English Version
This Site Is Available In English

عشق پایانی ندارد و خداوند نهایت عشق است

عشق پایانی ندارد و خداوند نهایت عشق است

همسفر سمیه:
در وادی اول که تفکر می‌باشد، سفر خودمان را آغاز کردیم تا رسیدیم به وادی چهاردهم که وادی عشق و محبت می‌باشد و در آنجا به آرامش رسیدیم. این وادی می‌گوید: «آب می‌گردد، گودال را پیدا می‌کند»، یعنی انسان‌ها با حس همدیگر را جذب می‌کنند. وقتی محبت ما واقعی باشد، همه چیز زیبا می‌شود.

به نظر من کاری که آقای مهندس حسین دژاکام انجام دادند، خودِ وادی چهاردهم، یعنی عشق و محبت است. ایشان می‌توانستند بعد از رهایی خودشان از بند اعتیاد بروند و دیگر کاری به دیگران نداشته باشند، ولی عشق و محبت ایشان به انسان‌های دیگر باعث شد بمانند، به دیگران کمک کنند و راه درست را به دیگران هم نشان بدهند.

«وقتی باورها با محبت واقعی عجین شوند، معنای محبت را لمس می‌کنیم.» عشق با تمام زیبایی‌هایش از محبت به وجود می‌آید؛ محبتی که صوری، اعتباری و قراردادی نیست. محبتی که به لمس و سخن نیست و آغاز و پایان ندارد. محبت، حقیقت است و دیدن حقیقت، چشم دل می‌خواهد.

اصولاً صحبت کردن از محبت و دوست داشتن برای انسان‌هایی که به دانایی نرسیده‌اند، امری عبث و بیهوده است و به واقع فقط بازی کلمات است، بدون احساس و بدون درک معنا و مفهوم است.

محبت بر دو نوع است: خاص و عام. محبت خاص به این معنی است که انسان متعلقات مربوط به خود را، اعم از جاندار و بی‌جان، که نسبت به آنها احساس مالکیت می‌کند، دوست دارد. محبت خاص که ریشه آن مالکیت است، از اولین و پایین‌ترین سطوح محبت است که برای موجودات پایین‌تر از مرحله انسانی، یعنی حیوانات نیز صدق می‌کند. این نوع محبت ربط چندانی به دانایی ندارد.

اما محبت عام، محبتی است که همه‌ی موجودات و انسان‌ها را در بر می‌گیرد. رسیدن به این سطح از محبت کار ساده‌ای نیست، به حرف و سخن نیست، بلکه دنیایی است زیبا در پشت کوه تزکیه و تصفیه و رسیدن به دانایی.

برای عشق نمی‌توان قراردادی قائل شد و برای کار و عمل خاصی توصیف کرد، چراکه عشق در چیز خاصی نیست، ولی همه چیز را در بر می‌گیرد. عشق پایانی ندارد و خداوند نهایت عشق و محبت است. ما زمانی می‌توانیم به معنای واقعی انسان کامل باشیم که از همه‌ی هستی سپاسگزار و از خداوند برای همه نعمت‌هایش شکرگزار باشیم.

همسفر زهرا:
آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.

انسان هر آنچه دارد از عشق و محبت به دست می‌آورد. ما در کنگره۶۰ یاد گرفتیم که این دنیا، دنیای بده‌بستان است؛ عشق بدهیم، عشق می‌گیریم؛ نفرت بدهیم، نفرت می‌گیریم. پس بهتر است در این دنیا و زندگی عشق پرورش بدهیم تا عشق و آرامش به دست بیاوریم.

هدف خداوند از خلقت انسان این بود که به این دنیا بیاییم، آموزش ببینیم و خدمتگزار باشیم. ما از همان بدو تولد در حال آموزش دیدن هستیم و خواهیم بود، و همه‌ی این آموزش‌ها برای این است که بهترین راه و مسیر را انتخاب کنیم، به آرامش و صلح برسیم و هستی را بهتر درک کنیم.

و در ادامه خدمتگزار باشیم. برای چه ما باید خدمتگزار باشیم؟ برای اینکه عاشق خداوند باشیم و به خدای خود نزدیک شویم. چون برای عاشق شدن باید سایه وجود داشته باشد،
و ما خداوند را نمی‌بینیم، پس برای اینکه عاشق خداوند باشیم، باید عاشق مخلوق خداوند باشیم.

هر چیزی که خداوند آفریده، در آن از عشق خودش دمیده است. در هستی، چیز یا انسان بدی وجود ندارد، اگر هم باشد، به دانایی و نادانی آن شخص بستگی دارد. دوست داشتنی که بدون زحمت و تلاش برای دوست داشتن باشد. پس ما می‌توانیم با خدمت کردن به هم‌نوع خود، به انسان‌ها، طبیعت، حیوانات و… حال خودمان را خوب کنیم، انرژی بگیریم و شاداب باشیم.

ما مخلوق خداوند هستیم و باید در صلح و آرامش در این جهان زندگی کنیم. هرچه بیشتر عشق بورزیم و خدمت کنیم، بیشتر دریافت می‌کنیم، و هر چیزی را که نگاه می‌کنیم، آن را جزئی از خداوند می‌بینیم.

خدمت کردن باید بدون توقع باشد، بخشش باید بدون توقع باشد. اگر ما با توقع کاری برای کسی انجام بدهیم و توقع داشته باشیم که تلافی کند، و اگر انجام ندهد ناراحت شویم، از محبت و دوست داشتن ما کم می‌شود.

عاشق بودن را باید از خورشید یاد بگیریم؛ نورش را به زمین می‌تاباند بدون اینکه سعی و تلاشی کند یا توقع و انتظاری داشته باشد. برای خورشید فرقی نمی‌کند چه به گل بتابد، چه به خار،چون حسابش با خود عشق است، نه با موجودات.

رابط خبری: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم) نگهبان‌سایت

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .