دهمین جلسه از دوره هفدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی دکتر علیرضا (مبارکه)، با استادی راهنمای محترم مسافر محمدجواد، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر فرهاد با دستور جلسه «وادی سوم: باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند» یکشنبه ۳خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمدجواد هستکم یک مسافر. خدا را شکر میکنم که یکبار دیگر این توفیق را داریم تا در کنار شما آموزش بگیریم و خدمت کنیم. از لژیون مرزبانی و ایجنت محترم متشکرم که این اجازه را به من دادند که در این جایگاه خدمت کنم.
کتاب چهارده وادی برای من بسان کتاب قوانین راهنمایی و رانندگی است که علائم و طریقه درست رانندگی کردن را آموزش میدهد.
کتاب عشق از چهارده وادی متشکل شده که در پله اول میگوید «با تفکر ساختارها آغاز میکردد و بدون تفکر آنچه هست رو به زوال میرود»، من در وادی اول آموختم که تفکر غلط و نادرست باعث و بانی مشکلاتی است که برای من بهوجود آمده است و باید این تفکرات را اصلاح کنم تا بتوانم یک ساختار درست را پیریزی کنم و در ادامه شروع به حرکت کنم.
در پله دوم میگوید «هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به این نمیگذارد...»، خداوند در آفرینش هر یک از موجودات هستی یک حکمت را گنجانده است، از یک کرم خاکی گرفته تا اشرف مخلوقات که ما انسانها میباشیم، من باید بروم و بدون ناامیدی و ترس جایگاه خودم را در هستی بشناسم.
در پله سوم میگوید «باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند»، اینکه چرا من همزمان با این دستور جلسه در جایگاه استادی قرار گرفتم شاید مربوط به گذشته من میشود چون از افرادی که با آنها کار میکنم یا کسانی که در زندگیام هستند خیلی انتظار داشتم. من همیشه توقع داشتم که پدر و مادرم برای من مثلا موتور یا ماشین بخرند، توقع داشتم که پدرم من را جایی سر کار بگذارد.
حتی از همکارم انتظار داشتم که بهجای من کار کند تا من بتوانم مصرف کنم. انتظار و توقع از دیگران باعث میشد که مشکلات ما روزبهروز بیشتر شود. تا اینکه به کنگره آمدم و به این وادی برخوردم و راه برایم نمایان شد و فهمیدم که فقط و فقط خودم هستم که میتوانم مشکلاتم را حل کنم.
.jpg)
همیشه گفتهام اگر کسی بیاید و چمدان مشکلاتش را باز کند من قادر نیستم حتی یکی از مشکلات او را بردارم، اما باید یک ساختار فکری جدید را پیریزی کنم که متفاوت از ساختار منفی و مخربی که در گذشته داشتهام باشد. همیشه به ما گفتهاند که «خودکرده را تدبیر نیست» اما وارد کنگره۶۰ که شدیم، آقای مهندس به ما آموزش داد که «خودکرده را تدبیر هست».
در ادامه من آموختم که خودم باید مشکلاتم را حل کنم. اینکه در ابتدای سفر من بپذیرم یک مصرف کننده هستم به حل مشکلاتم کمک میکند، بعضی از ما قبول نداریم که مصرف کننده هستیم و مثلا سیگار کشیدنمان را انکار میکنیم، به رهجو میگوییم «باید درمان سیگارت را شروع کنی» میگوید «من فقط روزی یک نخ سیگار میکشم» من به این رهجو میگویم «اگر توانستی آن یک نخ را نکشی کار درست را کردهای». این مشکل به عدم پذیرش مربوط میشود.
در ادامه در وادی میگوید: باید یاد بگیرم که از هیچکس توقعی نداشته باشم و اگر انتظار داشته باشی قطعا مشکلاتت بیشتر خواهد شد و مثال باغبان که «هیچکس دلسوزتر از خودش برای باغش نیست و پائیز و زمستان چشمهایش را میبندد و شروع میکند به نگهداری و هرس کردن علفهای هرز تا در فصل برداشت محصول خوبی داشته باشد» حالا من مصرف کننده، سفراول، سفردوم و راهنما باید چشمهایم را ببندم و اضافات خودم را که یکی منیت، یکی ترس و یکی ناامیدی است را از خودم جدا کنم و تا زمانی که این صفات جدا نشود شخص آموزش نمیگیرد و به هدف نخواهد رسید و شخصی که بگوید: من نمیخواهم، من نمیآیم، من، من، او قطعا به نتیجه نخواهد رسید. شخص درکنگره با جدا کردن صفات منفی تغییر پیدا میکند و ساختار وجودی او کامل میشود و بیماری اعتیاد در او درمان میشود. شخص باید به خویشتن خویش توجه نماید. از اینکه به صحبت های من گوش دادید، متشکرم.
.jpg)
تایپ و ویرایش: مسافر احمد، همسفر پیمان
عکس: مسافر مهدی
تایید و ارسال: مسافر حسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
363