پنجمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی رضا مشهد، به استادی راهنمای محترم مسافر حسن نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر محمد دستور جلسه "در استحکام پایه های مالی وعلمی کنگره من چه کردم" در روز سه شنبه مورخ ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
سخنان استاد:
سلام دوستان، حسن هستم، مسافر.
خدا را شکر که این هفته در این جایگاه قرار گرفتم و خدمت میکنم. ممنون از نگهبان عزیز که فرصت خدمت داد.
در مورد دستور جلسه «من برای کنگره چه کار کردم؟»
وقتی به این قضیه فکر میکنم که در مورد مسئله علمی کنگره و مسئله مالی کنگره چه کار کردهام، به گذشته خودم برمیگردم و نگاه میکنم ببینم چه چیزهایی از کنگره دریافت کردهام؛ چون آدمها طوری هستند که تا دریافتی نداشته باشند، پرداختی نمیکنند.
همه آدمها با خودشان فکر میکنند چه گرفتهاند که بخواهند بدهند.
قطعا من هم مستثنی نبودم و به این قضیه فکر کردم که چه چیزهایی دریافت کردهام، کنگره چه به من داده است، و وقتی به گذشته برمیگردم، میبینم کجای کار بودم.
در چه شرایطی بودم، زندگیام چه شکلی بود، در چه مکانهایی بودم، حال خودم و خانوادهام چه شکلی بود، حال بچههایم چه شکلی بود، حال دوست و رفیقهایم چه شکلی بود.
وقتی دیدم کنگره خیلی چیزها به من داده و یک قبیله حالش خوب شده، فهمیدم خیلی چیزها از کنگره دریافت کردهام.
حال خرابی که من داشتم، یواشیواش از بین رفت و به یک حال خوب تبدیل شد.
با خودم گفتم من برای کنگره چه کار کنم؟
با خودم گفتم میروم خدمت میکنم و در کنگره کاری انجام میدهم.
ده سال پیش رها شده بودم و یک سالی کنگره نیامده بودم. بعد به این نتیجه رسیدم که بیایم کنگره و خدمت کنم. رفتم شعبه فردوسی، قسمت نشریات. آنجا آقای جواد فلاح مسئول نشریات بود که یک نفر را نیاز داشت و من هم رفتم پیش آقای فلاح و مشغول خدمت شدم.
در نشریات بیشتر سیدی آموزشی میفروختیم.
من هر چقدر در نشریات خدمت بیشتری انجام میدادم، حالم بهتر میشد.
زمانی که بیرون از کنگره بودم، خیلی درگیری ذهنی داشتم؛ طلبکارها زنگ میزدند، شرخرها زنگ میزدند، ولی زمانی که به اتاق نشریات میرفتم، آنتن نمیداد و هیچکس زنگ نمیزد. من در نشریات احساس آرامش داشتم و آنجا برای من جای امنی بود.
وقتی شروع به خدمت کردم، همه اتفاقهای خوب افتاد. وقتی شروع به خدمت کردم، دیدم که من کاری به کنگره نمیکنم، کنگره دارد برای من کاری انجام میدهد.
من خدمت میکنم ولی حالم خوب میشود و دریافتی از کنگره خیلی عظیمتر است؛ آنقدر دریافتی دارم که انگار وقتی خدمت میکنی، بدهکار میشوی. هر چقدر خدمت میکنی، بیشتر بدهکار میشوی.
در ادامه، در لژیون سردار گلریزان، دنور شدم.
وقتی این پول دنوری را پرداخت کردم، شرایط مالی من خیلی فرق کرد، رفتارهایم فرق کرد، با آدمها و طلبکارها رفتارم عوض شد و باز دیدم بیشتر دارم دریافت میکنم.
سال بعد میخواستم برای خانومم دنوری بریزم، باز هم دلم طاقت نیاورد، برای خودم هم ثبتنام کردم و با خودم گفتم این قافله دارد میرود، الان وقتش است این کار را انجام بدهی.
با اینکه در حسابم پول نداشتم، ولی یک دنوری هم برای خودم نوشتم.
هر جایی که من تلاش کردم کاری برای کنگره انجام بدهم، دیدم برگشتش برای خودم خیلی بیشتر است.
حال خودم دارد خیلی خوب میشود.
هر چقدر تلاش میکنی، دریافتهایت بیشتر میشود.
در ادامه، در شعبه فردوسی راهنمای تازهواردین شدم و در شعبه رضا راهنما شدم و این اتفاق افتاد تا پهلوانی شرکت کردم.
وقتی پهلوانی را انجام میدهی، زندگیات وارد یک فاز جدیدی میشود و کنفیکون میشود؛ هم اثرش روی خودت است، هم خانوادهات، هم بچههایت و هم اطرافیانت.
هر چقدر ما در سیستم کنگره خدمت کنیم، دریافتی بیشتر میشود.
کنگره جای عجیب و غریبی است که باید در راه خدمت باشی تا لمس کنی.
.jpg)
از اینکه با سکوت زیبایتان به حرفهای من گوش کردید، ممنونم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
130