English Version
This Site Is Available In English

گوش به فرمان راهنما

گوش به فرمان راهنما

به نام قدرت مطلق الله

هفتمین جلسه از دوره هفدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ ویژه نمایندگی دکتر علیرضا (مبارکه)، با استادی راهنمای محترم تازه‌واردین مسافر محمدرضا، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر احسان با دستور جلسه «در استحکام پایه‌های مالی و علمی کنگره60 من چه کرده‌ام؟» در تاریخ سه‌شنبه 29/02/1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محمدرضا هستم یک مسافر. از همه عزیزانی که اجازه دادند من در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم و آموزش بگیرم تشکر می‌کنم.
انسان از ابتدای زندگی در جهت بدست آوردن چیزهایی که ندارد حرکت می‌کند. برای مثال آرزو و خواسته من داشتن یک دوچرخه است، کار و تلاش و کوشش می‌کنم که پول‌هایم را پس‌انداز کنم تا بتوانم یک دوچرخه بخرم، پس از مدتی که از خرید دوچرخه گذشت وقتی می‌بینم یکنفر موتور دارد آرام آرام ارزش آن دوچرخه برایم کم می‌شود، و دوست دارم که یک موتور داشته باشم و شروع می‌کنم به کار و تلاش برای بدست آوردن یک موتور، و در نهایت یک موتور می‌خرم. وقتی موتور را خریدم دیگر آن دوچرخه برایم ارزشی ندارد چون راحتی استفاده از موتور را تجربه کرده‌ام و یادم می‌رود که یک روزی داشتن آن دوچرخه برایم یک آرزو بوده است. آن موتور هم با گذشت زمان در آرزو و خواسته‌هایم جایش را به ماشین می‌دهد. منظورم از مطرح کردن این مثال این بود که بگویم وقتی که من یک خواسته دارم و به آن می‌رسم بلافاصله یک خواسته بالاتری در من به‌وجود می‌آید. این خواسته می‌تواند سلامتی و حال خوب من باشد.

زمانی که من مصرف کننده سیگار شدم وقتی پدرم متوجه شد به شدت من را تنبیه بدنی کرد، البته قصدش اصلاح من بود اما نمی‌دانست که این راهش نیست و در نهایت هم آن تنبیه‌ها فایده‌ای نداشت. بعدها هم وقتی متوجه شد که من مصرف کننده مواد مخدر شده‌ام اطلاعات و راهکار درستی برای کمک به من نداشت، فقط دعوا و درگیری داشتیم. همان‌طور که یکنفر برای رسیدن به دوچرخه سعی و تلاش می‌کند باید برای بدست آوردن حال خوب و سلامتی هم تلاش و کوشش کرد. وقتی پیام کنگره به من برسد دیگر مهم نیست که من در گذشته مصرف کننده سیگار و مواد مخدر شده‌ام، بلکه مهم این است که من راه درست را پیدا کرده‌ام، حالا باید چکار کنم؟ -فقط کافی است که گوش به فرمان راهنما باشم و هرچه راهنما گفت بگویم «چشم»، وقتی راهنما می‌گوید -دارو را سر ساعت بخور! بگویم -چشم، می‌گوید سی‌دی بنویس! بگویم چشم، می‌گوید فلان خدمت را بگیر! بگویم چشم، با این چشم گفتن‌ها است که در نهایت حالم خوب می‌شود و به سلامتی می‌رسم، اما اگر یکبار بگویم «چرا؟» به سلامتی و درمان کامل نخواهم رسید.

وقتی که سفرم درست باشد و در برابر فرمان راهنما چشم گفتن را رعایت کنم حتما در ادامه حمایت از قانون یازده را هم انجام خواهم داد و چرایی‌اش را هم خواهم دانست، در لژیون سردار شرکت خواهم کرد و می‌دانم که چرا شرکت کرده‌ام، و در نهایت خواهم دانست که «در استحکام پایه‌های مالی و علمی کنگره60 من چه کرده‌ام».
خیلی ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

تایپ و ویرایش: همسفر پیمان
عکس: مسافر مهدی
تنظیم و ارسال: مسافر حسین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .