مقاله
موضوع: احساس همسفر
فهرست:
۱- معنی واژه همسفر در کنگره۶۰
۲- نقش همسفر در کنگره۶۰
۳- نتیجه ظهور حس خوب در همسفر
۴- آموزشهای یک همسفر
مقدمه:
تو با کدامین فرشته عهد بستهای که بالهایش را به تو هدیه داده تا بتوانی بر فراز جاده عشق و محبت نوای عاشقی را زمزمه کنی و سختیهای راه را بر خود و مسافر ناامیدت هموار کنی و تا بیکران ادامه دهی و اوج بگیری و سبکبال دست مسافر مانده در تاریکی را گرفته و به سمت نور حرکت کنی.
قدرت پرواز تو عقاب را به حیرت انداخته، در وجود خود شک کرده که مگر پرندهای تیزتر از عقاب هم وجود دارد؟! او غافل است که قدرت پرواز تو از دریای بیکران مهربانی، صداقت و از عشق پنهان شده در چهره آرزومند و امیدوارت سرچشمه میگیرد.
مسافری که سالها در توهّم و تاریکی زندگی کرده است، همسفری چون تو را میجوید، چشمهای امیدوار او را میبینم که به تو دوخته شده و دستش را به سوی تو دراز کرده و محبت، صداقت و عشق تو را دوباره و دوباره میخواهد.
چکیده:
واژه همسفر به معنی همراه بودن یا فردی را در یک سفر همراهی کردن است. البته واژه همسفر در کنگره۶۰ فراتر از این است، همسفر به فردی گفته میشود که سابقه اعتیاد نداشته و برای تعالی اهداف کنگره۶۰ تلاش میکند. زمانی که فرد پابهپای مسافر خود در مسیر درمان قدم میگذارد، این واژه معنادار را به خود اختصاص میدهد. مسافری که سالها در دنیای تاریک اعتیاد زندگی کرده و گوشهگیر و منزوی شده است منتظر دستهای گرم همسفرش در مسیر سفر از یخبندان به منزلگاه رهایی است. آنچه یک همسفر را یاری میکند تا بتواند در این سفر سخت و دشوار و در عین حال سهل و آسان مسافرش را همراهی کند، دریافت آموزشها و کاربردی کردن آنها، دوری از ضدارزشها و رسیدن به صلح و آرامش است.
همسفر در روند درمان نقش بسیار تأثیرگذاری دارد زیرا با دریافت آموزشها میتواند شرایط مناسبی را برای حرکت درست مسافر فراهمکند. زمانی که همسفر استوار و محکم باشد، میتواند تکیهگاه محکمی برای مسافرش در این مسیر باشد. یک همسفر میتواند مسافر خود را دلگرم کرده و با گرفتن آموزشها به صورت صحیح و دقیق، خودش را نیز از دنیای تاریک ضدارزشها رها کرده و مسافرش را در سفر از تاریکی به روشنایی یاری دهد. نقش همسفر کلیدی و حساس میباشد و به نوعی مکمل درمان است.
۱- معنی واژه همسفر از دیدگاه کنگره۶۰:
همسفر در کنگره۶۰ معنا و تعریف متفاوتتری دارد زیرا سفر، سفر متفاوتتری است؛ سفری از ظلمت به نور، از نفرت به عشق و از قهر به مهر. کولهبار و تجهیزات سفر همان حس دوستی، محبت و دانشی است که مختص سفر او و مسافرش است.
او میآموزد باید همراه مسافر بوده و پشتوانه محکم و استواری برای او باشد چراکه ایستادن در مقابل غول اعتیاد قدرت زیادی میخواهد. عشق و از خودگذشتگی باید چاشنی این همراهی باشد تا بتوانند به سلامت به سرمنزل مقصود برسند.
در این مسیر در مواجهه با مشکلات، میتواند گوهر وجودی خودش را محک بزند و ضعفها را برطرف و نقاط مثبت را تقویت کند. او باید همیشه با صبر و توکل بر خدا، سعی کند کانون خانواده را گرم نگه دارد تا همیشه عشق و محبت جاری باشد و در آرامش، سفری پربار به نتیجه برسد.
برای هر کار درست و ارزشی، پاداشی در نظر میگیرند و برای این صبر و استقامت همسفر چه پاداشی بالاتر از بند عشقی که بین او و قدرت مطلق شکل میگیرد!
او باید با ورود به کنگره تمام قوانین را پذیرفته و با رعایت نظم و انضباط آموزشها را فراگیرد و هرچه را که از قبل آموخته کنار گذاشته و مانند کسی که هیچ اطلاعاتی ندارد، وارد شود و با فرمانبرداری از راهنمای خود وسایل و تجهیزات این سفر را مهیا کند.
۲- نقش همسفر در کنگره۶۰:
همسفر به منزله دو بال پرواز برای مسافر است، نقش او مکمل است و مسافر میتواند با یاری همسفرش مسیر درمان را طی کند. سالهای زیادی مسافرش اعتماد او را سلب کرده است حال باید گذشته را کنار گذاشته و به او به چشم بیماری نگاه کند که احتیاج به درمان دارد. با آموزشهایی که فرامیگیرد رفتهرفته دید او نسبت به مسئله اعتیاد و ظلمتی که مسافرش در آن غرق شده تغییر میکند و این نگاه جدید او را برای ساختن زندگی بهتر مصمم میکند. باید بپذیرد نیاز به آموزش دارد و تا به حال از این مسئله آگاهی درستی نداشته و اگر بدون آموزش بخواهد همسفر مسافرش باشد چهبسا به جای کمک باعث تخریب بیشتر هم میشود. همسفرانی بودهاند که به دلیل ناآگاهی از صورت مسئله اعتیاد و روش درمان، سفر مسافر خود را به عقب انداختهاند که شاید جبران دوباره آن سختتر هم باشد.
در ابتدا همسفر به منظور کمک به مسافرش اقدام میکند ولی در ادامه متوجه میشود خود او بیشتر احتیاج به آموزش دارد.
۳- نتیجه ظهور یک حس خوب در همسفر:
زمانی که همسفر آموزشها را فراگرفت و برای درمان خود و مسافرش آماده شد، ناخودآگاه حس دوستی، مَودّت و عشق بین او و مسافرش شکل میگیرد. متوجه میشود که هر حرکت او در پایداری مسافرش در جاده درمان مؤثر است. همسفرِ آگاه میداند در زمان اعتیاد هر عملی که از مسافرش سرزده، به دلیل فرماندهی مواد بوده است و خواست قلبی مسافرش نبوده است پس حس او عوض شده و مملو از عشق و همدردی نسبت به او میشود، حس کینه و نفرت از او دور میشود، برای درمان و رهایی مسافرش عزم خود را جزم میکند.
او میداند باید این راه را با حس همدلی و محبت سپری کرد، نباید از آینده ترسید چراکه گناه بزرگی است و این عشق و محبت است که مانند زنجیری انسانها را به هم پیوند داده است. «آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.» این شعار او برای کمک به مسافرش شده و از آن الهام میگیرد.
۴- آموزشهای یک همسفر:
آموزشهای همسفر و مسافر یکی است و به دو بخش فنی و جهانبینی تقسیم میشود. در بخش فنی فرد با انواع مواد مخدر، تأثیر آنها بر جسم و درمان با روش DST آشنا میشود همچنین درباره ساختمان جسم آگاهی پیدا میکند. در بخش جهانبینی میآموزد برای درست زندگی کردن باید نگاه خود را نسبت به خود و جهان پیرامون خود تغییر دهد و با کسب آگاهی در مسیر درست حرکت کند، ازجمله آموزشهای جهانبینی موارد زیر است که برگرفته از کتاب «عشق، چهارده وادی برای رسیدن به خود» میباشد.
قدم اول: درست فکر کردن است تا بتواند با تفکر درست، تصمیمهای منطقی بگیرد و ساختارهای ذهنی خودش را بر مبنای درستی بسازد.
قدم دوم: میآموزد خودش را که سالها نادیده گرفته است، بیهوده آفریده نشده و وجودش ارزشمند است و با این آموزشها، اعتماد به نفس خودش را بهدست میآورد.
قدم سوم: فقط خود او میتواند به خودش و زندگیاش فکر کند و باید مسئولیت آنچه به عهده او گذاشته شده را بپذیرد.
قدم چهارم: او حتی نمیتواند مسئولیت زندگی خودش را به عهده خداوند واگذار کند، باید حرکت و تلاش نماید و فقط از خدا به عنوان پشتوانه درخواست کمک کند.
قدم پنجم: باید آنچه را آموخته اجرا کند و بداند با تفکر منطقی، بدون حرکت به جایی نمیرسد.
قدم ششم: حکم عقل را به عنوان فرمانده بپذیرد.
قدم هفتم: متوجه میشود رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکند.
قدم هشتم: زمانی که حرکت را شروع کرد، راه خودبهخود نمایان میشود.
قدم نهم: تحمل او رفتهرفته زیاد میشود و نقطه تحمل ایجاد میگردد.
قدم دهم: میداند که صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است و او میتواند از ضدارزشها فاصله بگیرد و در راه ارزشها قدم بگذارد.
قدم یازدهم: زمانی که از مراحل گفته شده عبور کرد چون رودی خروشان به سر منزل مقصود میرسد.
قدم دوازدهم: میآموزد برای رسیدن به هر خواستهای علاوه بر تلاش و کسب آگاهی زمان خاصی نیاز است و در پایان کار آنچه را در ابتدا در نظر داشته به تماشا مینشیند.
قدم سیزدهم: پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است. او میداند هر حرکتی که شروع شود، پایانی برای آن نیست و حرکتها سلسلهوار ادامه دارند و سکون برای هیچ موجودی ازجمله خودِ او جایز نیست.
قدم آخر: پیام عشق که منظور و هدف اصلی حرکت بوده معنی و مفهوم پیدا میکند، درواقع متوجه میشود عشق قوام و پایه آفرینش است.
هر بار که نیروی بازدارنده میخواهد او را زمینگیر کند و از ادامه باز دارد با خود زمزمه میکند «همسفر! تو بر مركبی نشستهای كه گرچه دير به مقصد میرسی اما سالم و كامياب خواهی رسيد پس عجله نكن و در جای خود بنشين و تا مقصد به آنچه علاقه داری، مشغول باش تا با كمک خودت و ياری همسفران به پايان نقطه برسی. اما بينديش كه وقتی اين سفر تمام شد، آنجا تو را پاداشی نيكو خواهد بود و آن پاداش، بند عشقی است كه بين تو و قدرت مطلق، الله، برقرار میگردد.»
نگارش: همسفر لیلا.ق لژیون راهنما همسفر فهیمه (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر افسانه لژیون راهنما همسفر فهیمه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر وجیهه لژیون راهنما همسفر زینب (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی وکیلی
- تعداد بازدید از این مطلب :
658