English Version
This Site Is Available In English

گفتگو با تازه رها شده از دام اعتیاد و ا حساس او از رهایی اش

گفتگو با تازه رها شده از دام اعتیاد و ا حساس او از رهایی اش

گفتگویی با مسافر نیاز علی گندمکار 

فردی که در دوران مصرف احساس پیری و ناتوانی داشت

و حالا با درمان اعتیاد خود در کنگره 60 احساس شور و نشاط جوانی درون او بوجود آمده است

آری این فرد کسی نیست به غیر از مسافر نیازعلی گندمکار خدمتگزار روزهای جمعه پارک اندیشه

رویش جوانه های درخت تنومند    (( جوان ها بیشتر به این مطلب دقت کنند ))

در حضور عزیز رها شده در چهارشنبه 1394/10/03 و یکی از همسفران ایشان هستیم ، جناب آقای نیاز علی گندمکار و همسفرشان سرکار خانم عاطفه ( دختر ایشان )  

ضمن سلام ، خواهش می کنم با یک اعلام سفر پرانرژی و پر محتوا سخنان خود را آغاز کنید .

سلام دوستان ، نیاز علی هستم ، یک مسافر ، بیش از پنجاه سال تخریب تریاک و بیماری پیسو ریازیس(( یک بیماری شایع پوستی است که در نقاط مختلفی از جمله سر ، آرنج و زانو و ... مشاهده می شود )) 

مقدس ترین سفر زندگیم در تاریخ 10/2/1393 آغاز و با نیم سی سی شربت OT داروی مخصوص کنگره 60 به روش دی اس تی، وارد این مکان ارزشمند ، شدم در اینجا مکان با شکوه ، صندلی با ارزش و این بستگی به من دارد که چگونه از این بستر فراهم شده استفاده کنم . مدت سفرم نوزده ماه و بیست و دو روز طول کشید ، سوار و سوار کار آماده ، اسب سفید غشو کرده با زین برگ بسته ، سوارکار قبل از کنگره 75 سال و امروز 25 الی 30 سال سن دارد ،

حالا نتازم کی بتازم ، حالا مثل شیر غرش نکنم کی غرش کنم ؟! من قبل از ورود به کنگره ، مرده بودم ، مرده بودم ، زنده شدم ، زنده شدم و این کنگره 60 بود که مرا زنده کرد . گریان بودم ، گریان بودم و حالا خندان شدم ، خندان شدم و چه کسی مرا خندان کرد ؟ کنگره 60 . جا دارد از راهنمای خوب و عزیزم جناب آقای حامد پارسا تشکر و قدر دانی کنم ، رشته ورزشی من شنا ، پیاده روی و باستانی است و امروز سی و شش ساعت است که به شکر خدا و با دستان توانمند و اندیشه ژرف آقای مهندس دژاکام آزاد و رها شده ام . امروز با جهالت و نادانی مواد مخدر ، خداحافظی کردم و از دام این شیطان بزرگ و بیماری پیسو ریازیس رهائی یافتم .

من از پنجاه سال پیش در گیر اعتیاد و این بیماری بودم ، برای معالجه به همه جا حتی کشور های همسایه رفتم اما نتیجه ای نگرفتم و همه متفقا" گفته بودند ، این بیماری تا لحظه مرگ نیز با تو خواهد بود . ولی با وردود به این مکان و انرژی های دریافتی از کنگره هم اکنون به بهبودی کامل رسیده ام .

لطفا" قدری از وضعیت شغلی و خانوادگی خود برای ما بگوئید ؟

من کارمند راه آهن بودم که در سال 1379 بازنشست شدم ، دارای پنج دختر و دو پسر هستم ، چهار دخترم به خانه بخت رفته اند و پسر بزرگم نیز ازدواج کرده و دیگری مشغول خدمت سربازی است و یک دخترم نیز هنوز با من و مادرش زندگی می کند که هم اکنون اینجا حضور دارد .

سرکار خانم ، ضمن سلام و خیر مقدم به شما اگر ممکن است خود را معرفی فرمائید ؟

من عاطفه هستم ، همسفر نیاز علی ، از زمانی که به یاد دارم ، پدرم علاوه بر اعتیاد ، دچار افسردگی بسیار شدید بود به نوعی که به سرعت عصبانی می شد و ما در خانه ناگزیربه پرهیز از بیان خیلی از مسائل بودیم تا پدرم ،عصبانی نشود .

تا زمانی که با کنگره آشنا شدیم و پدرم  وارد کنگره شد از زمان ورود پدرم به کنگره تغییرات ، رفته رفته آغاز شد و من این تغییرات مثبت را از نزدیک لمس می کردم .

آیا شما هم با پدرتان جهت اخذ گل رهائی به تهران رفتید ؟

خیر ، این امکان برای من فراهم نشد اما خواهر دیگرم همراه پدرم به تهران رفت .

آیا شما از ابتدا پدر خود را در کنگره همراهی می کردید ؟

همیشه که نه ، اما جست و گریخته پدرم را همراهی می کردم ، از آنجا که خواهرم در اینجا مرزبان بود من هم علاوه بر آشنائی با کنگره ، در اینجا رفت و آمد نیز داشتم .

لطفا بیشتر در مورد شرایط پدرتان توضیح دهید :

رفتار هائی را که من در پدرم بعد از ورود به کنگره مشاهده می کنم ، برایم غیر قابل باور است . این پدر دیگر پدر سابق نبود ، نه تنها رفتارش ، بلکه فکر و اندیشه اش ، کلامش ،همه تغییر یافته ، بطوری که برایم غیر قابل توصیف است .

آیا در منزل یا خانواده شما ، شخص دیگری هست که مصرف کننده باشد ؟

در منزل که خیر ، اما داماد ما مصرف کننده بود که او هم با آمدن به کنگره به درمان قطعی رسید و بر حسب پیشنهاد او پدرم نیز با کنگره آشنا شد . البته یاد آور می شوم که خواهرم که در اینجا مرزبان بود و در حال حاضر کمک راهنما شده و مشغول به خدمت است ، در ایجاد تغییر در پدرم نقش عمده ای داشته است .

جناب گندمکار ، شما در روز چهارشنبه که برای اخذ گل رهائی به تهران رفته بودید ، افتخار حضور نزد دو تن از بزرگان کنگره نصبیتان شد ، هم استاد امین و هم آقای مهندس دژاکام ، ممکن است در این خصوص نیز کمی صحبت کنید ؟

صبح آن روز به این خاطر که کاری بیرون از کنگره ، برای آقای مهندس پیش آمده بود ، استاد امین ما را به حضور پذیرفت و نامه های راهائی من و چند تن دیگر از دوستان به امضاء ایشان ، متبرک شد و بعد از ظهر در جلسه عمومی که دوستان از همه شعب شهر های مختلف در شعبه آکادمی ، گرد هم آمده بودند ، آقای مهندس نیز حضور پیدا کرد و به رها شدگان گل رهائی اعطا کرد .

من با توجه به طولانی تر شدن سفرم ، نسبت به سایرین ، شوق و ذوق دیگری داشتم و به همین دلیل طوری آقای مهندس را در آغوش کشیدم که گوئی عاشق به معشوق رسیده و آنقدر ایشان را در آغوش فشردم که دیگران ایشان را از دست من خلاص کردند .

باید بگویم ، آقای مهندس آنقدر انرژی داشت و دارد که با آغوش کشیدن ده ها تن ، رها شدگان نه تنها از انرژی ایشان کاسته نشد بلکه هر لحظه من در ایشان انرژی تازه ای می یافتم ، آن لحظه لحظه ای فراموش نشدنی است و بعید می دانم تا ابد فراموش کنم .

خانم عاطفه ، شما با پدرتان در آن لحظه حضور نداشتید، پس از بازگشت ایشان ، شما چه حس و حالی داشتید ؟

بله یکی دیگر از همشیر های من با ایشان بود ، اما فیلم آن لحظه را من مشاهده کردم که با دیدن فیلم، هنوز در تعجبم آیا این پدر من است که شروع به تاختن کرده و با این سن و سال سرشار از این همه انرژی مثبت شده است ؟!

وقتی از نزدیک پدرم را دیدم این حس غریب و غیر قابل وصف برایم کاملا" ملموس شد .

آقای گندمکار آیا می توانید ، ازنحوه رفتن به تهران کمی تعریف کنید و بگوئید با چه وسیله ای رفتید ؟

شاید قابل باور نباشد ، من از سال 1379 که بازنشست ، شده بودم ، هرگز به راه آهن مراجعه ای نداشتم . اما زمانی که برای تهیه بلیط رفتم ، به من گفته شد ، از بلیط رایگان برخوردارم ، به همین دلیل یک کوپه دربست با غذای رایگان  در اختیار من گذاشته شد و چون من و دخترم بودیم ، کوپه دو جای خالی داشت و دوتن دیگر ، از همسفران نیز با ما در آن کوپه ما را تا تهران همراهی کردند .

شما خانم ، اگر حرف خاصی ، پیامی ، توصیه ای ، برای سایرین ، چه همسفران ، چه مسافرین مد نظر دارید بیان فرمائید ؟

توصیه من این است که مراجعین ، کنگره 60 را جدی بگیرند ، این تصور در ذهن من نمی گنجید که پدر من ، به این مرحله برسد . در این نوزده ماه ، در هر جلسه ، من شاهد تغییر بزرگی در پدرم بودم و الان پدرم ، در مرحله ای قرار گرفته که ما اگر مشکلی داریم ، با او در میان می گذاریم و پدرم نیز با راه حل های درست و منطقی بخوبی به ما کمک می کند .

آقای گندمگار ، در خاتمه اگر شما توصیه یا حرف خاصی برای من جوان ، منی که تازه ازدواج کردم یا منی که جدیدا " وارد کنگره شده ام ، در ذهن خود دارید بیان فرمائید ؟

 بنظر من ، در زمان ورود به کنگره بدوا " بحث مواد مخدر است ، اما با گذر زمان بحث مواد ، بحث اصلی نیست ، درس زندگی و نحوه زندگی کردن شروع می شود . در کنگره سن و سال مطرح نیست ، یک جوان با یک فرد مسن فرق چندانی ندارند ، مصرف مواد و نوع مواد مصرفی هم موضوع مهمی نیست ، الکل ، شیشه ، کراک، شیره ، تریاک یا هر ماده دیگری که مصرف می شود ، در کنگره بخوبی و با بهترین روش ممکن ، درمان می شود .

چون با تعلیماتی که در کنگره 60 وجود دارد ، برخوردهای انسانی که با فرد راه گم کرده می شود ، انسان نه تنها از مواد مخدر نجات ، می یابد و دیگر تمایلی نسبت به مواد پیدا نمی کند بلکه هم از نظر علمی و هم از جهت عملی درس درست زندگی کردن در همه موارد برای فرد کاربردی می شود . از همان اول کار ، انسان وارد تعلیمات و تمرین هائی می شود که بعد گذشت چند ماه از آغاز سفر رفته رفته شکوفا می شود .

آقای گندمکار ، فراموش شد ، سوال کنم ، شما درطول دورانی که به کنگره آمده اید ( که امیدوارم به این مسیر ادامه دهید ) چه آموزش هائی از متون کنگره، سی دی ها و جلسات عمومی و لژیون دریافت کرده اید ؟ مختصر بیان کنید ؟

 من تمام آموزشها را دنبال می کردم و ان شاء اله دنبال خواهم کرد . در بیشتر جلسات سعی شد ، بدون تاخیر و غیبت حاضر باشم ، به سخنان راهنمایم گوش کنم و آنها را عملی کنم . سی دی هائی را که ایشان ارائه کردند ، بخوبی گوش کردم ، برداشت شخصیم را نوشتم و در بعضی موارد تمام متن سی دی ها را بطور کامل نوشته ام .

آقای گندمکار ، شما شاعر هم هستید ، به عنوان حسن ختام این گفتگو  و آغاز راهی جدید ، لطفا " یکی از اشعار خود را در یکی دو بیت برایمان بخوانید ؟

آنچه که اندیشی فنا بود        آنچه که نیندیشی خدا بود

از شما جناب گندمکار و شما سرکار خانم که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید بی نهایت ممنونم . و برای شما و خانواده گرامی و کنگره ای شما هر لحظه شادی ، پویائی و توفیق آرزو می کنم .

در پناه یار

تهیه خبر »: مسافر صادق خبرنگار وبلاگ الهیه مشهد مقدس

تنظیم و درج : مسافر اکبر ممتاز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .