رهجوهای راهنما همسفر فاطمه (لژیون پانزدهم) در دلنوشته خود نوشتند:
همسفر آتنا
هفته همسفر را به تمام همسفران کنگره۶۰، تبریک میگویم؛ هفتهای که شاید مرهمی باشد بر بخشی از خستگیهای همسفر. واژهای به نام همسفر که بر ما نهاده شده، واقعاً زیبا است، یازده ماه پیش، در روز جشن همسفر، پا به بهشت کنگره گذاشتم و با کلمه همسفر آشنا شدم؛ زیرا من نیز بیست سال قبل، همسفر زندگیِ مسافر خود شده بودم، اما این کجا و آن کجا؟ سفر زندگیِ من در اوج تاریکی، نفرت، ناامیدی، خشم و کینه بود؛ اما سفر در کنگره من را از تاریکی به روشنایی، از قهر به مهر، از حقارت به سرافرازی و از نفرت به عشق رساند آری، این کجا و آن کجا؛ چه قیاس دلچسبی است. در کنگره از همسفر به «بال پرواز» بودن نام برده میشود و بیرون از کنگره، «و بال و سربار». هر کجا را که بنگریم، جایی نیست که چنین تعبیر زیبایی از همسفران شود و من به جایگاه امروزم میبالم منِ همسفر در کنگره دیده شدم، درک شدم و ارزش واقعی خود را پیدا کردم و باز هم برای همسفر بودن شکر کردم، اکنون خطاب به مسافرم میگویم: مسافر عزیزم، میدانم ناخواسته در تاریکی قرار گرفتی، اما پایان شب سیاه با ورود به کنگره سپید شد من در زندگی برای تو گاهی بار و گاهی یار بودم، اما حالا میخواهم بال پرواز تو باشم سفر اول را با هم و با عشق به پایان رساندهایم، اما این پایان راه ما نیست در کنار تو هستم تا رسالتی را که ما را به کنگره رساند، انجام دهیم و خود چراغ راه دردمندان شویم از تو برای اینکه من را با کنگره آشنا کردی سپاسگزارم؛ به خاطر وجود تو، من همسفر نامیده میشوم و باز هم سپاسگزارم.
همسفر فاطمه
هفته همسفر را به تمام همسفران صبور کنگره۶۰، تبریک و تهنیت عرض میکنم. امیدوارم همه ما بر مرکبی که نشستهایم، سالم و کامیاب به مقصد و پایان نقطه انشعاب یابیم و آن پاداش نیکو، بند عشقی است که بین من و قدرت مطلقالله برقرار میشود که خواسته و هدف همه ما و والاترین پاداشی است که به ما داده میشود؛ آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهیست، من تا قبل از ورود به کنگره فقط یک همسفری بودم که خواسته یا ناخواسته وارد تاریکی و ظلمت شده بودم، ولی متوجه آن نبودم؛ اما با ورود به این مکان مقدس و آگاهیهایی که به واسطه راهنمای بزرگوارم ذرهذره در من پدیدار شد، فهمیدم که در کدام نقطه از این جهان قرار گرفتهام و رسالت من در این برهه از زمان چیست؟ چگونه میتوانم از فرصتی که به من داده شده به نحو احسنت استفاده کنم؟ یقین دارم که در این راه، همسفری میشوم که همراه مسافرم به آن مکان لامکان که عشق سالم به قدرت مطلقالله در آن جاری است میرسیم؛ امیدوارم که همه همسفران و مسافران طعم این نعمت را بچشند، خدا را بینهایت شکرگزارم که خالق این تفکر عمیق بوده تا ما را از تاریکی و ظلمت برهاند، برای بنیانگذار این راه، آقای مهندس دژاکام، سلامتی، طول عمر و وفور نعمت را از قدرت مطلق خواستارم.
.jpg)
همسفر زهرا
ابتدا هفته همسفر را به تمامی همسفران عزیز و پرتلاش کنگره۶۰، تبریک عرض میکنم. همسفر یکی از پارامترهای بسیار مهم و تأثیرگذار در فرایند درمان مسافر در کنگره است اگر همسفر در مسیر آموزش قرار نگیرد، نمیتواند سنگر آرامش را برای خانواده فراهم کند و در این صورت، مسافر نیز دغدغهای جز درمان نخواهد داشت. متأسفانه پیش از ورود به کنگره، تصور من از درمان، ترک به روش سقوط آزاد بود. با انواع فشارها سعی میکردم مسافرم را مجبور به ترک کنم و حتی با تحقیر، او را سرزنش میکردم هیچ آگاهی و دانشی از بیماری اعتیاد و شاخههای آن نداشتم مسافرم در ابتدا عنوان میکرد که فقط برای تقویت سیستم ایمنی بدن خود متادون مصرف میکند، اما بعدها متوجه شدم مصرف شیشه، هروئین، کریستال و تریاک نیز داشته است. هیچگاه روزی را که مسافرم را به کمپ بردم فراموش نمیکنم، به من اطمینان میدادند که طی یک ماه و نیم درمان میشود، اما پس از ده روز، مسافرم را با جسمی فرسوده و بیماریهای جدید تحویل گرفتم، بدون هیچ مسئولیتی، پرونده او را به دستم دادند و گفتند: «ایشان درمان نمیشود؛ بهتر است جدا شوید.» آن روزها پر از اشک، ناامیدی و فرسودگی بود، هزینههای مالی و روحی بسیاری پرداخت کرده بودم و نتیجه آن فقط این بود که مسافرم بعد از کمپ دوباره به مصرف بازگشت، ترک ناگهانی، شوکی مخرب به جسم و روان او وارد کرده بود. من بهعنوان همسفر وارد کنگره شدم، فقط با این نیت که مسافرم درمان شود؛ اما پس از سالها متوجه شدم که حال خودم چقدر خراب بوده است فهمیدم بزرگترین مانع درمان، خودِ من بودهام؛ چراکه با افکار منفی، فشارهای مداوم و عدم کاربرد آموزشها، انگیزه درمان را از مسافرم گرفته بودم. نقطه عطف زندگی من، دیدار با آقای مهندس برای رهایی بود، جملهای که مسیر من را تغییر داد، این بود: «شما باید تغییر کنید؛ وقتی شما درست شوید، مسافر شما هم میآید.» با کاربردی کردن آموزشها و وادیها و با کمک اساتید و راهنمایان دلسوز، معنای واقعی رها کردن را آموختم. اکنون هفت سال است که یک کنگرهای هستم و با افتخار میگویم آموزشهای کنگره۶۰، من را به همسفری قوی، صبور، منظم و امیدوار تبدیل کرده است. اضطراب و افکار منفیام کاهش یافته و جای خود را به آرامش و نگرش مثبت دادهاند. در لژیون جونز موفق به کاهش ده کیلوگرم وزن شدهام و با اجرای وادیها، مدیریت بحرانها و مشکلات زندگی را آموختهام، امروز میدانم چگونه در امواج سهمگین زندگی، آگاهانه حرکت کنم و با مسائل روبهرو شوم. بهخاطر وجود آقای مهندس و آموزشهای ارزشمند ایشان، شاکر خداوند هستم و از صمیم قلب آرزوی خیر و برکت برای ایشان و تمامی راهنمایان عزیز کنگره دارم.
رابطخبری: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پانزدهم)
ویرایش: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون یازدهم) دبیر سایت
ارسال: همسفر سعیده (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی شفا مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
62