مروز پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۲/۳۱ جلسه یازدهم از دوره پنجم سری کارگاههای عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ زاهدان با دستور جلسه «در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره ۶۰ من چه کردم؟» به استادی پهلوان مسافر قدرت، نگهبانی مسافر محمدرضا و دبیری مسافر حمیدرضا ساعت ۱۷ اغاز بکار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، قدرت هستم، یک مسافر.
خداوند را بینهایت سپاسگزارم که بار دیگر رخصت داد در جمع باصفا و پرمهر شما عزیزان حضور پیدا کنم و از این فضای امن و سرشار از عشق و آموزش بهرهمند شوم.
دستور جلسه امروز دربارهی «استحکام پایههای مالی و علمی کنگره ۶۰» است.
من ابتدا بهصورت کوتاه دربارهی مسائل علمی و مالی صحبت میکنم، سپس در بخش «من چه کردهام» تجربهی خودم را خدمت دوستان عرض میکنم و بعد از مشارکت عزیزان استفاده خواهیم کرد.
هر نهاد، سازمان یا مجموعهای برای پابرجا ماندن، به سه رکن اساسی نیاز دارد: علم، منابع مالی و نیروی انسانی.
کنگره ۶۰ نیز از این قاعده مستثنی نیست و برای ادامهی مسیر خود، به هر سه مؤلفه نیاز دارد. در بخش علمی، خدا را شکر به لطف تلاشهای آقای مهندس، کارگاههای آموزشی، سیدیها، کتابهای وادیها، جهانبینی و کتاب ۶۰ درجه زیر صفر، مسیر روشن و مشخصی پیش روی ما قرار گرفته است.
اما مسئلهی مهم این است که ما، مخصوصاً سفر اولیها، این علم را درست و خالص استفاده کنیم؛ نه اینکه آن را به سلیقهی خودمان تغییر بدهیم. اگر منِ سفر اولی درست سفر کنم، در وهلهی اول حالِ خودم خوب میشود و بازخوردش جذب مسافران جدید خواهد بود. اما اگر عملکرد درستی نداشته باشم، معمولاً شهامت این را ندارم که بگویم: «علم آنجا درست بود، من درست عمل نکردم.» درحالیکه حقیقت همین است.
در بخش نیروی انسانی نیز هر خدمتی، هرچند کوچک، میتواند مؤثر باشد؛ از خدمت در جایگاهها گرفته تا حتی یک لبخند و انتقال انرژی مثبت.
اما موضوع مالی…
اینجاست که باید از خودمان بپرسیم: «چرا باید کمک مالی کنم؟ علتش چیست؟ چقدر باید کمک کنم؟»
گاهی انسان توان کمک کردن دارد اما انجام نمیدهد، چون هنوز فلسفهی آن را درک نکرده است. اگر ما این سؤال را برای خودمان باز کنیم که «فلسفهی کمک مالی در کنگره ۶۰ چیست؟» بسیاری از مسائل برایمان روشن میشود. کسی که روی درمان با داروی OT قرار دارد، اگر این مفهوم را بفهمد، سفر راحتتری خواهد داشت. چون شما با حال خراب وارد میشوید، مواد را کنار میگذارید و دارو جایگزین آن میشود. اگر دارو را بهدرستی بدهید، آرامآرام سلامت را به دست میآورید؛ اما اگر ندهید، مواد همچنان به شما میچسبد. یکی از دلایلی که OT در بیرون از کنگره نتیجهی مطلوب ندارد، همین نبودِ فهم و درک صحیح است.
اگر سالها قبل، افرادی از مال، وقت و آسایش خودشان نمیگذشتند، امروز این مکان وجود نداشت؛ این همه انسان درمانشده وجود نداشت.
اگر ما ادامه ندهیم و خدمت نکنیم، در آینده عدهای از درمان محروم خواهند شد. منظورم این است که باید آینده و نسلهای بعد را هم ببینیم، نه فقط خودمان را.
(3).jpeg)
درست است که من میتوانم سفرم را انجام دهم، درمان شوم و به زندگیام برسم؛ این بد نیست، اما کامل هم نیست. چون در این حالت فقط خودم را دیدهام.
من سال ۹۹، پانزدهم شهریور، وارد سفرم شدم. آبانماه همان سال گلریزان برگزار شد. دوستانی از مشهد آمده بودند. ما هم تازه وارد این فضا شده بودیم. قبل از جلسه حسابوکتاب کردیم که مثلاً دو و نیم میلیون کمک کنیم، اما وقتی کارت کشیدیم، دلمان آمد سه میلیون پرداخت کنیم.
سال بعد گفتیم باید سردار شویم؛ یک پله بالاتر رفتیم. بعد از آن دنور شدیم، اما هنوز ظرفیت کاملش را نداشتم. بخشی از مبلغ را پرداخت کردم و بخشی را نگه داشتم، اما همان پولی که نگه داشته بودم، خیلی راحت در جاهای دیگر خرج شد.
سال بعد دنوری را کامل پرداخت کردم.
تا اینجای مسیر، همسفرم هنوز وارد کنگره نشده بود و حتی مقاومت زیادی برای آمدن داشت. اما دقیقاً در هفتهی همسفر وارد شد. در اولین گلریزان، نصف دنوری را برای او پرداخت کردم و گفتم ادامهاش را خودت بده. برای خودم هم صد میلیون، کاندیدای پهلوانی پرداخت کردم و امسال هم هر دو نفرمان دنوری را در حال پرداخت هستیم.
در زندگی، پولهای زیادی آمده و رفتهاند؛ اما امروز میبینم پولی که در این مسیر هزینه شده، ماندگارترین سرمایهی زندگی من بوده است.
اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، ما برای طلا، ملک و سرمایهگذاریهای مختلف هزینه میکنیم؛ اما همهی اینها تا زمانی ارزش دارد که در این دنیا حضور داریم. از لحظهای که رفتیم، دیگر هیچکدام متعلق به ما نیست.
اما کمک در مسیر درمان انسانها، سرمایهگذاریای است که اثرش فراتر از عمر ما باقی میماند.
در بخش علمی، من در سفر اول آزمون کمکراهنمایی دادم؛ درحالیکه هنوز ۸دهم سیسی OT مصرف میکردم، راهنمای تازهواردین شدم. بهمحض پایان سفرم، حتی بدون شال، خدمت راهنمای تازهواردین شعبه بیرجند را آغاز کردم و در بحث خدمت همیشه سعی کردم حضور داشته باشم.
ثمرهی همهی اینها امروز در زندگی من دیده میشود؛ من و همسفرم زندگیای را شروع کردیم که پر از آشوب و ناآرامی بود، اما امروز تازه فهمیدهایم زندگی یعنی چه. فهمیدهایم که ما دو نفر باید کنار هم، بدون زاویه، بدون جنگ و بدون فاصله زندگی کنیم.
از همهی شما عزیزان ممنونم که با محبت به صحبتهای من گوش دادید.
.jpeg)
نگارش : مسافر مهدی (لژیون چهارم راهنما آقای سعید)
عکس و ارسال : مسافر رامین (لژیون یکم راهنما آقای جواد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
1294