English Version
This Site Is Available In English

با وجود سختی های زیاد عقب‌نشینی نکردم

با وجود سختی های زیاد عقب‌نشینی نکردم

ابتدا خداوند را شکر می‌کنم در آخرین روزهای سفر نیکوتین این سعادت نصیبم شد که بتوانم از حس‌وحال خود دلنوشته‌ای بنویسم و آن را تقدیم کنم. باشد که ان‌شاءالله نوری شود برای عزیزانی که در آغاز حرکت این مسیر، دچار شک و تردید هستند. من چندین سال متوالی حدود پنج الی شش سال به‌صورت مستمر قلیان مصرف می‌کردم. هیچ‌گاه نه به ضررهای آن فکر کرده بودم و نه به تخریب‌هایی که بر جسم و روان به‌جا می‌گذاشت.

برای من قلیان چیزی جز تفریح، خوشگذرانی و چند ساعت حال خوب نبود. تصویری که تماماً ناشی از نداشتن دانایی و آگاهی بود. قبل از به دنیا آمدن فرزندم، شرایط زندگی‌ ما به گونه‌ای بود که مدام در حال تفریح بودیم. من و مسافرم تقریباً هر روز قلیان مصرف می‌کردیم. گاهی از ظهر تا شب در کافه‌ها بودیم، حتی همان‌جا غذا می‌خوردیم و وقتی به خود می‌آمدیم ساعت از نیمه های شب گذشته بود.

سال ۱۳۹۷ با تولد فرزندم، زندگی جدیدی برای من آغاز شد. هرچند هرگز جلوی فرزندم مصرف نمی‌کردم؛ اما همچنان در سقوط آزاد بودم. سال ۱۳۹۸ زمانی که مسافرم پس از سال‌ها انکار و پنهان‌کاری تصمیم گرفت برای درمان قدم بردارد، همراه او و با راهنمایی‌های پدرم وارد جمعیت احیای انسانی کنگره‌۶۰ شدم. در آن زمان تمام ذهن من درگیر این بود که مسافرم درمان شود و مراقب باشم مبادا مرا دور بزند؛ اما هرچه جلوتر رفتم، درس‌های جدیدی آموختم.

سال گذشته وقتی اعلام شد همسفرانی که مصرف قلیان دارند می‌توانند به پارک رفته و به راهنمای ویلیام‌وایت همسفر شهره مراجعه کنند، این پیام برای من تلنگری شد. من از سال ۱۳۹۷ به بعد شاید هر شش ماه یک‌بار آن هم فقط در جمع‌ها مصرف می‌کردم؛ اما خوب می‌دانستم اگر قلیان در خانه‌ام باشد، قطعاً به صورت روزانه مصرف خواهم کرد.

این موضوع را با راهنمای جهان‌بینی خود در میان گذاشتم. شکر خدا در این مسیر معرکه‌گیری نکردم؛ چون به مرحله‌ای رسیده بودم که می‌دانستم جسم و نفس من هنوز به نیکوتین نیاز دارند و تخریب‌های آن همچنان باقی‌اند. قبل از ورود به لژیون ویلیام‌وایت، چندین‌بار راهنمای جهان‌بینی به من گفته بود که سفر نیکوتین را آغاز کنم.

هر بار من معرکه می‌گرفتم و می‌گفتم که من سیگاری نیستم به جای آن قلیان بگویید. امروز متوجه شده‌ام اگر همان زمان مدیریت نمی‌کردم و حرکت را آغاز نمی‌کردم، قطعاً در آینده مصرف سیگار هم به مسیرم اضافه می‌شد، حتی با اینکه یک‌بار هم سیگار نکشیده‌ام و من به‌عنوان مادر دو فرزند مسیر بسیار سخت‌تری پیدا می‌کردم. تجربه‌های خواب‌هایی که می‌دیدم برای من پیام‌هایی روشن داشت. یک‌بار خود را در خواب دیدم که قلیان می‌کشم و دوست من که سفر ویلیام‌وایت را تجربه کرده بود، نمی‌کشید.

من در خواب از او خواستم جوری بنشیند که راهنما مرا نبیند. بار دیگر خواب دیدم نتیجه امتحانات اعلام شده است و گفته‌اند تو شال سورمه‌ای قبول شده‌ای. آن زمان نمی‌دانستم شال ویلیام‌وایت سورمه‌ای رنگ است. وقتی خواب‌ها را برای راهنمای جهان‌بینی تعریف کردم ایشان گفتند که هیچ‌کدام از این پیام‌ها بی‌دلیل نیست، برو و سفرت را آغاز کن. من بدون معرکه‌گیری پذیرفتم و شروع کردم تا بتوانم بیاموزم آنچه را که باید بیاموزم.

من در طول سفر همیشه با افتخار در شعبه اعلام سفر کردم و با خود می‌گفتم شاید همسفری در جمع باشد که اکنون مانند روزهای گذشته‌ من باشد و پیام من برای او تلنگری شود تا به سمت درمان نیکوتین قدم بردارد. تأثیر این سفر بر جسم من چشمگیر بود. سیستم ایمنی بدن من بسیار قوی‌تر شد. من پیش از آن خیلی زود مریض می‌شدم و بدون مراجعه به پزشک خوب نمی‌شدم؛ اما در طول سفر نهایتاً یک الی دو بار بیمار شدم و بسیار سریع بهبود پیدا کردم.

اکنون که به پایان سفر نزدیک شده‌ام، حس می‌کنم بخش قابل توجهی از تخریب‌های جسمی‌ بازسازی شده‌اند. با روش DST ابتدا مرحله سازگاری را گذراندم تا بدنم دوباره نیکوتین را شناسایی کند و پس از آن طبق فرامین راهنمای ویلیام‌وایت، آدامس‌ نیکوتین‌دار را کم‌کم کاهش دادم. در این مسیر با وجود تمام چالش‌ها و سختی‌ها عقب‌نشینی نکردم. بارها لحظاتی بود که از شدت مشکلات احساس می‌کردم زانوهایم به زمین خورده؛ اما باز ادامه دادم.

نیروهای منفی می‌خواستند همان‌گونه که مسافرم را شکست داده بودند، من را هم از مسیر درمان دور کنند؛ اما من با قلبی شکسته و سرشار از امید به درمان مسافرم و ایمان به مسیر ادامه دادم. اکنون که به روزهای پایانی سفر نزدیک شده‌ام وقتی این ده ماه را مرور می‌کنم با تمام وجود به خویش خداقوت می‌گویم؛ زیرا می‌دانم در چه شرایط و چه سختی‌هایی حرکت کردم. این پشتکار و خواسته قوی بدون دانش جهان‌بینی، رو‌راستی با خود و افزایش آگاهی هرگز عملی نمی‌شد.

امیدوارم این دلنوشته که از عمق جان نوشتم، نوری باشد بر دل همسفری که می‌خواهد حرکت کند؛ اما شک و ترس دارد. همسفر روزهای سخت، جان دلم، نترس و حرکت کن. بدان که خداوند در این مسیر دستانت را محکم‌تر از همیشه خواهد گرفت.

نویسنده: مسافر نیکوتین رها رهجوی راهنمای ویلیام‌وایت همسفر شهره (نمایندگی پارک حافظ)
رابط خبری: راهنمای ویلیام‌وایت همسفر شهره (نمایندگی پارک حافظ)
ارسال: نگهبان سایت راهنمای ویلیام‌وایت همسفر هایده (نمایندگی فردوسی مشهد)
گروه همسفران ویلیام‌وایت کنگره۶۰

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .