English Version
This Site Is Available In English

ما با شروع زندگي در اين وادي براي خود آغازي تازه داريم

ما با شروع زندگي در اين وادي براي خود آغازي تازه داريم

جلسه ششم از دوره چهل و نهم کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره 60 نمایندگی کوروش آذرپور به استادی راهنمای محترم مسافر داود، نگهبانی مسافر تقی و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه "وادی سوم و تاثیر آن بر روی من" شنبه 2 خرداد 1405 ساعت 16/30 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان داود هستم یک مسافر. امروز دستور جلسه ۲ قسمت دارد، قسمت اول وادی سوم و تاثیر آن روی من و  قسمت دوم دستور جلسه تولد پنج سال رهایی آقای امیر حسنی راهنمایی لژون چهاردهم .

 در وادی اول ما یاد می گیریم که تفکر کنیم و می فهمیم که شاکله مسیر زندگی هر انسانی نوع تفکرش است  و آنکه تفکر آن شخص است که در چه جایگاهی قرار دارد.

  این تفکر  می تواند هم در جهت مثبت باشد و هم در جهت منفی ،

در وادی اول آقای مهندس تذکر می دهد که ما باید یاد بگیریم به چه چیزهایی فکر کنیم و به چه چیزایی فکر نکنیم و فقط اینکه من بگویم فکر می کنم و به همه چیز فکر کنم شاید جالب نباشد و از مسیر من را خارج می کند که بعد از وادی تفکر شخص می خواهد وارد فاز ناامیدی بشود و اینجاست که می گوید هیچ مخلوقی بی‌جهت به این حیات قدم نمی نهد و اینجا قضیه خنثی می شود.

 شخصی که حالا به هر حال دچار مصرف شده  ان جهان بینی که دارد جهان بینی یک فرد مصرف کننده است، می خواهد  تقصیر را گردن بقیه بیاندازد و می‌گوید که من  اگر مصرف کننده شده ام، زندگیم را باختم و شرایط خوبی ندارم به خاطر خانواده ، جامعه و کشورم بوده ، اینجاست که باز مهندس تدبیر کرده و وادی سوم برای خنثی کردن این نوع تفکر قرار داده است که تو باید یاد بگیری مسئولیت کاری که کردی خودت بر عهده بگیری و اگر الان شرایط زندگی تو خوب نیست به خاطر بذر هایی است که تو خودت سالیان سال کاشتی و آبیاری کردی و حالا داری برداشت می کنی.

 حالا میوه اش اگه تلخه و اگه سمی است اگر خوشت نمی آید این نتیجه کار خودت است نتیجه نوع تفکر تو و جهان بینی تو بوده است.

 حالا می خواهی درستش کنی باید یاد بگیری اول مسئولیت اشتباه هایی که کردی را بپذیری ،در این وادی آقای مهندس می‌فرماید درختان ایستاده می میمیرند یعنی باید تا پای جان پای هدفت بایستی .

 اگ می خواهی چیزی رو عوض کنی با توقع داشتن از بقیه و طلبکار بودن از بقیه هیچ اتفاقی تو زندگیت نمی افتد ، اصلا شما در نظر بگیرید آدم های متوقع اصولا آدم های ضعیفی هستند، کسی که توقع دارد از بقیه نشان دهنده ضعف آن شخصه.

 انسان هایی که زود قهر می کنن و متوقع اند که همه به آنها احترام بگذارند اینها نشان دهنده ضعف در آن قضیه است که آن ضعفی که در آن قضیه دارند باعث ایجاد توقعشان می شود.

 اگر در محبت ضعف دارند متوقع محبت دیگرانند اگه در پول ضعف دارند متوقع که بقیه بیایند به او پول بهند چرا چون یاد نگرفته مسئولیت مشکل خودش رو بپذیرد. 

 من اگر مشکلی در وجودم نباشد. اصلا آنها را نمی بینم .

 این وادی به من می گوید که اگه مشکلی داری باید برنامه ریزی کنی و برای حلش باید با آرامی شروع کنی به تفکر کردن ، صبر داشته باشی استقامت داشته باشی تا به مسیرت ادامه بدهی تا به هدفت برسی و اینکه بخوای فرافکنی کنی و مسئولیت را به گردن بقیه بیاندازی و این داستان ها اینا هیچ مشکلی از من حل نمی کند و تا موقعی که من به این نتیجه نرسم درسفر اول درمان من شاید شروع نشود. 

یک موقعی همیشه می گفتیم که به هر حال دوست خوب و زغال خوب و اینا تمام چیزایی بود که می انداختیم گردن بقیه دیگه نه آقا من اشتباه کردم من فکر می کردم این مسئله مواد می تواند به من کمک کند و فکر می کردم می تواند زندگی من را بهتر کند. فکر می کردم حال من را می تواند بهتر کند ولی خراب تر کرد.

  حالا باید چیکار کنم باید خودم درستش کنم وحتی توقع از خدا نباید داشته باشم.

 وقتی می خواهی در یک مسیری مشکل اصلیت رو حل کنی توقع از خدا نباید داشته باشی ، باید خودت حرکت کنی خدا هم کمکت می کنه خدا می گوید از تو حرکت از من برکت که تو بشینی فقط خدا مشکلت رو حل کند و اینکه من نمی خواهم هیچ حرکتی بکنم و میخواهم خدا مشکل من را حل کند.

 مشکل مالی و خانوادگی دارم خدا حلش کند اصلا اینجوری نیست قانون این هستی اینجوریه که اگر چیزی می خواهی به دست بیاوری باید در جهتش حرکت کنی، اگه احترام می خواهی اگر میخواهی بهت احترام بگذارند باید اول یاد بگیری به بقیه احترام بگذاری و اینا خیلی موثره در مسیر زندگی که این قضیه را برای خودت حل کنی . قسمت بعدی دستور جلسه تولد پنج سال رهایی امیر هست، امروز روز خیلی خوبیه هم برای امیر هم برای من و برای بچه های شعبه که به هر حال با همدیگه خاطره داریم .

امیر الان راهنما شده است ، سال نود و نه با حال خراب و با مصرف شیره وارد شعبه شد ، تا جایی که من می دانم البته یک مدتی هم بی ۲ می خورد ولی چون مدت کمی بود ما برنامه اش را روی همان شیره بستیم . دیگه اومد شروع کرد سفرش را و از شانس خوبش کرونا شروع شد.امیر جزو آن بچه هایی بود که به قول معروف آموزش هایش رابه صورت آنلاین می گرفت یعنی ما به صورت آنلاین تو واتس اپ مشارکت می کردیم ضبط می کردیم بعد مثلا هر نوبت یک نفر می شد استاد جلسه به ترتیب آن مشارکتی که قبلا ضبط کرده بود مثلا بیست دقیقه نیم ساعت را می گذاشت تو گروه و همه گوشی میکردند و یک رقابت خیلی خوبی برای ما به وجود آمده بود .

امیر جز بچه هایی است که رقابت پذیر ه یعنی دوست دارد رقابت کند ،رقابت سالم و خوشبختانه تو لژیون ما هم یک رقابت سالمی شکل گرفته‌بود بین مثلا میلاد و بهروز و امیر و چندتا بچه های دیگه تو سی دی نوشتن و تو مشارکت کردن و من خیلی این رقابت را دوست داشتم ،خوب امیر آمد جلو و خیلی خوبم آمد.

دیروز اتفاقا دفتر رو نگاه می کردم ببینم امیر چکار کرده خرابکاری کرده مثل سقوط آزاد تکرار پله، دیدم نه هیچی نداشت .آخرای سفرش بود که خواهرش تصادف کرد و از دنیا رفت ولی امیر خیلی قشنگ ایستاد و سفر اولش را تمام کرد وحالا قسمت های مختلف خدمتی را امتحان کرد و بعد در قسمت سایت ،پرتال،اوتی، مرزبانی در ساختمان سیرغ و بعدش هم که آمد قسمت راهنمایی.

امیر خواست خیلی زیادی داره برای این قضیه و امیدوارم روز به روز موفق تر بشه .تولد ده سالگی ما اگه زنده باشیم جشن برایش میگیریم و امیدوارم که به هر حال اتفاقات خوبی براش بیفتد و یک همسفر خوبی پیدا کند و زندگیش بهتر بشود .امیدوارم که از این رهایی ها و از این آزاد مردی ها دائم داشته باشیم توی شعبه و بیایم و لذت ببریم و ثمرات و میوه های شعبه را به هر حال ببینیم و لذتش رو ببریم.

"در ادامه جشن آزاد مردی راهنمای محترم مسافر امیر از لژیون چهاردهم"

اعلام سفر راهنمای محترم مسافر امیر:

سلام دوستان امیر هستم مسافر، آخرین آنتی ایکس شیره،تریاک،قرص ، 10 ماه و ۱۰ روز سفر کردم، به روش DST با داروی OT نام راهنما آقا داوود رهایی ۵سال و ۱ ماه

آرزوی راهنمای محترم مسافر امیر:

آرزو می‌کنم که همه سفر اولی ها با تمام سختی های شرایط الان همه رو به جون بخرن و طعم حال خوش و رهایی را بچشند.

خلاصه سخنان راهنمای محترم مسافر امیر:

سلام دوستان امیر هستم مسافر خیلی خوشحالم که امروز در جمع شما هستم و این توفیق را خداوند به من داد که امروز حضور داشته باشم و از این انرژی که در شعبه هست استفاده کنم.از گروه مرزبانی ایجنت و آقای نگهبان و حضور دیدبان محترم آقا عبدالله که در جلسه هستند کمال تشکر دارم، دیشب داشتم خواب می دیدم که سر موقع  به تولدم نرسیدم و وقتی که رسیدم تولد تموم شده بود، دو بار از خواب پریدم و خدا را شکر کردم.

قبل از هر چیزی این حال خوشی که الان دارم را تقدیم همه سفر اولی‌ها می‌کنم،خدا را شکر واقعا دارم زندگی می کنم ،هر کسی که  وارد کنگره می‌شود خواسته دارد و خواسته اش هم رهاییی است ولی آن مسیری که باید برود می تواند خواسته اش را نامعقول کند یعنی اگر من امیر روز اولی که آمدم گوش به فرمان راهنما نباشم و قوانینی را که کنگره از من می خواهد را درست اجرایی نکنم قطعا به آن حال خوش نمی توانم دست پیدا کنم.

یادم هست روز اولی که آمدم تسلیم شدم یعنی گفتم که من می خواهم درمان شوم،به عنوان یک رهجو پایبند خواسته ام شدم و با تمام وجود تسلیم شدم آدمی که مصرف کننده است یک انسان خسته است تمام حس هایش آلوده ودر چارچوب اعتیاد قوطه ور است یک حریمی برای خودش درست کرده و در آن حریم کارهای ضد ارزشی انجام می‌دهد و هیچ راه دررویی از آن حریم ندارد من حس می کنم که بالاترین تاریکی تاریکی مصرف مواد مخدر است چون انسان دیگری از تو می سازد.

یادم هست زمان مصرف یک شب انقدر تحت فشار بودم و وضعیت بدی داشتم  سر کوچه نشسته بودم انقدر گریه کردم گفتم خدایا من آدم خوبی هستم پس چرا این همه درد و بلا و بدهی دارم و همه توی خانواده طردم کردن و  هیچ کسی از من  راضی نیست و مرا با جان و دل به خانه اش دعوت نمی کند، بی آن که خبر از پشت پرده تقدیر داشته باشم هیچ وقت خودم را مقصر این عذاب اعتیادنمی دانستم.

الان که به این مقطع رسیدم می‌بینم که چه مسیری را پشت سر گذاشتم ولی الان من به خودم افتخار می کنم  یک مصرف کننده به خانواده‌اش خیلی تخریب وارد می کند چون چشمش بسته است و جایی را نمی بیند،چیزهایی را همسفر و خانواده یک مصرف کننده می بیند و می شنود که هرگز شاید مصرف کننده ای کنارش نبود آن حرف ها را نمی شنید.

من خواهرم که از دست دادم همیشه می گفت امیر یه روز می دیدم تو خوب شدی 

اما فرصت داده نشد تا حال الان مرا ببیند که از بند اعتیاد رها شدم،ولی مطمئنم الان در جمع ما حضور دارد

واما این خواهرم که الان کنار من هست همیشه یار و یاور من بوده،هیچ کسی در خانواده منو با آن همه تخریب وآشفتگی اعتیاد وبهم ریختگی قبول نمی کرد و کلمه برادر را از عمق عشق و محبت به من نمی گفت اما این منو با جان دل پذیرفت وهمراه من شد تا پایم به کنگره باز شود و درمان شوم،خیلی اذیتش کردم اما با تمام سختی ها و تخریب های من جنگید و کنارم ایستاد،بی نهایت از او سپاسگزارم.

همه مصرف کنندگان لایق چیزی که الان هستند به عنوان معتاد،واقعا نیستند،لایق اینکه به ما بگویند مصرف کننده بی مصرف و هزاران برچسپ پشت آن بگذارندنیستیم

یک جمله می گویم برای سفر اولی های عزیز،به چند نفر گفتند تصویری از آرامش نقاشی کنید و جایزه دریافت کنید همه یا ساحل دریا یا آبی آسمان را کشیدند نمره نگرفتند،اما یکی طوفان،رعد برق و باران را کشید که در میان آنها گنجشکی بچه های خود را زیر بالهایش نشانده بود و این نمره دریافت کرد،می خواهم بگویم تمام حرفها،درد ها و سختی ها را پذیرا باشید و سفر را ادامه دهید ،درمیان این سختیها سفر کردن قطعا حال خوش و رهایی با کیفیتی دارد

بیشتر از این صحبتی ندارم خدا را شاکرم حال دلم خوب است امیدوارم که تو این مسیر باشم و بدون حاشیه خدمت کنم من خیلی دوست دارم که بدون حاشیه خدمت کنم، دوست دارم هیچ موردی پیش نیاد که حاشیه داشته باشم خدا را شکر می کنم که در جمع شما هستم از ته قلبم همه ی شما را دوست دارم چون اگر شماها نباشید من هم نیستم و آرزو می کنم همگی شما  رها بشوید مجدداً تشکر می کنم از استاد عزیزم آقا داود که سنگ صبور بنده هستند.

من هر چیزی که الان دارم و بعدها انشالله بدست می آورم مدیون آقا داود و کنگره هستم،همیشه قدران تمام زحمات استادم هستم و با تمام وجودم دوستش دارم از عزیزانی که در این راه با من بودن و یک جوری قوت قلب من بودند آقای عابدی آقا مرتضی محمود حمید و همه دوستان و از همه عزیزان تشکر می‌کنم از ایجنت محترم و ایجنت سابق آقای سپیدکار و آقای قربانی و همه عزیزان با تشکر از همگی شما که در جشن من حضور داشتید.

خلاصه سخنان راهنمای همسفر راهنمای محترم مسافر امیر:

سلام دوستان فریبا هستم همسفر.خدارا شاکرم که اجازه حضور در کنگره را به من داد و خداروشکر که امروز در شعبه حضور دارم و در این جایگاه قرار گرفتم تا آموزش ببینم .در وادی سوم پیامی هست که میگوید اگر خود انسان جستجو نکند حتی اگر با همه  کاوشگران همنشینی کند به موضوع واقعی نخواهد رسید و حال که من در کنار مسافرم در این مسیر قرار گرفتم باید خودم حرکت و تلاش کنم و در این مسیر قطعا سختی و رنج هایی وجود دارد و آنها نتیجه بذرهایی هست که قبلا کاشتیم و حالا به ثمر نشسته و بعضی از آنها شاید فرمان باشد که به واسطه آنها باید امتحان بدهم و به مرحله بعد ارتقا پیدا کنم .خانم طاهره عزیزم مدت کوتاهی در این شعبه سفر کردند و به دلیل دوری راه نتوانستند از آموزش ها بهره ببرند ولی در نزدیکی محل سکونت آنها  یکی از شعب تاسیس شد و آنجا آموزش گرفتند که ایشان بسیار تشنه آموزش هستند ، بسیار خوب سفر کردند در این مدت آموزش گرفتند .نوشتن سی دی و حضور دائم در جلسات  با اینکه شاغل هستند تلاش میکنند در مسیر درست حرکت کنند و امیدوارم به خواسته دلشان برسند .تشکر کردن برای این است که من گذشته خودم  را فراموش نکنم اینکه از کجا آمدم و الان کجا هستم .از جناب مهندس و تمام خدمتگزاران شعبه کوروش آذر پور و کمال الملک تشکر میکنم از خانم نسرین هم تشکر میکنم که توی این مسیر کمک کردن به بنده.

خلاصه سخنان همسفر راهنمای محترم مسافر امیر:

سلام دوستان طاهره هستم همسفر، خب من هم خداوند را بسیار شاکر و سپاسگزارم، روز اول که وارد کنگره شدم محیط کنگره را دیدم که آقایان لباس های سفید پوشیده بودند واقعا خیلی خیلی دوست داشتم ولی خب چون از اول هم به امیر قول داده بودم که همه جوره هوایت را دارم و خیلی افتخار می کنم که اینجا خودم را یک همسفر معرفی می کنم همسفری که پا به پای امیر سفر کردم نه سفری از یک شهر به شهر دیگر سفری از یک دنیایی به دنیای دیگر، بعد از ورود به کنگره دیدم خودم هم خیلی نیازمند کنگره بودم، تا از نادانی به دانایی از ظلمت به نور برسم، واقعاً یک سفر خیلی عظیم بود برایم و این را من مدیون آقای مهندس و خانواده محترم شان هستم .

جا دارد اینجا از جناب مهندس و خانواده شان تشکر کنم و همچنین از راهنماهای خوب مان، آقای داوود محترم ممنونم، شما خبر دارید که امیر واقعاً با تخریب خیلی زیادی وارد کنگره شد خب خیلی مشکلات داشتیم چون ما پدر و مادرمان را از دست داده بودیم امیر تنهای تنها بود جایی هم نداشت که برود تمام دارایی اش را از دست داده بود، یک سال بود امیر را ندیده بودم وقتی که امیر آمد خانه و من دیدم اش واقعاً خیلی ناراحت شدم انگار که دنیا روی سرم خراب شد.

خلاصه از خداوند خیلی سپاسگزارم که با کنگره آشنا شدم. از ته دلم آرزو دارم امیر ازدواج کند و سامان بگیرد همچنین از خانم فریبای عزیزم راهنمایی خوبم نهایت تشکر را دارم واقعاً صبورانه پای صحبت های ما بود و درد دل های ما را می شنیدند و علم جهان بینی را همچنین ساده و قشنگ به ما یاد می دهند که ما به راحتی یاد می گیریم، همچنین از همه‌ی خدمتگزاران کنگره تشکر می کنم و خیلی خیلی حالم خوب است امیدوارم که همه شما دوستان و همچنین تازه واردین بیایند و به درمان برسند و این حال خوب ما را تجربه کنند و همیشه موفق باشید

مرزبان کشیک: مسافر حسین

تنظیم و ویراستار: مسافر رضا از لژیون چهاردهم

تایپ:  مسافر اسماعیل از لژیون سوم

مسافران و همسفران نمایندگی کوروش آذرپور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .