جلسهی اول از دورهی چهلودوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی کاسپین، با استادی مسافر راهنما جواد ، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر مهدی ، با دستور جلسه " هفته ی راهنمایان " روز یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۱۵.۳۰آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
از نگهبان محترم و دبیر جلسه تشکر میکنم که به من اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم.
سلام دوستان، جواد هستم، یک مسافر.
امیدوارم حال همگی خوب باشد.
خدا را شکر میکنم که در این جایگاه قرار گرفتم. همیشه واقعاً دوست داشتم هفتهای یکبار در جایگاه راهنما بنشینم و خدمت کنم و بابت این اتفاق شکرگزار خداوند هستم. این اتفاق همزمان شد با یک خبر خوب دیگر؛ اینکه آقای مهندس لطف کردند و آقای ترابخانی اجازه دادند چهار سال دیگر در جایگاه راهنمایی خدمت کنم و این برای من واقعاً خبر بسیار خوبی بود.
بزرگترین دستاوردی که تا امروز در زندگیام داشتهام این است که در جایگاه راهنمایی خدمت میکنم. وقتی وارد کنگره شدم، با حال خیلی خرابی وارد شدم، اما از همان ابتدا نمیدانم چه چیزی در وجود راهنما بود؛ آن عشق و محبت، آن آگاهی و آن چراغی که در دست داشتند، باعث شد به یقین برسم که اینجا جای بسیار خوبی است.
مدتی دستوپا زدم، اما از وقتی در مسیر افتادم، همیشه آرزو داشتم که در این جایگاه خدمت کنم. خدا را شکر میکنم که امانتدار بهترین انسانهای زمین شدم و خداوند به من این فرصت را داد که چیزهایی را که از دیگران، از اساتیدم و از راهنمایانم یاد گرفتهام، به شاگردان خودم منتقل کنم.
این حرفها را نه بهواسطه شالی که دارم، بلکه بهعنوان یک مسافر میزنم؛ کسی که در اعماق تاریکی بوده، درد، رنج، حقارت و سرشکستگی زیادی را تجربه کرده و در نقطهای قرار داشته که باور نداشت راه نجاتی وجود دارد. اما در یک گذرگاه تنگ و تاریک، انسانی فانوسی در دست داشت و راه را نشان داد. کمک کرد از تاریکی بیرون بیایم و راه و رسم درست زندگی کردن را یاد بگیرم. آن انسان، راهنمای من بود.
راهنما موجودی است که سه پارامتر در درونش رشد کرده است:
اول، به عقل رسیده است؛ یعنی عاقل شده است.
دوم، مؤمن است.
سوم، عاشق است.
پروسه عاقل شدن از فرمانبرداری شروع میشود. وقتی من روی این صندلی مینشینم، یعنی گوش به فرمان راهنمای خودم هستم. راه و رسم عاقل شدن را با فرمانبرداری تمرین میکنم. راهنما قطعاً سربازی فرمانبردار بوده که به درجه عقل رسیده است.
راهنما انسانی مؤمن است؛ یعنی قلبش به نور ایمان روشن شده است. ایمان یعنی آموزش، تجربه و تفکر. یعنی با سیدیها، با وادیها و با حضور در آموزشها حرکت کرده و تشنه یادگیری بوده است.
راهنما همچنین انسانی عاشق است. اگر عاشق نباشد، نمیتواند زمان خود را به دیگران هدیه دهد. تمام وادیها، از وادی اول تا چهاردهم که درباره عشق و محبت است، را طی کرده تا به این درجه رسیده است.
در اصل، راهنما انسانی عاقل است که با ایمان خود فانوسی در دست گرفته و با عشقی که در قلب دارد، سوخت آن فانوس را تأمین میکند و راه را به دیگران نشان میدهد تا آنها نیز از گذرگاه سخت عبور کنند.
من همیشه به بچهها گفتهام: زمانی که مصرف میکردم بدهی آوردم، خیلی چیزها را از دست دادم، اما بعد از درمان بابت آنها ناراحت نیستم. بزرگترین ناراحتی من این است که چرا نه ماه در کنگره بودم و بعد سفر کردم؛ چرا فرصت یادگیری و خدمت بیشتر را از دست دادم.
خدا را شکر میکنم که امروز در این جایگاه هستم. راهنما وارد سرزمین عشق و محبت شده و در آن قدم میزند. اگر راهنما در صراط مستقیم باشد، انسان باید گفتار و رفتار او را الگوی خود قرار دهد تا خودش هم وارد صراط مستقیم شود.
راهنما از نظر تکامل هزاران سال از شاگرد خود جلوتر است؛ حتی اگر فقیرتر باشد، حتی اگر جوانتر باشد. همانطور که راهنمای راهنما نیز هزاران سال جلوتر است. این یک سفر است و همه ما در حال سفر هستیم.
افتخار زندگی من این است که خداوند اجازه داد در این جایگاه خدمت کنم.
در مورد ماه رمضان و مشارکتها هم عرض کنم: قطعاً این برنامه به بهترین شکل برگزار میشود، اما هرکس باید نقش خودش را پیدا کند و اجرا کند. ما قدرت کمک به کسی را نداریم؛ هر کاری میکنیم برای خودمان است. اگر قدمی برداشتهام، برای حال خودم بوده و نتیجهاش هم به خودم برگشته است.
امیدوارم خداوند به ما کمک کند که نقش خودمان را درست انجام بدهیم، سفرهدار باشیم و از ترس کمبود عبور کنیم. شیطان ما را از کمبود میترساند، اما نیروهای الهی پیام فراوانی میدهند.
امیدوارم جرأت برداشتن قدم را داشته باشیم.
ممنونم که به صحبتهایم گوش دادید.
.jpg)
رهایی این هفته شعبه کاسپین لژیون چهارم:
راهنما : مسافر یزدان
رهایافته:مسافر مهدی

مرزبان کشیک: مسافر محمدرضا
عکاس: مسافر امیر
تایپ: مسافر مسعود
تنظیم: مسافر رسول
تهیه شده در سایت مسافران کاسپین
- تعداد بازدید از این مطلب :
183