راهنما همسفر لیلا به همراه مسافرشان آقا مهدی، با تخریب ۲۰سال تریاک وارد کنگره شدند. مدت ۱۲ ماه با راهنماییهای آقای امیرحسین متحملیان و خانم نسیم سفر کردند و در حال حاضر، ۸ سال و ۴ ماه است که آزاد و رها هستند، رشته ورزشی هردو بزرگوار والیبال است. رهایی از بند نیکوتین نیز ۳ سال و ۸ ماه میباشد. اینک با ایشان گفتگویی ترتیب دادهایم که توجه شما عزیزان را به آن جلب مینماییم:
دانایی چه تاثیری روی ظاهر، اخلاق و نحوه زندگی فرد میگذارد؟
دانا یعنی شخصی که همیشه به دنبال کسب آموزش است و از تجربه دیگران درس میگیرد و یا خود مسائل را تجربه کرده و در نهایت در مورد آنها به تفکر میپردازد. در واقع شخص دانا، قوه تشخیص خوبی دارد و خواستههای معقول را از خواستههای نامعقول تشخیص میدهد بنابراین دانایی در شخص تاثیراتی همچون صبوری، متفکر، منظم و مرتب بودن و شخصیت موجه و محترم، ایجاد میکند. افراد دانا، اخلاق و رفتار منطقی و عاقلانهای دارند و در طول زندگی کمتر دچار تله و گرفتاری مکرر میشوند زیرا قدرت تشخیص، تحلیل و خروج از مشکلات را میدانند.
آیا از روی ظاهر، شغل و یا جایگاه فرد میتوان به میزان دانایی وی پی برد؟
در سوال بالا اشاراتی به ظاهر افراد دانا شد، حالا اگر فردی در شغل و یا جایگاهی که قرار دارد باعث سازندگی خود و اطراف است، دوستان زیادی دارد و به نوعی محبوبیت زیادی در شغل و جایگاه خود دارد و موفقیت هایی را کسب کرده، میتوان فهمید که او فردی داناست در غیر این صورت او فقط دارای شغل و جایگاه است بدون داشتن آرامش و امنیت، هم برای خودش وهم برای دیگران.
آیا ارتباطی بین دانایی و ظرفیت وجود دارد؟
ظرف وجودی انسان، شامل مجموعهای از رذایل و فضائل است و اساس حرکت انسانها بستگی به حد این خصوصیات دارد. انسان دانا ظرف وجودیاش مملو از فضایل است چون با قوه عقل حرکت میکند. هرچه انسان داناتر باشد و کارهای خود را عاقلانهتر انجام دهد، ظرف وجودیاش را فضائل بیشتری پر میکند که او را برای حرکتها و قرار گرفتن در موقعیت و جایگاه والاتری آماده میکند در این صورت میگوییم دانایی در انسان ظرفیت لازم را برای رسیدن به کمال به وجود آورده است بنابراین رابطهی تنگاتنگی بین دانایی و ظرفیت وجود دارد.
آیا ارتباطی بین میزان الهام و القا در یک فرد دانا با سایر افراد وجود دارد؟
دانایی یعنی تشخیص ماهیت خواستهها، پس افراد دانا اگر خواستهای به سراغشان آمد، تشخیص میدهد که خواسته معقول است یا خواسته غیرمعقول است و در پی آن خواسته، الهام و القائاتی که برای رسیدن به خواسته صادر میشود، از طرف عقل است یا نفس ولی سایر افراد، رسیدن به خواسته برایشان در اولویت است چون از نوع خواسته آگاهی ندارند و رسیدن به خواسته، به هر قیمتی برایشان لذتبخش است. در این صورت الهامات والقائات را حتی اگر از طرف نیروهای منفی هم باشد، می پذیرند. پس بنابراین میزان الهامات والقائات در افراد دانا از طرف نیروی مثبت زیادتر است و در سایرین از طرف نیروی منفی زیادتر میباشد.
یک راهنما در آگاهسازی و پیشرفت دانایی رهجو، چه میزان موثر است؟
رب و مربی باید اول خودش به دانایی و آگاهی دست پیدا کرده باشد، آن زمان گفتار، رفتار و کردار وی بر دیگران موثر است. هرچه دانایی یک راهنما بیشتر باشد، به دنبال آموزش بیشتری است و رهجو این حس را در راهنما متوجه میشود و در نتیجه آموزشپذیری بیشتری دارد. ناخودآگاه رهجو تشنه آموختن شده، دست به تجربه می زند و با تفکر به حرکت خود ادامه میدهد. پس قالب درست، باید از راهنما نشات بگیرد تا رهجو به آگاهی و دانایی لازم برسد.
چرا انسانها با وجود آگاهی از ضدارزش بودن موضوعی، مجدداً آن را انجام میدهند؟
در اینجا دو مسئله وجود دارد؛ اول اینکه ما بعضی از عملها را ضدارزش نمیدانیم و یا ضدارزش را کم اهمیت میپنداریم. فرض کنید میگوییم غیبت کردن ضدارزش است و سعی می کنیم پشت سر کسی حرف نزنیم ولی وقتی ما در ذهن خود در مورد کسی در جدال هستیم، این نیز غیبت محسوب میشود و ما این موضوع را یا نمیدانیم یا کم اهمیت میدانیم و ضدارزشهایی از این قبیل را با کم اهمیت شمردن، مجدداً تکرار میکنیم. دومین موضوع این است، برای دوری از ضدارزش باید آموزش ببینیم و تزکیه و پالایش شویم که این عمل و تصفیه شدن همراه با درد و سختی است. ما معمولاً انسانهای راحت طلبی هستیم و زیر بار درد و فشار و رنج نمیرویم بنابراین انجام ضدارزشها که آسانتر است را به دوری از ضدارزش ترجیح میدهیم.
به اعتقاد شما چرا افرادی که سواد بالایی دارند، بازهم به اعتیاد روی میآورند؟
اول باید بدانیم دانایی چند دسته است. ما یک دانایی خاص داریم و یک دانایی عام. دانایی خاص؛ در واقع داشتن آگاهی و دانش در یک موضوع یا چند موضوع است. مثلاً افراد کنگره بهویژه راهنماها در مورد اعتیاد ودرمان اعتیاد به دانایی خاص رسیدهاند. دانایی عام یعنی شخص به آن نقطه از کمال رسیده است که در تمام موضوعات آگاهی و تشخیص بالایی را کسب کرده و بر همه موضوعات واقف است . سواد در واقع زیر مجموعهی دانایی خاص است. شخصی سالها در یک موضوع خاص تلاش کرده و به علم و مدرک تحصیلی در آن زمینه دست پیدا کرده است برای مثال مهندس برق که صرفاً در رشته برق توانایی و تبحر دارد ولی در علم شیمی و یا زمینشناسی و هزاران علم دیگر ناتوان است.حال ممکن شخصی علیرغم داشتن سواد بالا ولی از موادمخدر، اعتیاد و تخریبهای آن هیچ اطلاعاتی نداشته باشد بنابراین برای رفع نیاز و یا در پی کنجکاوی یا وسوسه دچار اعتیاد شوند. در نتیجه ما در جامعه شاهد افراد با تحصیلات عالیه ولی متاسفانه مصرفکننده مواد هستیم.
لطفاً توضیح دهید چه موقع دانستهها و دانایی برای ما ارزش پیدا میکند؟
ضرب المثل معروفی است که میگوید: 《عالم بی عمل، مانند زنبور بیعسل است》یعنی تا زمانی که دانستههای ما به مرحله عمل در نیامده و حرکتی در راستای آن به وجود نیاید، هیچ ارزشی ندارد. باید هنگام مواجه با مشکلات و بحرانها، بتوانیم دانستهها و آموزشهایمان را بکار ببندیم تا مشکلات را حل کرده و در ادامه، مسیری را در زندگیمان انتخاب کنیم که با کمترین مشکل مواجه شویم. دانایی تا به وقت و اندازه خودش، ما را به رساندن به صلح و آرامش کمک نکند، صرفاً دانایی است و نه دانایی موثر. اگر توانستیم از دانایی برای بهتر زیستن استفاده کنیم یعنی به دانایی موثر رسیدهایم و این دانایی ارزشمند است.
کلام آخر....
استاد سردار در کتاب 60درجه زیر صفر میفرمایند: 《انسان ها برای آموزش و خدمت به زمین قدم نهاده اند》. آموزش یعنی کسب دانایی و خدمت یعنی رسیدن به دانایی موثر. در واقع کمال انسانها در گرو کمال عقل آنهاست و پیام سردار همین میتواند باشد، که بیاموزید و آموزههایتان را به مرحله عمل بگذارید. در کنگره این بستر فراهم شده که ما هم میآموزیم و دانایی کسب کرده و هم فرصت خدمت کردن داریم تا به دانایی موثر برسیم. پس نباید فرصت ها را از دست بدهیم.
طراح سوالات: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون یکم)
عکاس: همسفر مهین رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
تنظیم و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون یکم)
همسفران نمایندگی شهرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
1332