هشتمین جلسه از دوره چهل و سوم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره۶۰؛ نمایندگی صائب تبریزی با استادی مسافر محمد، نگهبانی همسفر حسین و دبیری همسفر رضا با دستور جلسه « در استحکام پایه های علمی و مالی کنگره چه کرده ام؟» پنج شنبه۳۱ اردیبهشت۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار شد.

سخنان استاد:
از نگهبان و مرزبان های عزیز و دبیر عزیز واقعا سپاسگزارم. دستور جلسه: برای استحکام مالی کنگره ۶۰ من چه کرده ام؟!
من روزی که وارد کنگره شدم با حال خراب و وضعیت نابسامان که حتی حوصله خودم را نداشتم وارد کنگره شدم و مشاور تازه وارداین من را با آغوش گرم پذیرفتند و به من مشاوره دادند.
من موفق شدم بیام کنگره و سفر خوبی را انجام دهم و کارهایی که می توانستم برای کنگره و خودم و البته اول برای خودم انجام بدهم این بود که ابتدا در راستای علمی خوب سفر کردم و آمدم نشستم رو صندلی گوش به فرمان راهنمام بودم و با جان و دل نقطه به نقطه هر دستوری که داد را اطاعت کردم نتیجه آن هم به خودم برمیگردد و به واسطه راهی که دریافت کردم به دیگران توانستم کمک کنم.
من پنج ماه که سفر کرده بودم آنقدر تغییر کرده بودم که در یکی از مراسم ها دایی من با دیدن من گفت محمد چیکار کردی؟!
گفتم هیچی یه جایی پیدا کردم خیلی قشنگه.
سفر اول نباید کنگره رو تبلیغ کنی یا به کسی بگی یا کسی رو با خودت بیاری، شانسی من بهشون گفتم ایشونم گفت منم ببر،گفتم باشه بیا بریم. فرداش بردمش به کنگره و بعد از سه چهار ماه آمده به شعبه مه گلریزان بود و توانست دنور شدند و سال بعدش هم باز دنور شد.
من وقتی سفر خوبی را انجام بدهم خیلی به خودم و دیگران کمک میکنه و همین سفر خو کمک به کنگره ۶۰ است که میتونم برنامه هاش رو رواج بدم میتوانم باعث بشم دیگران بیان به کنگره که هم جمعیت کنگره زیاد بشه و از توی اونا سردار درمیاد،دنور درمیاد،پهلوان درمیاد و آدم به اون حس و حال خوب دست پیدا میکنه. من الان سه سال وچند ماه است که در کنگره حضور دارم و ده ماهه که اومدم توی تبریز.
همسفرای من، تازه خواهرام امروز این هفته یکیشون رفته، دو سه ماه پیشم یکیشون به عنوان همسفر من رفتند کنگره ای که من رها شدم، شروع کردند اونجا سفر کردن به عنوان همسفر یکیشون سیگاریه و یکیشون قلیان میکشه، جفتشون رفتند که اونجا به درمان برسند و من از همینجا براشون آرزوی موفقیت میکنم.
اینکه من چجوری می تونم کمک کنم به کنگره مهم ترین چیز به نظر تجربه ای که خودم دارم اینه که خوب سفر کنم و گوش به فرمان راهنمام باشم.
مهمم نیست حتما باید پهلوان باشم یا دنور یا سردار یا نشان بی نشانی خب تو شعبه ما تو ابن سینا که من سفر کردم اونجا هم نشان در بی نشانی بود هم تو لژیون سردارشون خیلی قوی بودن جوری که پارسال نه پیارسال بعد از آکادمی شعبه ما اولین شعبه ای بود که تونستند این مبلغ رو برای گلریزان جمع کنند.
برای اینکه من بیام خوب سفر کنم گوش به فرمان راهنما باشم و بتونم به حس و حال خوب برسم به نظر من بهترین کمکه، بهترین چیزیه که من می تونم به کنگره بدم یا با حضورم و خدمت در شعبه.
من اون موقع که اومدم وارد کنگره شدم میگم حس و حال خودمو نداشتم چه برسه به اینکه به کسی کمک کنم ولی الان از تهران پاشدم اومدم تبریز سه چهار ماه پیگیر این بودم که کنگره رو پیدا کنم تا آخر موفق شدم شماره آقای سیاهی رو از تهران از ساختمان سیمرغ بگیرم و باهاشون ارتباط برقرار کنم و لوکیشن اون یکی شعبه رو بگیرم.
به نظر خودم این می اومد که بیام به کنگره و خدمت کنم بیام دینمو ادا کنم ولی هرچی میام وارد میشم هرچی بیشتر میام تلاش کنم باز کنگره شصت داره به من بیشتر می شه باز داره حس و حال منو نسبت به خودم نسبت به خانواده ام نسبت به جامعه بهتر میکنه و هرچقدر قدم می خوام بردارم که یه کاری انجام بدم باز کنگره۶۰ از من جلوتره و بیشتر بهم آموزش می ده در ادامه از مشارکت هاتون استفاده کنم ممنونم که به صحبت هام گوش کردید.
تهیه گزارش:همسفر میثم
تایپ متن:مسافر امین
ارسال مطلب:همسفر رضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
96