English Version
This Site Is Available In English

صندلی جهان بینی 4 تا پایه دارد دارو و سی دی نوشتن و حضور در جلسه و خواب شب

صندلی جهان بینی 4 تا پایه دارد دارو و سی دی نوشتن و حضور در جلسه و خواب شب

پنجمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی رضا مشهد، به استاد پهلوان مسافر صامت نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره من چه کرده ام در روز پنجشنبه مورخ 29 اردیبهشت ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.

 

سخنان استاد:

مثل زنجیری که رکاب زیرپای دوچرخه‌سوار را وصل می‌کند به چرخ عقبش تا بتواند راه برود، منِ مسافر در کنگره ۶۰، وقتی از روی این دستورجلسات درست قدم برمی‌دارم و اجرا می‌کنم، ناخودآگاه این زنجیر با زنجیر زندگی با جهتِ زندگی من درگیر می‌شود و اجازه می‌دهد من درست رکاب بزنم و در مسیر درست حرکت کنم و سرعت را هم بیشتر کنم.

ما آدم‌های فراموشکاری هستیم؛ گاهی یک‌بار یک سی‌دی را گوش می‌کنیم و می‌گوییم خب این را گوش کردیم، دیگر گوش نمی‌کنیم. هفته بعد می‌بینیم استاد راجع به یک موضوع صحبت کرده و می‌گوید من گوش نمی‌کنم. می‌گویم یک‌بار شنیدم این‌ها را، ولی نشنیدم؛ خیلی حرف مانده که ما بشنویم و به آن عمل کنیم. مطلبی که نگهبان گفت: چون آن‌قدر داخل نور و روشنایی قرار گرفتیم دیگر چشممان نور را نمی‌بیند. می‌گوید ما افراد خواهان رهایی از دام اعتیاد؛ یعنی چه؟ یعنی من که خواهان رهایی بودم، روی صندلی نشستم؛ دامی پهن شده که من داخلش افتادم و با سرعت زیاد در مسیر ضدارزش‌ها حرکت می‌کنیم و ما را نگه داشته توی مسیر بی‌خردی. می‌گوید ما افراد خواهان رهایی از دام اعتیاد به طرف روشنایی، بنابراین یک سفر در پیش داریم.

کسی که به سفر می‌رود قطعا آذوقه می‌خواهد. دیدید آدمی که مست می‌شود، در خیابان می‌افتد و همه وسایلش؛ گوشی، انگشتر، یادگار پدر و... را از او می‌دزدند؛ اما کسایی که در این مجموعه خودشان را به‌عنوان مسافر معرفی می‌کنند، مستش می‌کنند، ۴۰ تا سی‌دی می‌گذارند توی جیبش و این آذوقه سفر دوم هست که چه بشود؟ که در مرحله دوم! نه سفر دوم، چون ما سفر دوم نداریم و راهنمای سفر دوم هم یک نفر هست به نام حسین دژاکام؛ ما مرحله دوم را تازه آغاز کردیم به‌عنوان مسافر. توی مرحله دوم دارم حرکت می‌کنم، بنابراین خودم را مسافر معرفی می‌کنم. سفر من چیست؟ من توی دام اعتیاد بودم، آمدم روی صندلی نشستم و درمان شدم؛ بنابراین خودم را مسافر معرفی می‌کنم. این سفر، سفری است از قهر به مهر، از نادانی به دانایی، از حقارت به سرافرازی، از کفر به ایمان، از ترس به شجاعت، از نفرت به سمت عشق. این سفری است که توی کنگره دارد اجرا می‌شود.

در تقویت بنیه‌های مالی و علمی کنگره ما چه کرده‌ایم؟ این پایه‌ها سر جایش است. منِ مسافر آیا توانستم از این بردارم، آن آذوقه سفرم را فراهم کنم و بتوانم بیرون از این در درست زندگی کنم؟ مثلاً علم راستین کنگره ۶۰ را بردارم، توی کارم اجرا کنم، در خانواده اجرا کنم و این علم را تبدیل کنم؟

یک مسافر سفر اولی که می‌آید از دام اعتیاد بیرون، می‌آید می‌نشیند روی صندلی به‌نام صندلی جهان‌بینی؛ صندلی که نشست، ۴ تا پایه دارد: پایه اولش دارو هست، پایه دومش سی‌دی نوشتن است، پایه سومش خیلی مهم است، جلسه است و پایه چهارمش خواب شب است. این ۴ تا پایه نباشد، نمی‌تواند روی صندلی بنشیند، نمی‌تواند حرکت کند، نمی‌تواند مسافرت برود. سفر اولی هم باید دارو سرِ موقع بخورد، هم باید نیم‌ساعت قبل تو جلسه بنشیند، هم باید سی‌دی بنویسد و هم خواب شبش را درست کند. این ۴ پایه‌ای است که باید بنشیند و جهان‌بینی را یاد بگیرد؛ آذوقه سفرمان است که بتوانیم حرکت کنیم، بتوانیم راه برویم.

ما نه آموزش می‌دهیم، نه آموزش می‌گیریم؛ ما فقط به یاد همدیگر می‌آوریم. استاد سردار می‌گوید: «همراهی جز راه الله در تو جاری گردد، همه آنچه را از یاد برده‌ای به یادت خواهد آورد.» من و شمای مسافر و همسفر، چه چیزی را از یاد بردیم؟ خیلی چیزها را از یاد بردیم در این مسیر.

ما توی کنگره ۳ تا لژیون قدرتمند داریم؛ می‌گوید اساس کار ما بر مبنای عقل و عشق و ایمان است. لژیون اول، لژیون عقله؛ یک سفر اولی وقتی وارد می‌شود عقل را به او یاد می‌دهند؛ نظم در همه کارها، لباس پوشیدن و اصلاح و سکوت را با حضور ایجنت و راهنما یاد می‌گیرد. لژیون بعدی، لژیون عشقه؛ آن کسی که می‌آید و درست این ۴ کُرنِش را درست روش قدم برمی‌دارد تا آذوقه سفرش را بردارد، می‌رود و می‌آید، یک شال می‌اندازد؛ می‌شود گزینه عشق، می‌شود راهنما و ایجنت. این دو تا لژیون؛ عقل بدون عشق می‌شود بی‌خدایی و عدم اعتقاد به خدا، و عشق هم بدون عقل می‌شود خودشیفتگی مستانه. یک پل می‌خواهیم که این دو تا را به هم وصل کند؛ آن محبت کنگره ۶۰ است. لژیون عقل تحت سیطره استاد سیلور است، لژیون عشق استاد رعد است، و لژیون محبت که پل بین این دوتاست، استاد سردار است. حتما لژیون سردار شعبه را حمایت کنید.

چرا باید پول بدهم و حمایت کنم؟ برای اینکه ساختار زندگی‌ام را درست کنم؛ با این آموزش‌ها توی این دانشگاه جان بگیرم، آموزش بگیرم، به آن عمل کنم و این سینه به سینه انتقال دهم.

برای چه دوباره؟ برای اینکه منِ مسافر (من همیشه این را می‌گویم) برای اینکه من ۵ سال پیشم، راهنمای کنگره ۶۰، ۶ سال پیش خودش، ۷ سال پیش خودش، از در می‌آید؛ به غربت رفته، توی سر خورده، حقش را خوردند، بی‌اعتبار در درون زندگی و خانواده؛ طوری که با خودش می‌گوید آیا اینجا درمان می‌شوم؟»

بگیم نگران نباش. حتی حق ندارد خودش را مسافر معرفی کند. دستش را بالا می‌گیرد: سلام دوستان، صامت هستم، یک تازه‌وارد. همه یقین داستان‌ها برای این است که من که از این گذرگاه رد شدم کمک کنم او هم رد بشود. و این را به همسفران می‌گویم: به مسافران اهمیت بدهید. از سه ماه تا ۴ ماه تا ۵ ماه، سروکار مسافر با خودش است. ۵ ماه از سفرش که گذشت، سروکار با رهایی است.

 

تایپ: مسافر محمدلژیون پانزدهم
ویرایش: مسافر علی لژیون سوم
ارسال خبر: مسافر احمدلژیون چهارم
تایید خبر: مسافر جلال لژیون پنجم
مرزبان خبری: مسافر مصطفی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .