همانطور که در اطلاعیه وعده کرده بودیم :
با افتخار و احترامِ فراوان در روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵جشن تولد دهمین سال رهایی از مواد مخدر راهنمای محترم، مسافر احمد، رهجوی راهنمای محترم، مسافر منصور را در شعبه نمایندگی پروین اعتصامی اراک، با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم.
خلاصه سخنان راهنمای مسافر
سلام دوستان. منصور هستم، یک مسافر
خدا را شاکرم و قلبا خیلی خوشحالم که امروز توفیقی حاصل شد و در جمع شما عزیزان حاضرم، از آقای نگهبان، لژیون مرزبانی و ایجنتِ محترم، چه در بخش همسفران، و چه در بخش مسافران، برای فراهم کردنِ مقدمات این کارگاه آموزشی و جشن تولدی که میخواهیم بگیریم، تشکر میکنم.
خوشحال هستم که امروز میخواهیم دهمین سال تولد آقای احمد را جشن بگیریم، تولدها را باید جدی بگیریم، چرا که تولدها عظمت دارند. جناب مهندس در این خصوص میفرمایند:
"با گرفتنِ تولدها، از دل کوه، راه باز میکنیم" برای کسانی که نیازمند هستند، چه در کشور خودمان و جه در سطح جهان. به همین سبب است که میگوییم تولدها عظمت دارند.
وقتی تولد میگیریم، به آن معنی است که شکر به جا میآوریم، شکر نعمتهایی را که کسب کردهایم و در حال کسب کردنِ آن هستیم، شکر به سبب تغییراتی و تحولاتی که احمد و زندگیاش ایجاد شده است. در این ده سال چه خدمتهای کرده است؟ آیا توانسته آدم مفید و سودمندی باشد؟ الطافی که به ایشان عنایت شده است، به برکت چه بوده؟
اگر متد DST کشف نمیشد، تکلیفمان چه بود؟ اگر راه درمان اعتیاد باز نمیشد، تکلیفمان چه بود؟
کدام خانوادهای تصور میکرد که در یکجا، علمی را به او یاد بدهند که نظیرش در جایی نباشد؟
تولد گرفتن برای این است که شکرگزار و قدردان کسانی باشیم که به ما خدمت کردند، تا به رهایی یرسیم، به ده سال رهایی برسیم و ده سال شوخی نیست.
آقای احمد میخواهد تولد ده سالگیاش را جشن بگیرد، چه تغییراتی ایجاد شده؟ چگونه ترخیص شده؟ چطور مانده است؟ چرا ده سال است که خدمت میکند؟ چرا به دنبال کار و زندگیاش نمیرود؟
چه چیزی در اینجاست که باعث ماندگاری آقای احمد شده؟ تشکیل لژیون داده؟ خدماتی که در مقر ورزشی میکند، برای چیست؟
قبل از اینکه آقای احمد بیاد و از دلایل و تجریهلش صحبت کند، جا دارد که این تولد را به آقای مهندس و خانواده معظمشان تبریک عرض کنم، به کلیه دیدهبانان تبریک میگویم، و همچنین به همه شما عزیزان.
و نهایتا این رهایی را به خود احمد و خانواده محترمشان تبریک میگویم و مبارکشان باشد.
از اینکه به صحبت.هایم توجه کردید، ممنونم
اعلام سفر مسافر احمد:
آنتی ایکس: تریاک
روش درمان: DST
داروی درمان: شربت OT
مدت سفر اول: ۱۱ماه و ۱۳روز
راهنما: آقا منصور
سفر ویلیام ۱۰ ماه و ۷ روز
رهایی: ۱۰ سال و ۴۰ روز
تغذیه سالم : ۱۴ کیلو کاهش وزن
راهنما : مهندس دژاکام
رشته ورزشی : فوتبال
آرزوی مسافر احمد:
ماندن در کنگره و تاسیس یک شعبه قوی در منطقه آستانه


خلاصه سخنان مسافر احمد
سلام دوستان. احمد هستم، یک مسافر
در ابتدا بابت این تولد و تجربه این جایگاه سپاسگزار خداوند هستم، از جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان سپاسگزاری میکنم، همچنین از تمام خدمتگزارانی که چراغ کنگره شصت را روشن نگه داشتند، تا منِ احمد بتوانم تو این جایگاه قرار بگیرم. از خدمتگزاران شعبه پروین اعتصامی که به نوعی خودم محصول همین شعبه هستم نیز، تشکر میکنم، و از ایجنت محترم، مرزبانی وتمامی خدمتگزاران سپاسگزارم،
از راهنمای درمان سیگارم،آقای بهنام که بسیار بامحبت هستند، تشکر میکنم، از آقای منصور که از اساتید بهنامِ در کنگره هستند، به صورت ویژه تشکر میکنم، ایشان در تمام تولدهای من، از یک سالگی، ۳، ۵، ۷ تا امروز که تولد۱۰سالگیام است،حضور داشتند.جایگاه امروز من، قطعا معجزه الهی است که با لطف ومحبت آقای منصور بزرگوار نصیبم شده و خودم را مدیون این عزیز میدانم.
به عنوان تجربه عرض میکنم که راه رسیدن به رهایی، فقط و فقط اعتماد و قبول داشتن راهنما است و خدا را شکر که هم در درمان مواد و هم درمان سیگار، این شرایط را داشتم.
همچنین ینده این افتخار را داشتم که از خدمات جناب مهندس استفاده کردم و راهنمای سفر جونز من شدتد.
من امروز، به عنوان یک محصولِ روش DST اینجا نشستهام.
این را میگم که اگر در اینجا کسی دچار ناامیدی است و بهانه میآورد و به خود سخت میگیرد، بداتد که قبل از ورود به کنگره، در جایگاهی وحشتناک، در تاریکیهای وحشتآوری بودم. گریزان از همه، هفتهها در خانه میماندم، و با همه و همه، حتی مادرم، قطع رابطه کرده بودم. پدرم را بسیار آزار میدادم، همه نوع موادی را مصرف میکردم،تا جاییکه نه خماری میدانستم و نه نئشگی، آنقدر سیگار میکشیدم و مواد مصرف میکردم که دوستانم از دیدنم وحشت میکردند، و نهایتا یکروز با حال بسیار خراب و وضعیت اسفناک، وارد کنگره شدم.
نزد آقای منصور آمدم، از دردمندیام گفتم، گفتم فقط سه ماه میآیم، از روابطم، از شرایطم و هر آنچه که گفتم، بدون جبهه گرفتن، فقط گوش کرد و با آرامش فقط گفت باشه، بیا
در ابتدا آمده بودم که فقط دوسه ماه بمانم، بعد از مدتی احساس کردم که اینجا با همه جا فرق دارد، حرفهایی میزنند که به دل مینشیند.
علیالرغم اینکه در گذشته هر اتفاقی را به پای تقدیر و شرایط خانوادگی و اجتماعی میگذاشتم، متوجه شدم که ظاهرا اصل داستان، چیز دیگری است و اینجا اولین جایی بود که فهمیدم که هیچ چیزی نمیدانم.
وارد کنگره شدم و به مرور، کنگره جای شبگردیها، جای ناامیدیها را برایم گرفت و آرام آرام کنگره وارد زندگیام شد و با خودم و جایگاهی که دارم آشنا شدم و مبدا و مقصد خودم را شناختم و هر روزِ زندگیام، بهتر از روز قبل شد. به پیشنهاد آقای منصور خدمت کردم.
یکسال بعد از رهاییام، هنوز با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکردم، اما من دیگر احمدِ رنجورِ قبل نبودم و درست در همان زمان بود که در جایگاه کمکراهنمایی قرار گرفتم و خدا را شکر میکنم که خیلی چیزها در این جایگاه یاد گرفتم.
پیرو پیامیکه آقای منصور برایم انتخاب کردهاند، این را میگویم که واقعا هنوز تشنهی دانستن هستم میدانم چیزهایی که هنوز یاد نگرفتهام، خیلی زیاد هستند و بیشمارند، خوشبختیهایی هست که هنوز از آنها بیاطلاع هستم و به خوبی میدانم که اگر در کنگره بمانم و حرکت کنم و خدمتگزار باشم، به جایگاههای بالایی خواهم رسید.
.jpg)
در کنگره هیچ کس به خاطر زرق و برق و ظواهر خدمت نمیکند، یلکه برای شناخت خودمان است و با شناخت خودمان است که توانایی یاد دادن به دیگران را تا رسیدن به رهایی داریم و در ادامه از آن رهایی لذت میبریم.
این پیام را به کسانیکه با ناامیدی و با تخریب و اوضاع و احوال بد وارد کنگره میشوند، میدهم، باید بدانند که علت تمام آن ناآرامیها و بداحوالیها، ناآگاهی است و اگر در کنگره بمانند و آگاهی کسب کنند، میتوانند از این شرایط عبور کنند.
در نهایت باز هم از آقای منصور و خانواده محترم ایشان سپاسگزارم.
مرسی،که به صحبتهایم توجه کردید.
عکس: مسافر معین- ل ۱۱
تنظیم و ارسال: محمدرضا- ل ۱۲
«مسافرانِنمایندگی پرویناعتصامیِاراک»
- تعداد بازدید از این مطلب :
422