جلسهی هفتم از دورهی چهل و پنجمین کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی کاسپین، با دستور جلسهی تحقیقات کنگره60،مقالات و کنفرانس ها با استادی راهنما مسافر امیر، نگهبانی مسافر عباس و دبیری مسافر عبدالحمید، روز پنجشنبه مورخ ۱۴۰۴/۱2/07 رأس ساعت ۱۶آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
قبل از اینکه صحبتهایم را شروع کنم، از آقا حامد عزیز سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه بنشینم. از ایجنت محترم گروه مرزبانی و نگهبان جلسه هم تشکر میکنم.
روز مهندس را به آقای مهندس بزرگ، مهندس کنگره ۶۰، تبریک میگویم. همچنین این روز را به همه مهندسین کنگره، بهخصوص مهندسین شعبه کاسپین حمید آقا محبی و دوست عزیزم حمیدآقا مرتضایی تبریک عرض میکنم. البته اینها فقط مثال بودند؛ قطعاً مهندسین بیشتری در جلسه حضور دارند و امیدوارم همیشه سلامت و پایدار باشند.
برای من همیشه جالب بوده که هر وقت اتفاقی میافتد، جمعیت ما بیشتر میشود. کرونا که آمد، مسافرها بیشتر آمدند. جنگ، سیل، زلزله… هر اتفاقی که میافتد، تعداد مسافران بیشتر میشود. حالا هم با این وضعیت دارو، بچهها بیشتر از قبل مشتاق درمان هستند. قیمت برایشان مهم نیست؛ آنقدر از مواد چوب و شلاق خوردهاند که اشتیاقشان برای رهایی بیشتر شده است. این جای قدردانی دارد.
بچههایی که درس خواندهاند خوب میدانند وقتی اسم دانشگاههای بزرگ دنیا مثل کمبریج میآید، خیلیها آرزو دارند فقط یک عکس جلوی سردر آن دانشگاه داشته باشند. حالا آقای مهندس از بزرگترین دانشگاههای دنیا دعوتنامه داشتهاند؛ دانشگاههایی که آینده جهان را طراحی میکنند. اما ایشان نرفتهاند، چون علمی که دارند آنقدر ارزشمند است که آنها دعوتش کردهاند، نه برعکس. بعضی وقتها ما یادمان میرود که این دانشی که آقای مهندس دارد، چقدر بزرگ است؛ تا جایی که در جهان بیشتر از ایران شناخته شده است.
اما منِ مسافر هنوز درگیر اینم که شربت را یک خط بالا بخورم یا پایین! هنوز درگیر اینم که سیدی را بنویسم یا نه. هنوز درگیر اینم که آیا خوب میشوم یا نه. در حالی که آقای مهندس سالها قبل، وقتی من حتی به فکر مواد نبودم، نشسته و برای درمان من تحقیق کرده است. برای سیگار من، برای ورزش من، برای چاقی من… برای همه چیز من فکر کرده است.
امروز با افتخار به حمید آقا گفتم که اضافه وزنم صفر شده. این هم نتیجه تحقیقات آقای مهندس است که فهمیدند چاقی بهمراتب خطرناکتر از خیلی چیزهاست و برای آن هم راهحل ارائه دادند. اینها همه جای سپاسگزاری دارد.
آقای مهندس با مقالههایی که ارائه دادهاند، فقط ایران را نه، بلکه بشریت را به سمت سلامتی سوق دادهاند. امیدوارم من هم بتوانم با دلنوشته، مقاله، یا فعالیتی کوچک در شعبه خودمان، چرخ کنگره را به جلو حرکت بدهم. تحقیق و مقالهنویسی فقط مختص آقای مهندس نیست؛ من هم میتوانم سهم کوچکی داشته باشم.
یادم هست مثالی بود: چند حشره زیر آب زندگی میکردند و هیچکدام جرئت نمیکردند از آب بیرون بیایند. میگفتند هرکس رفته، دیگر برنگشته. یک روز یکی از آنها جرئت کرد و بیرون آمد. روی یک برگ خوابش برد. وقتی آفتاب زد، بیدار شد و دید تبدیل به یک سنجاقک زیبا شده، با چهار بال. پرواز کرد و از بالا دنیا را دید. اما دیگر نمیتوانست به زیر آب برگردد تا به بقیه بگوید چه دنیای زیبایی بیرون است. هرچه هم تلاش میکرد، نمیتوانست آن حس را منتقل کند.
داستان لژیون سردار هم همین است. باید با عشق باشد، با تمام وجود. پرداخت از جیب نیست؛ پرداخت از محبت و ایمان است. و درواقع پرداخت نیست، دریافت است.
یکبار با یکی از پهلوانها صحبت میکردم—علی آقا خالقی. اولین بار که پهلوان شده بود، میخواست حسش را برایم توضیح بدهد، اما نمیتوانست. آنقدر نشئه محبت و حال خوب بود که کلمات کم میآورد. چون او از آب بیرون آمده بود و داشت پرواز میکرد.
اگر آقای مهندس از بزرگترین دانشگاهها دعوتنامه دارد، منِ امیر هم که در لژیون سردار هستم، سهمی در این مسیر دارم. شما هم سهم دارید. این تحقیقات بدون هزینه انجام نمیشود. خود آقای مهندس گفتهاند هر مقاله کلی هزینه دارد. من هم میتوانم در این مسیر شریک باشم.
سالهای اول برایم سخت بود. دو سال اول اصلاً عضو لژیون سردار نبودم. بعد چهار سال در دهخدا سردار بودم. اولش سخت بود، دو دوتا چهارتا میکردم. اما یاد گرفتم اگر بدون محاسبه بروی، بدون محاسبه هم دریافت میکنی. اگر با تمام وجود بروی، خودش درست میشود.
ببخشید وقت من تمام شد. از مشارکت شما استفاده میکنم. سپاسگزارم

مرزبان کشیک: مسافررضا
عکاس: مسافر امیر
تایپ: مسافررسول
تنظیم: مسافر رسول
تهیه شده در سایت مسافران کاسپین
- تعداد بازدید از این مطلب :
313