English Version
This Site Is Available In English

تعادل پایدار، تعادل ناپایدار، تعادل بی‌تفاوت

تعادل پایدار، تعادل ناپایدار، تعادل بی‌تفاوت

انسان یا هر موجودی به طور کلی در هستی ویژگی که دارد تکرار ناپذیر بودن یا اینکه دقیقاً از سر آن وجود ندارد؛ مثل یک فرشی را در نظر بگیرید که هر یک از این اجزا یکی از گره‌های این فرش هستند و تک‌تک این گره‌ها وجودشان لازم است که در مجموع نقش کامل را به وجود می‌آورد. برای هر جهانی یا هر حلقه‌ای از آفرینش می‌شود گفت ما این فرش را داریم نکته‌ای که جالب بود و مثالی که استفاده شد هیچ کدام از دانه‌های برف و برگ‌ها عین هم نیستند شاید از بیرون نگاه کنیم شباهت داشته باشند ولی در جزئیات تفاوتی وجود دارد این داشت به ما نکته‌ای می‌گفت که دو تا چیز مثل هم نیستند و منحصر به فرد هستند.

پس بنابراین باید یک ویژگی‌های خاصی داشته باشد که تحت عنوان خواست درونی از آن مطرح شد. نکته‌ای که مهم است اگر یک چیزی بودنش اضافه باشد در حلقه آفرینش آن کارش تمام شده باشد از آنجا ترخیص می‌شود و به جای دیگر منتقل می‌شود و در جای دیگر وجود دارد و حضور دارد منتها در زمانی که در جای خودش است عین او و مثل او وجود ندارد خواست درونی هم یک چیزی نیست که ما تصور کنیم که بزرگ است بگوییم خواست درونی یک کشف بزرگ و یک کار خیلی عظیم است. مثالی که زده شده در جهانی که ما زندگی می‌کنیم کرم هم وجود دارد اینکه یک خاصیت درونی دارد، خاصیت درونی این است که حفره‌ها را در زمین ایجاد کند که این حفره‌ها برای کشاورزی و طبیعت خیلی مفید است و اگر شما آن کرم را بردارید آنجا که دارد کارش را انجام می‌دهد بیارید و بگذارید یک جای دیگر که آن کار را انجام ندهد کرم دچار افسردگی می‌شود آن کرم دچار مشکل می‌شود دیگر نمی‌تواند آن حالت عادی خودش را داشته باشد. اگر شما باغ‌وحش رفته باشید می‌بینید که حیواناتی که در باغ‌وحش هستند شاید غذا در دسترسشان باشد هر وقت بخواهند به آن‌ها غذا بدهند در صورتی که حیواناتی که در جنگل هستند باید خیلی تلاش کنند تا غذا را به دست آورند ولی حیواناتی که در باغ‌وحش هستند خیلی حالشان بد است و خیلی ناراحت هستند علت این است که ما آمدیم آن‌ها را از خواسته خودشان جدا کردیم و این حالت در آن‌ها به وجود آمده است، آن‌ها دیگر حال طبیعی خودشان را ندارند می‌خوابند، چرت می‌زنند و توی خودشان هستند.
برای انسان هم همین‌طور است اگر یک انسانی از خواسته درونی خودش و مسیر خودش فاصله پیدا کند اگر تمام امکانات را در اختیار این آدم بگذارید تکان نمی‌خورد و حرکتی ندارد چه بسا شما فکر کنید آن آدم چه موجود تنبلی است که این امکانات را ما در اختیارش گذاشتیم حرکتی نمی‌کند. ما در جزوه جهان‌بینی یک سطحی را برای مثلث دانایی در نظر گرفتیم یک سطحی داریم اطلاعات هستی را می‌توانیم در یک سطح خیلی بی‌نهایت بزرگ در نظر بگیریم و یک سطح کوچک می‌شود بخشی که ما از آن سر در می‌آوریم که می‌شود دانایی ما، برای خواسته درونی نمی‌توانیم یک سطح را در نظر بگیریم باید یک سطوحی را در نظر بگیریم یعنی چه؟ وقتی یک موجودی تازه تا زمانی در حلقه آفرینش قرار دارد آن باید تغییرات و رشد و تکامل خودش را داشته باشد.

مسیر تکامل‌ها بین سطوح اتفاق می‌افتد مثلاً یک ساختمان را در نظر بگیرید از طبقه چهارم به طبقه پنجم یک جهش محسوب می‌شود از طبقه پنجم به ششم یک جهش محسوب می‌شود طبقه بالاتر سطح انرژی بالاتری که وجود دارد اگر حرکت ما درست انجام بگیرد ما با کمترین میزان اتلاف انرژی یا کمترین زمان ممکن می‌توانیم بیشترین مقدار انرژی را جذب کنیم این طبقه سوم و چهارم برای من، هر کس می‌تواند متفاوت باشد برای یکی ممکن است یک غذا در آشپزی یاد بگیرد مثلاً یک آشپز خوب اگر ۱۰ مدل غذا بلد است اگر بتواند یک مدل غذای جدید را استادانه بپزد انگار که از طبقه چهارم به پنجم منتقل شده است این مقدار انرژی که جذب می‌کند انرژی لازم برای حرکتش را فراهم می‌کند.
حال اگر من اشتباهی در یک مسیری قرار بگیرم که جایم با آشپز عوض شود بشوم شاگرد آن آشپز، با آن غذا را من یاد بگیرم شاید برای من جالب باشد ولی باعث خوشحالی و شادی من نخواهد شد. حال اگر این یک اتفاق برای یک انسانی بیفتد در مسیر زندگی خودش یعنی از مسیر زندگی اینقدر فاصله بگیرد که شروع کند به حرکت و انجام دادن خواسته‌هایی که در جهت خواسته‌های درونی‌اش نیست مقدار زیادی انرژی مصرف می‌کند ولی چیزی را دریافت نمی‌کند حالتی که در آن به وجود می‌آید حالت سرگشتگی است ممکن است حرکت ما با زاویه باشد باز هم نتیجه می‌گیریم ممکن است راه بیشتری طی کنیم ولی در نهایت از این طبقه به طبقه بالا می‌رسیم.

اما دو تا حرکت دیگر وجود دارد ممکن است من در زندگی در مسیر قرار بگیرم که در این صفحه پایینی شروع کنم به حرکت کردن یعنی من در طبقه چهارم قرار دارم ولی حرکت من به گونه‌ای است که فقط دارم در طبقه چهارم می‌چرخم خواسته‌هایی دارم انجام می‌دهم کارهایی دارم انجام می‌دهم ولی در جهت خواسته‌های من نیست دارم در آن صفحه دور می‌زنم یک حالت دیگر وجود دارد که من از طبقه چهارم حرکت کنم و بروم به طبقه سوم یعنی در واقع آن چیزهایی که یاد گرفتم و آن چیزهایی که به دست آوردم شروع کنم به از دست دادن یا از بین بردن.

ما در اینجا سه تا حالت کلی می‌توانیم داشته باشیم در کلام‌الله ما یک سوره‌ای است که ما می‌خوانیم موقع نماز سوره حمد می‌گوید؛ ما را به راه راست هدایت کن کسانی که به آن‌ها نعمت عطا کرده‌ای سه تا گروه وجود دارد در این سوره مطرح می‌کند خداوند ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آن‌ها نعمت دادی، راه کسانی مورد غضب تو واقع شدند و نه راه کسانی که گمراه هستند. در حرکتی که ما داریم انجام می‌دهیم اگر حرکت ما در جهتی باشد که باعث جهش ما در تکامل‌مان شود و رشد کنیم تا بیشتر بفهمیم و داناییمان بیشتر شود، انرژیمان بیشتر شود آن همان مسیری است که در جهت خاص درونی است یا صراط مستقیم است در واقع صراط مستقیم که انسان اگر در جهتش قرار بگیرد همان مسیری است که در راستای تکامل یک موجود قرار می‌گیرد و چون بین دو تا صفحه تنها فقط یک مسیر وجود دارد و آن هم کاملاً بین دو صفحه عمود است.
بنابراین صراط مستقیم یکی است برای هر موجودی پس همه راه‌ها صراط مستقیم نیست حالا ممکن است انسان یک وقتی یک خورده کج برود و یک خورده راست برود ولی در کل در جهت صراط مستقیم باشد اگر حرکتش در راستایی باشد که در صفحه پایینی باشد در صفحه پایینی شروع کند به حرکت کردن و تلاش می‌کند ولی هیچ برداشتی ندارد مثل کسانی که گمراه هستند؛ دارند تلاش می‌کنند حرکت می‌کنند اما هیچ تفاوتی نمی‌کنند که پیشرفتی بکنند خیلی کارها را می‌کنند ولی در تکامل آن‌ها هیچ تفاوتی ندارد وقتی انسان یک حرکت اشتباه انجام می‌دهد کاملاً درونش به هم می‌ریزد ناراحت می‌شود و فشار به او می‌آید یک چیزی به او نهیب می‌زند و بر‌می‌گرداند در مسیر درست ما کسانی که در سطوح پایین حرکت می‌کنند همان‌هایی هستند که دارند در بیابان دور خودشان می‌چرخند هیچ هدایتی برایشان وجود ندارد یعنی آن‌ها به حال خودشان کاملاً رها شدند و کسانی که دارند از سطوح بالا به سطوح پایین‌تر حرکت می‌کنند این‌ها کسانی هستند که هیچ هدایتی برایشان وجود ندارد و این‌ها کسانی هستند که عذاب برایشان مقرر شده است.
اگر ما نگاه کنیم به مدل‌های طبیعت می‌بینیم یا چیزهایی که در کتب آسمانی در مکتوبات آمدند چیزهایی نیستند که غیر واقعی باشند با مدل‌های طبیعی همخوانی پیدا می‌کنند خواسته‌های درونی هر انسانی شامل دو بخش می‌شود این دو تا را باید در نظر بگیریم ۱- رسیدن به تعادل ۲- رسیدن به تعالی یعنی اول هر موجودی باید آن تعادل را در خودش به وجود بیاورد یا به قول معروف بیماری را درمان کند اگر حال بدی دارد حال خودش را خوب کند اگر وسواس دارد، بی‌خوابی دارد، بیماری اعتیاد دارد این‌ها را درمان کند این می‌شود تعادل. این هم در جهت خواست درونی انسان قرار می‌گیرد یعنی رسیدن به تعادل هم در جهت خاص درونی انسان قرار می‌گیرد تعالی می‌شود بعد از مرحله اینکه به تعادل رسید مثالش این بود که اول بچه باید یاد بگیرد روی پای خودش بایستد و راه برود بعد اینکه راه رفتن را یاد گرفت ما به او می‌توانیم دویدن را آموزش بدهیم اگر این مسئله را دنبال کنیم می‌رسیم به مقوله‌ای به نام تعادل یا عدالت.
اصولاً یکی از موضوعاتی است که خیلی راجع به آن صحبت می‌شود در کنگره عدالت را اینجوری تعریف می‌کنیم عدالت یعنی هر چیزی در جای خودش باشد خیلی وقت‌ها انسان‌ها به خاطر اینکه به این باور رسیدن جای عادلانه‌ای نیست، خانواده‌اش جای عادلانه‌ای نیست، جامعه‌اش جای عادلانه‌ای نیست، احساس می‌کنند بی‌عدالتی راجع به آن اجرا شده است و من این اعتقاد را دارم اگر انسان این دیدگاه را داشته باشد که عدالتی در کل وجود ندارد این انسان لاجرم برای اینکه عدالت را پیدا کند شروع می‌کند به حرکت کردن و طغیان کردن و دانستن این موضوع خیلی مهم است که جهان جای عادلانه‌ای است و همه چیز عین عدالت است در هستی یکسری قوانین وجود دارند که این قوانین دارند کار می‌کنند مثل چه قانونی، قانون جاذبه، قانون انجماد وجود دارد قانون مقاومت هوا و خیلی قوانین وجود دارد در هستی قانون تابش باز تابش و قوانین مختلفی وجود دارد.
مفهوم عدالت این است که فرقی نمی‌کند که شما چه کسی باشی قوانین که در هستی وجود دارد برای همه مخلوقات یکسان عمل می‌کند مفهوم عدالت این است یعنی شما اگر از روی یک ارتفاع خودت را پرت کنی یک پیغمبر هم خودش را پرت کند یک سنگ هم پرت شود همه این‌ها جاذبه بهشان وارد می‌شود پس این نیست که به یکی نیروی جاذبه وارد شود به یکی وارد نشود همه این‌ها در مورد اجزای هستی به یکسان عمل می‌کنند اگر غیر از این بود آن موقع می‌شد راجع به عدالت ما شک داشته باشیم.
اما تفاوت‌ها از کجا شروع می‌شود تفاوت‌ها از اینجا شروع می‌شود که ما یک قوانین در هستی وجود دارند و یکسری قوانین وجود دارد که در خود اجزا وجود دارند یعنی چه؟ یعنی یکسری قوانین و نیروها داریم طبیعت به وجود می‌آورد و یکسری ما داریم به وجود می‌آوریم چون آن چیزی که ما داریم مشاهده می‌کنیم تأثیر این دو تا موضوع با هم است یعنی تأثیر جاذبه است به اضافه تأثیر ما بر این، وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم نتایج فرق می‌کند متفاوت می‌شود اگر یک انسان در در درون خودش نقطه تحمل بالا برده باشد در مقابل سرما موقعی که می‌رود در آب صفر درجه زمان بیشتری می‌تواند در آب صفر درجه دوام می‌آورد این به خاطر این نیست که سرما در مورد این تبعیض قائل است روی این اثر می‌کند به کسی دیگر اثر بیشتری می‌کند اما به این اثر نمی‌کند نه آن توانسته نیروی مکملی را به وجود بیاورد که اثر بیرونی را خنثی کند به خاطر این است که جایگاه متفاوت می‌شود و ما وقتی نگاه می‌کنیم فکر می‌کنیم که هستی در مورد آن آدم عدالت را اجرا نکرده است یا به وجود نیاورده است.
تعادل سه وضعیت برایش در فیزیک داریم ۱- تعادل پایدار ۲- تعادل ناپایدار ۳- تعادل بی‌تفاوت. یک جسم در هستی می‌تواند یکی از این سه حالت را داشته باشد تعادل پایدار به چه حالتی گفته می‌شود که اگر ما یک جسمی را  یا یک شخصی تحت یک فشاری قرار بدهیم تحت یک آزمون قرار بدهیم برای اجسام می‌توانیم بگوییم فشار نیرو و برای انسان موجود می‌توانیم بگوییم آزمون تحت یک آزمون قرار بدهیم و در آن آشوب به وجود آوریم جسم یا آن موجود بعد از مدتی به آن حالت اولیه خودش برمی‌گردد یعنی مثلاً شما به یک آدمی که حرف تندی می‌زنیم از حالت تعادل خارجش می‌کنیم این یک تکانه است تکانه که در وادی چهاردهم گفته شد این تکانه را که به شخص وارد می‌کنید برای چند ثانیه‌ای آشوب به وجود می‌آید و از حالت عادی خودش خارج می‌شود ولی دوباره خودش را برمی‌گرداند به حالت اولیه خودش، اگر جسمی چنین وضعیتی داشته باشد یا اگر انسان چنین وضعیتی داشته باشد که ما به آن نیرو وارد کنیم یا به هم بریزیم یا به آن سختی وارد کنیم و بعد از مدتی به حالت اولیه خودش برمی‌گردد و اصطلاحاً می‌توانیم بگوییم آن انسان دارای تعادل پایدار است.
وضعیت تعادل ناپایدار به وضعیتی گفته می‌شود که اگر موجودی یا جسمی را به آن یک تکانه وارد کنیم آن از جای خودش خارج شود و دیگر به جای خودش برنمی‌گردد یا به اصطلاح از جایگاه خودش سقوط کند یک وضعیت دیگر وجود دارد که در وضعیت تعادل بی‌تفاوت می‌گویند؛ یعنی فرق نمی‌کند که شما این آدم یا این ذره را به او یک ضربه‌ای بزنی قبل از ضربه و بعد از ضربه هیچ تفاوتی آن ظاهر نمی‌شود انسان‌ها در مسیر تکامل خودشان یکی از این سه تا وضعیت را می‌توانند داشته باشند. اگر در صراط مستقیم باشند یعنی از سطح پایین به سطح بالا در حرکت باشند شما وقتی به آن‌ها یک ضربه‌ای وارد می‌کنید دچار آشوب می‌شوند دچار مشکل و بحران می‌شوند ناراحت می‌شوند صدمه می‌خورند اما دوباره برمی‌گردند در مسیر خودشان. انسان‌هایی هستند که تعادل پایدار دارند انسان‌هایی که دارند یک مسیری را به سختی طی می‌کنند جایگاهشان جایگاه ناپایداری است جایگاه سستی است این انسان را وقتی شما یک تکانه به او وارد کنید یک رفتار و یک حرکتی از خودش نشان می‌دهد مثل کسی که مثلاً ۵ سال ۱۰ سال سقوط آزاد مواد را گذاشته کنار یک تکانه بحران به آن وارد می‌شود جایگاهش سست است به محض اینکه ضربه به او وارد می‌شود برمی‌گردد مواد را مصرف می‌کند ۵ سال ۱۰ سال قطعی مواد است ولی نمی‌تواند چرا نمی‌تواند؟ چون نیروی مکمل در او به وجود نیامده است نیروی مکمل در درمان اعتیاد خمر است سیستم ایکس است.
بنابراین وقتی ضربه به او وارد می‌شود نیروی مکمل وجود ندارد که بتواند تعادل را حفظ کند برای همین ما می‌گوییم تعادلش ناپایدار است. یک فردی که تعادل بی‌تفاوت دارد اگر این سه تا مورد را بررسی کنیم می‌بینیم که در صراط مستقیم در جهت و یا خواسته خودشان قرار گرفتند همیشه یک احساس آرامشی همراه ما است وقتی ما داریم حرکت می‌کنیم و در صراط مستقیم هستیم تلاش و حرکتی که ما انجام می‌دهیم باعث می‌شود که ما احساس انرژی و آرامش کنیم احساس رضایت در ما به وجود می‌آید این وضعیت را به آن می‌گوییم تعادل پایدار. و اگر در گمراهی باشیم تعادل بی‌تفاوت است مثل همان مثال بیابان است فرقی نمی‌کند کدام طرف برویم پس در واقع خواسته درونی هر موجودی همان صراط مستقیم است که نیروی مافوق و خداوند یا قدرت مطلق انسان را در آن راستا قرار می‌دهد که بیشترین تکامل را دارد تعادل پایدار است.
تعادل بی‌تفاوت همان‌هایی هستند که گمراه هستند و تعادل ناپایدار آن‌هایی هستند که در عذاب و دشواری قرار دارند اگر انسان وضعیت خودش را بدون تعارف بررسی کند و در کدام یک از این حالت‌ها قرار دارد دانستن این موضوع این خاصیت را دارد وقتی من یکسری کارها را انجام می‌دهم با اینکه دارم دقت می‌کنم از اینکه دارم انرژی مصرف می‌کنم وظیفه‌ام را در آن مورد خاص درست انجام می‌دهم ولی وقتی می‌بینم که در من انرژی و توان لازم به وجود نمی‌آید بایستی به آن کار شک کنم آن کاری که من انجام می‌دهم در جهت خاص درونی من نباشد یا ممکن است کار را اشتباه انجام بدهم یا در جهت خواسته من نباشد وقت نداریم این توان را نداریم که همه‌ کارها را انجام بدهیم ولی می‌توانیم استفاده کنیم که راه‌های اضافه و حرکت‌های بی‌ مورد را حذف کنیم و اگر این کار را انجام بدهیم یواش‌یواش انسان به خودش نزدیک‌تر می‌شود و این کار را انسان نمی‌تواند انجام بدهد مگر اینکه از یکسری  خواسته‌های نامعقول خودش بگذرد.

نویسنده: همسفر مهدیه، راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر معصومه، راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر منصوره، راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
ارسال: همسفر اعظم، راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
همسفران نمایندگی کریمان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .