پنجمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی رضا مشهد، به استادی دیده بان محترم مسافر محمود نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر مسعود با دستور جلسه "در استحکام پایه های مالی وعلمی کنگره من چه کردم" در روز یکشنبه مورخ 27 اردیبهشت ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان، محمود هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که در خدمت شما عزیزان هستم.
در گذشته ایجنت نمایندگیهای مشهد از تهران بود. در کلیتِ کار تفاوتی وجود نداشت، اما در جزئیات، اینکه رشد کردهایم و بزرگ شدهایم و امروز میتوانیم تکتک جایگاهها را در شهر خودمان داشته باشیم، موضوعی قابل پذیرش و مایه افتخار است. در نهایت میخواهم بگویم برای پیشبرد این اهداف، جای شکرگزاری فراوان دارد.
این دستور جلسه، مخاطب خاصی ندارد و خواستِ تکتک ماست. وقتی سؤال مطرح میشود، یعنی من باید بین این گزینهها اقدامی انجام دهم؛ پس این مسئولیت بر دوش من است. در بحث استحکام پایههای مالی، یکی از ارکان، سبد قانون یازدهم است که برای مخارج شعب در نظر گرفته شده است. حال نقش من چیست؟ به اندازه توانم، به اندازه سهم خودم.
در مبحث علمی نیز موضوع از منِ سفر اولی آغاز میشود. روش DST خلق شده و در مقابل ما جاری و ساری است. مشارکتی که من در سه ماه سفر اول ارائه میدهم، خود آغازی برای شروعی تازه است. اینکه همهچیز را تمام کردهای و از نو آغاز کردهای، یعنی کولهباری از تجربه هستی؛ و بیان این تجربهها، نوعی کمک کردن است. لژیونهای ما همین است؛ کنار هم مینشینیم، مشکل کنار دستی حل میشود و در نتیجه مشکل من نیز حل میشود.
اگر در پی تکامل هستیم، باید نقش داشته باشیم؛ در مشارکت و اعلام سفر. یعنی احساس میکنی، باور میکنی و میشود. میخواهم بگویم مسئولیت بر دوش من است؛ نه کارهای خاص و خارقالعاده، بلکه همین امور کوچک و به ظاهر ساده.
من زمانی که به درمان رسیدم، این افتخار نصیبم شد که راهنما شوم، خدمت کنم و لژیون تحویل بدهم. در بحث مالی نیز، خدای من و خودم میدانند که در هر گلریزان، به اندازه شرایط و توانم حضور داشتهام. هر کس در کنگره باید از خودش راضی باشد و به اندازه توان خود قدم بردارد و قلم بزند؛ چرا که هیچکس از دل دیگری خبر ندارد. هر کس به اندازه توانش، نهایت تلاش خود را انجام دهد.
من با این نیت باید در کنگره باشم. گاهی اوقات دچار تکانه میشویم؛ تا گفته میشود شربت نیست، عدهای که خواستهشان به اندازه همان نامه زرد است، ناپدید میشوند. اما خدا را شکر، هرچه تعداد کمتر باشد، کیفیت آموزش بیشتر است.
«کیفیت آموزش پایین و تعداد جلسات محدود، از دلایلی است که برخی افراد با وجود دیر رسیدن یا عدم حضور، همچنان خواهان ماندن هستند. اما باید توجه داشت که طبق فرموده آقای مهندس، پرونده اعتیاد، پروندهای است که هیچکس آن را نپذیرفته است. درمان اعتیاد صرفاً با ۲۱ روز کاهش مواد، امری ساده نیست؛ آمار رهایی شعب کنگره (بهطور مثال، ۷۰ رهایی از ۳۰۰ ورودی در سال) نشاندهنده دشواری این مسیر است.
این سختی با تعریف شدن جاده در قالب ۵۲ دستور جلسه توسط آقای مهندس و دیدهبانان، آسان میشود. این دستورات به ما نشان میدهند که در هر هفته باید در دو حوزه نقشآفرینی کنیم:
1. نقش بازیگر: اگر در این مسیر نقش خود را بهدرستی ایفا کنیم، ماندگار خواهیم شد.
2. نقش تماشاگر: کسانی که صرفاً نظارهگر هستند و دیگران را رصد میکنند، در حاشیه قرار گرفته و جذب افراد همحس و همنام خود شده و از مسیر اصلی منحرف میشوند.
این امر محقق نمیشود مگر با نگاه خاصی که در آن انسانیت بالاترین جایگاه را دارد. همه ما باید تلاش کنیم تا حال یک نفر، یک خانواده، یک روستا یا یک شهر از اعتیاد خارج شود و اندوهی کاسته گردد. اگر به این درک برسیم، سختی مسیر برایمان آسان خواهد شد.
آقای مهندس در سیدیهای گذشته فرمودند که اگر قرار بود صرفاً معتادان را ترک دهیم، درهای شعب را گل میگرفتیم؛ اما هدف ما «جمعیت احیای انسانها» است. انسان با تلاش میتواند به مقام اشرف مخلوقات برسد؛ صرفاً انسان بودن کافی نیست، باید تلاش کرد و به آن جایگاه رسید. هر انسانی که از مشکلی رنج میبرد، باید فرزند، برادر، خواهر خود بدانیم، بدون توجه به تعلقات جغرافیایی یا قومی. وظیفه ما کمک به همنوع است، زیرا کلید تعالی در دستان ماست.
شما با آشنایی در کنگره، خود را در معرض این جریان قرار دادهاید. مغازهها، کارگاهها و روستاها مملو از مصرفکنندگان است. اگر شما اینجا هستید و ندای یاری شنیدهاید، مسئولیتی بر عهده دارید. اگر حالتان خوب شد و این خوبی را برای خود نگه داشتید، این حس خوب از بین خواهد رفت. این حال خوب را باید نشر دهید و منتقل کنید تا گنداب نشود و زلال و شفاف گردد. برای این انتقال، باید تلاش کرد؛ جایگاههای خدمتی (شال زرده، سبزه، نارنجی و...) نیز در همین راستا تعریف شدهاند.
این یک جنگ است؛ جنگی بین عقل و نفس، جنگی درونی. ما در کنگره بیطرف نداریم؛ وقتی اینجا نشستهای، یعنی در این سوی میدان هستی و باید برای نشر این پیام تلاش کنی. خداوند در قرآن میفرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ» (انسان در خسران است)، مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند. اگر بیاموزی، بفهمی و بپذیری، میمانی؛ وگرنه خارج میشوی. اما اگر پذیرفتی و نشستی و نتوانستی در توسعه کاری کنی، باز هم باختهای.
البته قرار نیست همه راهنما شوند یا پهلوان؛ هر کس به اندازه توان خود باید تلاش کند. گاهی اوقات، یک لبخند ساده به یک تازهوارد در سفر اول، میتواند او را بیمه کند. امیدوارم تکتک ما به اصل و ذات «جمعیت احیای انسانی» برسیم. وقتی با هسته اصلی آشنا شویم، دیگر درگیر شاخ و برگها و اشخاص نخواهیم شد. هدف ما در کنگره ۶۰، تفکر است، نه دوست داشتن یا نداشتن اشخاص. اگر درگیر افراد شویم، از هدف اصلی دور میافتیم.
پس از چهار یا پنج سال، اگر شعبهای رشد نکرده باشد، توجیهی برای ادامه فعالیت ندارد. با مشاهده دفتر حضور و غیاب رهجویان و راهنمایان، میتوان وضعیت یک شعبه را فهمید. شعبهای که خروجی نداشته باشد، بهتر است جمع شود و به مکانی دیگر منتقل گردد تا افرادی که مشتاق بهبودی هستند، بتوانند از آن بهرهمند شوند.
امیدوارم به خود بیاییم و از نفس خود عبور کنیم. اینجا حالت خوب میشود و این علم در اختیار ماست. حیف است که نتوانیم این پیام را به دیگران برسانیم. همیشه به یاد داشته باشیم که پیش از ما نیز کسانی بودند که این پیام را به ما نرساندند، و معلوم نبود سرنوشت ما چه میشد. ما وارثان آن عزیزان هستیم و باید این امانت را به هر شکلی که از دستمان برمیآید، منتقل کنیم.
امیدوارم امسال، سالی سرشار از صلح، آرامش و بهویژه گشایشهای اقتصادی باشد تا دل همگی ما شاد گردد. از اینکه با سکوت و توجه به صحبتهای من گوش فرا دادید، سپاسگزارم.»
از اینکه به صحبت های من گوش کردید ممنونم.
.jpg)
تایپ: مسافر محمدلژیون پانزدهم
ویرایش: مسافر علی لژیون سوم
ارسال خبر: مسافر احمدلژیون چهارم
تایید خبر: مسافر جلال لژیون پنجم
مرزبان خبری: مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
124