English Version
This Site Is Available In English

کنگره۶۰ و سی‌دی‌ها معدن عظیم آموزش هستند

کنگره۶۰ و سی‌دی‌ها معدن عظیم آموزش هستند

«از قلم است که گام‌های بلندش در سراسر گیتی روان و جاری می‌شود. قلم صاحب اندیشه‌هایی است که به شکل‌های گوناگون در قالب نوشتار عرضه می‌گردد. این بیان‌ها هم‌چون جویبارها به یک‌دیگر می‌پیوندند و رودهای خروشان دانش را می‌سازند تا حقیقت را به انسان‌ها برسانند.»

اگر بخواهم حقیقت را بگویم، زمانی که وارد کنگره۶۰ شدم در واقع بی‌سواد بودم. دوران کودکی‌ام در شهرستان گذشت.جایی که دسترسی به مدرسه بسیار سخت بود و من فقط تا کلاس چهارم ابتدایی درس خوانده بودم. خانواده به دلیل تعصباتی که نسبت به فرزند دختر داشتند، اجازه نمی‌دادند برای ادامه تحصیل به شهر بروم. این مقدمه را بیان کردم که به کنگره۶۰ و آموزش‌های ناب آن برسم.

آموزش‌ها با شروع سفر خود در کنگره۶۰ نوشتن برای من نیز آغاز شد. اوایل نوشتن برای من سخت‌ترین کار دنیا بود. به یاد دارم هنگام نوشتن وادی اول، بارها صفحه‌های دفتر خود را خط‌خطی و پاره کردم. چندین بار نوشتم، پاک کردم و در نهایت با گریه از نوشتن منصرف شدم. دخترم از روی دلسوزی با حوصله و خوش‌خط آن را برای من نوشت. وقتی به احساس همسفر، وادی دوم و غیره رسیدم با هر مشقتی بود می‌نوشتم.

حقیقتاً تا چندین ماه هیچ دریافتی نداشتم و گویی ذهنم گنگ بود تا اینکه شبی آقای مهندس دژاکام را در خواب دیدم. یکی از پیام‌های کتاب عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر را می‌خواندند و توضیح می‌دادند. وقتی خواب خود را برای راهنمای ویلیام‌وایت گفتم با مکثی معنادار گفت این خواب برای تو پیام بزرگی دارد، خودت جست‌وجو کن و پیام را بگیر. از همان‌ لحظه با جان و دل، گوش دادن و نوشتن سی‌دی‌ها را آغاز کردم.

برای رسیدن به رهایی بیش از ۸۰ سی‌دی نوشتم و هر کدام اثری هرچند کوچک؛ اما مهم بر من داشتند. خدا را شکر می‌کنم که مسیر کنگره۶۰ برای من گشوده شد و این معدن عظیم آموزش را یافتم. جایی که من واقعاً باسواد شدم. من در زندگی مشکلات زیادی داشتم. مشکلاتی که ریشه در نداشتن جهان‌بینی و نبود سواد داشت. آموزش‌ها ادامه داشت تا اینکه پس از سه سال وارد لژیون ویلیام‌ویلیام‌وایت شدم. آنجا فهمیدم چیزی در وجود من کم است.

گویی همیشه به دنبال چیزی گمشده بودم و نمی‌دانستم که یک مسافر نیکوتین هستم. در طول آن سه سال می‌شنیدم، می‌دیدم، می‌خواندم و مشارکت می‌کردم؛ اما باز یک بخش از وجود من خالی بود. بسیاری از قفل‌ها در لژیون ویلیام‌وایت برای من باز شد. زمانی که سفر کردم به‌صورت DST، بدن من از نظر فیزیولوژی به تعادل رسید آن‌جا بود که تازه آموزش‌ها را بهدصورت واقعی درک کردم.

شاید باورش سخت باشد؛ اما من از دوران نوزادی یک مسافر بودم نه به معنای مصرف‌‌کننده بودن، به این دلیل که هنگام گریه‌های طولانی‌ام پدر و مادرم دود سیگار را وارد گوش من می‌کردند تا آرام بشوم و بخوابم. سال‌ها می‌گذشت و همیشه در هر جمعی که بوی سیگار بود، ناخودآگاه جذب می‌شدم انگار چیزی مرا صدا می‌زد. همین موضوع باعث شد ناآگاهانه به سمت قلیان بروم، بی‌خبر از این‌که فیزیولوژی بدنم به‌هم خورده و مخدرهای طبیعی بدنم درست ترشح نمی‌شدند.

۳۷ سال با رنج و ناآرامی زندگی کردم؛ اما حقیقتاً زندگی نکردم. تا اینکه سفر ویلیام‌وایت را آغاز کردم. روش DST واقعاً معجزه می‌کند شاید کسی که سفر نکرده باشد یا خارج از کنگره۶۰ باشد عمق حرف‌های من را درک نکند. من در کنگره۶۰ و با نوشتن سی‌دی‌ها به چیزهای بزرگی رسیدم. من انسانیت را فراموش کرده بودم و فقط روزها را به شب می‌رساندم؛ اما اکنون پس از چهار سال حضور در کنگره۶۰ و دریافت آموزش‌ها، معنای واقعی زندگی را می‌فهمم.

من هیچ‌کس حتی خود را دوست نداشتم. همیشه می‌گفتم این زندگی چه زمانی تمام می‌شود؛ اما امروز بارها از خدا درخواست عمر می‌کنم تا بتوانم خدمت کنم، محبت کنم و به اطرافیانم که سال‌ها با بی‌مهری من ساخته‌اند عشق بورزم و جبران کنم. من اگر بخواهم از نقش سی‌دی‌ها بگویم ساعت‌ها باید بنویسم؛ اما خلاصه می‌گویم که آموزش‌های کنگره۶۰ و سی‌دی‌ها گنجی گران‌قدر هستند و قدر آن را کسی می‌فهمد که حتی مدتی کوتاه از کنگره۶۰ دور بماند.

نویسنده: مسافر نیکوتین لیلا رهجوی راهنمای ویلیام‌وایت همسفر سمانه (نمایندگی باغستان)
رابط خبری: راهنمای ویلیام‌وایت همسفر سمانه (نمایندگی باغستان)
ارسال: نگهبان سایت راهنمای ویلیام‌وایت همسفر هایده (نمایندگی فردوسی مشهد)
گروه همسفران ویلیام‌وایت کنگره۶۰

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .