English Version
This Site Is Available In English

من به بهترین شکل خدا را شکر می کنم

من به بهترین شکل خدا را شکر می کنم

جلسه 11 از دور 17 سری کارگاه های عمومی ویژه مسافرین و همسفران پنج شنبه مورخ 1405/2/31 با استادی اسیستانت محترم لژیون سردار پهلوان مسافر بهروز
 


سلام دوستان بهروز هستم یک مسافر

من به بهترین شکل خدا رو شکر می کنم

از ایجنت محترم مسافر اسحاق علی عزیزم ممنونم که یاد من بود و من و همسفرم الان  پیش شما هستیم و از این موضوع خوشحال هستیم امیدوارم که شما هم از بودن ما خوشحال باشید.

من با همه ی خودم آمده ام اینجا ولی شما همه من رو نمی شناسید ، یک بخشی از همه من را تفکرم تشکیل می دهد یک بخش دیگه اش رو این کلامم که می خواد با شما ارتباط برقرار کنه و یک بخش دیگرش را یک ضلع بسیار کوچیکی از عمل من میباشد که یک مثلث نا مثلثی رو تشکیل میده.

و تجربه من نشان میدهد فعلا کره خاکی از این آدمها زیاد داره. تفکر من یه چیزه  ، کلام یه چیزه ، عمل یه چیزه .
ولی چون می دانم کلامم دست و پا داره ،جان داره ، روح داره می تونه جن هم داشته باشه .

پس من سعی می کنم از اون ضلع که عمل کرد و خردمندیم هست با شما سخن بگویم که  هر شعبه ای بر این مبنا پیش برود بسیار تا بسیار پیشرفت خواهد نمود.

با محبت ساختارها آغاز میشود و بدون محبت آنچه هست رو به زوال است . قدیم نمی دونم چه خبر بود. ولی این روزا روی این صندلی ها خیلی خبرهاست که نمیتوان توصیفش کرد .

به یک تازه وارد میگم چه خبر ،  میگه مسافرم اله بله، اوضاع جیبم چه خبر اونم چی بگم والا؟

بعد از مدتی که بهش میگویم چه خبر؟ میگه هم حال دلم خوبه هم حال مسافرم خوبه هم حال و احوال جیبم خوبه هم دارم عشق رو تو زندگیم تجربه می کنم .


حالا چه خبر ؟ یه خبرایی هست هر کی خبر خودش رو داره ! از کجا داره ؟ از اون عملش دارد ، سعی کرده تفکرش را با کلامش و عملش یکی کنه که نمیشه یکی نمود .
همه این رامیدانند که یک خبرایی هست ، اکثرا این همسایه ها هم که با ما میسازن و نمیسازن می دونن اینجا یه خبرایی هست شاید یکی از تو خیابون رد شه بگوید این مصرف کننده ها دور هم جمع شدن ولی یه خبرایی هست.
طلاق ، ازدواج می شود ، سفره پر می شود ، حال دل ها خوب می شود ،  لپها گل می ندازد  آدما عشق را می توانند تجربه کنن , از ورشکستگی درمیایند, از سلول شیطانی در میایند .

چه خبره دنیا این خبر منه خبر شما چی بود هر روز دارم به خودم می گم چه خبره از این همه عشق تو دنیا سهم من کو ؟

از این همه انرژی که تو دنیاست سهم من کو ؟ حق من کو سهم من کو ؟  یه سرچ کوتاه تو اینترنت بکن ببین چقدر طلا تو کره ی خاکی در میاد ؟ کو یکشیش ؟ موضوع این کنگره و آمدن و رفتن و موضوع این صندلی و موضوع این دستورجلسات و اومدن رفتنه فقط همینه .

وای وای به حال اون ! حالا نمایندگی رو میگویم اون لژیون را میگویم  اون نفر را میگویم که به این صندلی برسه بگه حالا من مسافرم موادش رو بذاره کنار سیگارش رو هم نگذاشت مهم نیست .

به یه راهنمای محترم می خواد چک و چونه بزنه برای سفر سیگار که ازش رد بشود .یا وقتی اسم موضوع بخشش بیاد ، اسم لژیون سردار بیاد ، اسم پیرهن سفید بیاد و هر چیزی سوتفاهم به وجود بیاورد ! یک خبرهایی هست اگه من بی خبرم و دیگه تقصیر صاحب خبر نیست.

از روز اول شاید اشتباه گفتن کنگره  ۶۰ ، ولی بعدا شنیدم جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ .

قرار من حی بشوم حالا می توانم قسمتی از علم این جمعیت رو بپذیرم ، با قسمتهایبش حال نکنم ، سفر موادش رو انجام دهم و سفر سیگارش رو نخواهم ، سیدی نوشتنش رو نخواهم .

ولی اونی که از این روزا یک خبری داره وقتی میروی پیشش می بینی به قانون درون رسیده و می بینی راهنمایش را دوست دارد.

می خوام بگم اگه می آییم و می رویم و یه دستور جلسه ای هست ، برای من هستش و یک خبرایی هستش ولی به کسی میدن که  کس باشه .

زمینه ظهور فراهم شده ، باید در این مسیر پسندیده بشوم ، من می آیم کنگره که بدانم با محبت ساختارها آغاز میشود و من بتوانم یه ساختار با محبتی رو برای خودم بسازم.

آیا من آدم با محبتی هستم یا هر کی رو می بینم اول قضاوتش می کنم ؟ چقدر دل همسرم رو می شکنم ؟ چقدر حواسم به دیگران بود ؟ چقدر توانستم ساختار با محبتی تو محل کارم داشته باشم ؟

اونجا که اصلا حساب نیست یک بخشی از منظم بودن کنگره برمی گرده به نیروهایی که به طور پنهانی دارد به کمک من و شما میاید .شما یک رهجوی سفر اولی رو در نظر بگیرید از این در می آید بیرون اصلا یه جوری سیگار روشن می کنه ولی از این در می آید تو یه جوری جلو راهنمایش می شینه . مظلومه و چشم میگه.
می خواهم بگویم اگه می خواهیم قدرت نیروها رو حس کنیم باید بیاد بیاورم که چطوری اومدم سفر اول جلوی در آکادمی نصفه تاریکیم رو گرفتن !

می رفتم جلوی آقا میگفتم چشم. اینجوری اصلا الان یه نفر بلند می شه به من حرف بدی بزنه من میروم و بغلش می کنم !

ولی اگه بیرون یه نفر پشت من بوق بزنه چی ؟ آیا می کشم کنار براش آرزوی موفقیت کنم ؟ یا منم میرم پشتشون و چهار تا حرف مفت میزنم ؟ اینجا خوبه ها ولی اصلا خوب نیستش !

من اینجا بسازم برم بیرون تصادف کنم ؛ با چشمم تصادف کنم .
یه روز صد میلیون پول دربیاره ، دور از جان این جمع ، دور از جان این جمع : چند وقت پیش من با همسفرم بودم داشتیم می رفتیم تو خیابانن صالحی تصادف کردم بیشتر از این پوله هزینه کردم .

بعضیا هستند تو کنگره بعد از  ده سال ، دوازده سال ، پنج سال !!
راهی نیست ممکنه ما با چشم بیرون تصادف کنم ، ممکنه من با زبونم تصادف کنم ! دل نگران باشیم

آقای مهندس میگویند هر کی غیبت کنه گوشت برادر خودش رو می خوره !

قرآن این همه مثال زده و میگوید هر کی تفحص کنه داره بار دیگران رو به دوش می کشه و اینهایی که اهل تجسس هستند زانوهاشون در د میگیرند!!

کنگره تشکیلات تحقیقاتی مستقلی است که با راهنمایی نیروی مافوق به کار خود ادامه میدهد و من جوابی برای من برای استحکام پایه های مالی و علمی این کنگره چه کرده ام ندارم !

ممنون که با سکوتتان به صحبتهای من گوش نمودید

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .