلمه «موجود» فکر کردم، فهمیدم که من موجود هستم؛ به واسطه چه چیزی موجود هستم؟ به واسطه داشتن نفس. هر چیزی قبل از موجودیت، باید وجود داشته باشد. وجودِ نفس باعث تعیین موجودیت انسان میشود که خواستهای دارد. این انسان دارای تفکر، عقل و اختیار است؛ مهمترین چیزی که نسبت به سایر مخلوقات، انسان را متمایز میکند.در سیدیهای اخیر، آقای مهندس فرمودند که روح فقط مخصوص انسان است.
به همین واسطه، مراتب نفس در انسان است که تکامل پیدا میکند؛ چرا؟ چون این روح به انسان آموزش میدهد. حالا وقتی یک موجود شدم به عنوان یک انسان که دارای فهم، درک، عقل، اندیشه و اختیار است و روح و جن به عنوان مشاور همیشه در کنار من هستند، این دو، من را در مسیر تکاملِ خود مشاوره میدهند. من به نقطهای از زندگی میرسم که متوجه این میشوم که حالم خوب نیست، اوضاع زندگی خوبی ندارم، شرایط درست نیست و از اوضاع خوبی برخوردار نیستم.
اینجا نقطهای است که باید فکر کنم؛ خب، راههای مختلفی وجود دارد؛ برای مثال از واقعیت فرار کنم یا این شرایطی که به وجود آمده است را گردن کسی بیندازم. اگر من در این اوضاع خراب هستم، تقصیر پدرم است. اما حالتی دیگر وجود دارد؛ شما وقتی مریض میشوید، اول به کدام قسمت مراجعه میکنید؟ اول به قسمت پذیرش میروید. اگر من هم بپذیرم که امروز در شرایط نامساعدی هستم، تقصیر خودم بوده است که از روی جهل و نادانی من بوده است.
.jpg)
من باید بدانم که اگر قوانین بازی را بلد بودم، نیروهای منفی نمیتوانستند من را از صراط مستقیم خارج کنند. پس علت اصلی که من مشکلاتی دارم، از روی جهل و ناآگاهیِ من است. این وادی، وادیِ مسئولیت است؛ اینکه من بپذیرم علت این همه مشکلاتی که دارم، دلیلش خودم هستم.یادم هست در روزهایی که در تاریکی و مصرف مواد بودم، آنقدر شرایط بد بود که با خدا شروع به جنگ کردم که چرا این وضعِ زندگیِ من است؟ تا اینکه وارد کنگره شدم؛ یک ماهِ اول را «هوا» بودم که نمیدانستم کجا هستم. همه میگفتند که روشی هست که به درمان میرسیم.
تا اینکه به این دستور جلسه خوردم؛ به خانه رفتم و جلو آینه ایستادم و به چشمهای خودم نگاه کردم. به خودم گفتم: «حسینآقا! طی اینهمه سال به همه دروغ گفتی، کل زندگی را خراب کردی و گردنِ این و آن انداختی؛ اما امروز یکجایی هست به اسم کنگره ۶۰ که میگویند خوب میشوی. بیا یکبار هم مَردانه، یکبار برای همیشه چیزی که در این مکان میگویند، مو به مو انجام بده.
حداقل این است که تهِ کار، شرمنده خودت نیستی که میشد خوب شوی ولی تو انجام ندادی.» چون هیچکس عینِ خودم نمیداند من چه چیزی میخواهم. این وادی میخواهد این را به من بگوید: تو خودت بیشتر از هر کسِ دیگری میدانی چه چیزی میخواهی، چون به واسطه آن خواسته آمدهای تا در این زمین زندگی کنی؛ به واسطه آن خواسته شروع به حرکت کردی، چون منشاء حرکت انسان، وجودِ نفس است. پس اگر میخواهی به خواستههای خود برسی، باید حرکت کنی و مسئولیت کارهای خودت را خودت بپذیری.
تایپ و تنظیم: همسفر امیرحسین لژیون دوم
عکاس: مسافر حامد لژیون دوم
با تشکر سایت نمایندگی بوئین زهرا
- تعداد بازدید از این مطلب :
56