English Version
This Site Is Available In English

برداشت از سی دی روح

برداشت از سی دی روح

انسان، تنها موجودی‌ست که بارِ امانتِ روح را بر دوش می‌کشد. همان امانتی که آسمان و زمین از حملش سر باز زدند.
حیوان، در دایره‌ی غریزه می‌چرخد، گیاه در خاموشیِ رشد خویش قد می‌کشد، اما انسان موجودی‌ست که میان خاک و افلاک معلق مانده است؛ نیمی از گل، نیمی از نور.

تا زمانی که انسان را نشناسیم، هیچ راهی برای تربیت، درمان، تکامل و هدایت او نخواهیم یافت.
تمام علوم، از روان‌شناسی و تعلیم و تربیت گرفته تا فلسفه و عرفان، اگر به حقیقت انسان نرسند، همچون کسی‌اند که نقشه‌ی قصری باشکوه را در دست دارد اما هرگز آجر نخست را ننهاده است.
باور، با درک تفاوت دارد.
باور، شنیدن است و درک، دیدن.
باور، نقشه‌ی ساختمان است و درک، قدم‌زدن در اتاق‌های ساخته‌شده‌ی آن.
تا خانه بنا نشود، انسان معنای سقف، دیوار، پنجره و پناه را نمی‌فهمد.

سهروردی، شیخ اشراق، انسان را «مسافرِ غربتِ نور» می‌دانست؛
موجودی که از عالم روشنایی به جهان سایه‌ها سقوط کرده و اکنون باید راه بازگشت را پیدا کند.
او می‌گفت در درون انسان، نوری زندانی است؛ نوری که اگر از حجاب نفس عبور کند، دوباره به سرچشمه‌ی خویش متصل می‌شود.
و این همان تفاوت عظیم میان «نفس» و «روح» است.

نفس، میدانِ کشاکش است؛
جایگاه خواهش‌ها، ترس‌ها، خشم‌ها، غرورها و تاریکی‌ها.
اما روح، از جنس دیگری‌ست؛
روح، الهی است.
چنان‌که در کلام آسمانی آمده است:
«وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی»
روح، دمیده‌ی حق است، نه ساخته‌ی خاک.

و عجیب آن‌که هنگام مرگ، فرشتگان «نفس» انسان را تحویل می‌گیرند، نه روح را؛
زیرا روح، فناپذیر نیست و به عالم بالاتر تعلق دارد.
روح همچون خورشید است و نفس، همچون آینه‌ای غبارگرفته.
خورشید همیشه کامل است، اما آینه تا صیقل نیابد، نور را درست منعکس نمی‌کند.

به همین دلیل است که مراتب نفس، تنها در انسان معنا پیدا می‌کند.
حیوان نیازی به سلوک ندارد، زیرا مأمور به صعود نیست.
گرگ، گرگ آفریده شده و همان خواهد ماند؛
اما انسان می‌تواند از فرشته بالاتر رود یا از حیوان پست‌تر شود.
این رازِ دشوار بودنِ کار انسان است.

مولانا می‌گوید:

«از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم ز حیوان سر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟»

انسان، موجودِ «شدن» است؛
پیوسته در حال عبور از مرتبه‌ای به مرتبه‌ای دیگر.
و این عبور، بدون تزکیه‌ی نفس ممکن نیست.

اگر نفس، در تاریکی بماند، روح در حجاب می‌افتد؛
مثل چراغی که در اتاقی پر از دود روشن باشد اما نورش دیده نشود.
اما اگر انسان در صراط مستقیم قدم بگذارد، خود را پالایش کند، از خواهش‌های کور عبور کند و به معرفت برسد، نفس آرام‌آرام شفاف می‌شود و نور روح در آن آشکار می‌گردد.

روح، قسمتی از نفس نیست؛
همان‌گونه که آسمان، بخشی از قفس نیست. نفس ناقص است و در مسیر تکامل قرار دارد، اما روح کامل است؛
روح، الهی و از عالم امر است.

با این حال، کمال نفس می‌تواند جایگاه ظهور روح را دگرگون کند.
مثل زمینی که هرچه حاصلخیزتر شود، آفتاب را بهتر در آغوش می‌گیرد.
روح همیشه نور است، اما این انسان است که باید ظرفِ دریافت آن نور شود.

عرفا گفته‌اند انسان، پلی میان زمین و خداست. اگر در خاک بماند، سنگ می‌شود؛
و اگر به سوی نور حرکت کند، آینه‌ی حق.

و شاید تمام سیر و سلوک انسان، چیزی جز همین نباشد:
پاک‌کردن غبارِ نفس،
تا روزی روح، بی‌حجاب، در جان انسان طلوع کند.

نگارش: مسافر رامین (لژیون یکم راهنما آقای جواد)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .