هفتمین جلسه از دوره ششم، از سری جلسات ماهیانه لژیون سردار، نمایندگی پرویناعتصامی اراک، با استادی راهنمای محترم پهلوان حامد، نگهبانی راهنمای محترم تازهواردین، مسافر جواد و دبیری مسافر ناصر، با دستور جلسه:
"ظرفیت،مسئولیت و قبله گم کردن"
در روز یکشنبه، تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۰۶ راس ساعت ۱۵ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد
سلام دوستان، حامد هستم، یک مسافر
خدا را شکر میکنم که به جهت بحث پهلوانی اجازه داده شده، تا در این جایگاه قرار بگیرم.
دستور جلسه: "قبله گم کردن" است، که یکی از مهمترین موضوعات در زندگیمان است.
استاد امین، در سیدیِ پادزهر عنوان میکنند که
بچههای کنگره، همه جا موفق میشوند. حال چه در ورزش و چه در موارد دیگر و به طورکل در هر قسمتی که میروند، موفق هستند. ولی این موفقیتها تا چه زمانی ادامه دارد؟
تا زمانی که در کنگره حضور دارند و در آموزش هستند و مبنای آموزش هم، خدمت است.
ما در کنگره یاد گرفتیم که اصلِ بنای هستی، این است که اول آموزش بگیریم و بعد از آن، باید خدمت کنیم.
قبل از ورود به کنگره، چنین چیزی را نمیدانستیم و تکبعدی فکر میکردیم و بدون راهنما و استاد حرکت میکردیم و همیشه هم با شکست مواجه میشدیم. اما برای خیلی از انسانها اتفاقی متفاوت در کنگره افتاده است و به همین سبب است که به ما اجازه داده شده که از این بستر استفاده کنیم.
ولی بعضیها، در این بستر، دوباره به همان تک بعدی اقتدا میکنند و حرکت میکنند.
وقتی حس باز میشود و شخص از نظر شغلی کمی اعتماد پیدا میکند، کاملا وابسته به شغلش میشود. یا از نظر اجتماعی، و یا نسبت به خانواده، و عنوان میکند که به قدر کافی یاد گرفتهام و منبعد باید به خانوادهام برسم و دیگر به مسیرش ادامه نمیدهد و به عبارت دیگر، در طی این مسیر گم میشود و در واقع اینجاست که هدف، یعنی همان آموزش و خدمت، گم میشود.
دستور جلسهی قبله گم کردن، اینرا به من یادآوری میکند که همواره به یاد داشته باشم که من در ابتدا برای چه به کنگره آمدهام؟ در مسیری که هستم، گم نمیشوم.
در ابتدا من به کنگره آمدهام، که رها شوم.
به یاد داشته باشم در مسیر رهایی، چه کسانی به من خدمت کردند؟ چه کسانی آمدند و رفتند؟
چه کسانی خراب کردند و چه کسانی آبادانی به وجود آوردند؟ و.... تا من توانستم از آن حالتِ آشفتهی دورانِ مصرفم، به قطع مصرف برسم.
در ادامه دلیل اینکه شرایط زندگیم بهتر میشود، شرایط مالیام بهتر می.شود، چیست؟ و برای رسیدن به این شرایط، چه کسانی به من کمک کردند؟
حال چه میشود که در مسیری که میآییم، گم میشویم، و به قولی، خودمان را گم میکنیم
جناب مهندس، پیرو آیهای از کلاملله میفرمایند که: به طور کل، انسان فراموش میکند که از کجا آمده است و به کجا میرود.
من جایگاهی را که در زمان مصرف داشتم را از یاد میبرم و شرایطی را که داشتم، فراموش میکنم. آرزو میکردم عضوی از بدنم را نداشته باشم، ولی حال خوبی داشته باشم. مثل پرندهی آزادی که چهچهه میزند، حتی مثل خیلی از حیوانات که در بیرون میدیدم، زندگی کنم و آرامش داشته باشم.
ولی خبری از آرامش نبود، تا اینکه به کنگره آمدم و در این مسیر متوجه شدم که خدمت کردن، حرکت کردن و آموزش گرفتن است گه میتواند تونایی ذهن من را بالا ببرد.
در وادی نهم، مطلبی با عنوان "انفجار سلولی" است که میگوید: اگر شخصی نسبت به جایگاهش کوچکتر باشد و یا بالعکس، جایگاه بزرگتر از شخص باشد، دچار یک مشکل در سیستم عصبیاش میشود و این مشکل به این دلیل حادث میشود که شناخت و آگاهی و دانش شخص، در حد و اندازهی آن جایگاه نیست.
در کنگره، عینِ این مطلب را دیدیم و یاد گرفتیم که گاهی شخصی با مصرف یک گرم به کنگره میآید و پس از دریافت داروی درمان (مثلا ۲۰ یا۳۰ سیسی اپیوم) میرود و به نوعی خود را گم میکند، آنهم به این دلیل که شخص ظرفیت آن مقدار دارو را ندارد.
جناب مهندس در باب قبله گمکردن عنوان میکنند که انسانها باید ظرفیت جایگاهشان را داشته باشند.
همواره در بحث مصرف، بحث درمان، برای داشتن بدن سالم، لازم است که دانش کافی را داشته باشیم. اگر دانش لازم را کسب کنم و در مسیر باشم، و در قبال محبتی که به من شده، به قدر و نسبت به جهانبینی که در کنگره آموختهام، عملکرد داشته باشم، هر روز ارتقاء پیدا خواهم کرد. و این فرآیند مشابه پلههای DST است که اگر به درستی به آن عمل کنم، پله بعدی راحتتر خواهد بود و همینطور بعدی و بعدی و نهایتا به رهایی خواهم رسید.
ولی اگر چنین نکنم، بارها و بارها این چرخه تکرار میشود و ادامه دارد تا زمانیکه هدف خود را پیدا کنم.
زندگی نیز چنین است. روزی به دنیا آمده بودیم تا در این هستی زندگی کنیم، و گمان میکردیم که با مصرف مواد مخدر حال بهتری خواهیم داشت، ولی اشتباه میکردیم و این چرخه ادامه پیدا میکند، تا روزی که متوجه بشوم، این شرایط و این چرخه، فقط برای مصرف کردن و یا مصرف نکردن و... نیست. برای خیلی از مسائل مهمتری است که امروز در کنگره یاد میگیریم و درستِ آن را انجام میدهیم و در ادامهی مسیر، شرایط زندگی کردن را بهتر متوجه شویم و در واقع علم زندگی کردن را در کمگره میآموزیم، تا هیچوقت و یا حداقل کمتر قبله و یا همان هدفِ خود را گم کنیم.

در بحث مسئولیت، یک مثال میزنم. کسی که دارو مصرف میکند و طبق دستوری که راهنما میدهد، عمل میکند، در واقع مسئولیت دارو را به عهده میگیرد و اگر این مهم را به درستی انجام دهد، قطعا مسئولیت بعدی، رهایی خواهد بود.
در هستی نیز، مسئولیتها درست به صورت DST به من داده میشود. من اگر ظرفیت آن را داشته باشم و مسئولیتهایم را به درستی انجام دهم، قطع به یقین جایگاه من تغییر خواهد کرد، در غیر اینصورت جایگاه من تغییر نخواهد کرد و خسارت بیشتری را به خود خواهم زد.
از این که به صحبتهایم گوش کردید، متشکرم
تنظیم و ارسال: مسافر محمدرضا- ل ۱۲
«مسافرانِنمایندگی پرویناعتصامیِاراک»
- تعداد بازدید از این مطلب :
683