داشتن تعادل در همه ابعاد زندگی روزمره از نحوه تصمیمگیری تا ابراز احساس، مؤثر است. آرامش و توازن روحی داشتن، کمک میکند تا با اتفاقات و مشکلات، بهتر روبرو شویم.
تعادل یعنی حد و اندازه هر چیزی را دانستن. انسانی که حد و اندازه هر چیز و هر کاری را بداند یعنی ادب دارد و انسانی است مؤدب پس میتوانیم بگوییم ادب یعنی تعادل و حفظ حدود.
تعادل؛ مخالف افراط و تفریطهای شخصیتی است و عدم تعادل، مختص مصرفکنندگان مواد مخدر نیست. ما نمیتوانیم بهصراحت بگوییم؛ افرادی که مصرفکننده مواد مخدر هستند، تعادل ندارند.

همه انسانها در هر مرحله و مقطعی از زندگیشان و در هر جایگاهی ممکن است، بی تعادل باشند.
ممکن است یک فرد ِتحصیلکرده و با سوادِ خیلی بالا در رفتار و گفتارش تعادل نداشته باشد و یا ممکن است، یک فرد ثروتمند در انجام کارها و تصمیمگیریهایش دچار بیتعادلی شده باشد پس در حقیقت میتوان اینگونه بیان کرد که بیتعادلی فقط مربوط به مسافران و همسفران نیست.
هر انسانی دارای نیرو و انرژی است که میبایست این نیرو و انرژی را در جای خود استفاده کند، اگر در جای مناسب و در زمان مناسب از آن استفاده نشود، برایش بیتعادلی به وجود میآید.
یکی از اهداف مهم در کنگره ۶۰ این است؛ درمان فوق ترک و تعادل فوق درمان است.
یعنی؛ کنگره ۶۰ اعتقاد دارد، اعتیاد یک بیماری است و میبایست آن را در ابتدا درمان کرد و پس از درمان فرد باید تلاش کند تا به تعادل برسد، در واقع؛ تعادل مرحلهای بالاتر و پیشرفتهتر از درمان است.
در کنگره، برقراری تعادل در سه قسمت جسم، روان و جهانبینی صورت میگیرد که در مسافران، ابتدا جسم درمان میگردد، سپس روان و جهانبینی آنها با شرکت در کارگاههای آموزشی که شامل برگزاری جلسات و لژیون میباشد، تغییر میکند.
برای همسفران نیز هر سه ضلع باید به تعادل برسد. باید بیندیشیم که کجای جسممان دچار مشکل شده تا بتوانیم آن را به تعادل برسانیم به همراه آن روان را با خدمتکردن و جهانبینی را با آموزش گرفتن و بکار بردن آنها به تعادل برسانیم.
برای اینکه به تعادل پایدار برسیم، نیازمند یک نیروی مکمل درونی هستیم.
نیروی مکمل؛ در جسم افرادی که در کنگره به درمان میرسند، همان راهافتادن سیستم تولید مواد شبه افیونی یا سیستم ایکس است.
درمان بیماری اعتیاد؛ از جسم آغاز میگردد و این به آن مفهوم است که جسم سالم و یا بهسلامتی رسیدن نسبی جسم بسیار تعیینکننده است و شاید بدون داشتن جسمی متعادل رفتاری متعادل غیرممکن باشد، هرگز نمیشود از انسانی بیمار توقع اخلاقی سالم داشت، عملکرد بیمارگونه مختص انسان بیمارگونه است و برعکس این موضوع نیز همیشه صادق است. پس بیادبی نیز خود بیماری است که ویروس آن جهل است و داروی آن آگاهی آنهم نه از نوع مشابه بلکه از نوع آگاهی مؤثر است.
بیماری در حقیقت وجود چیزی نیست؛ بلکه نبود چیزی است، مثل تاریکی که موجودیت ندارد و فقط نبود نور است، بیتعادلی نبود تعادل است، بیادبی نبود شناخت درست و ادب است، بیماری نبود، سلامتی است، پس به بیماری تفکر و تمرکز نکنیم چون توهمی بیش نیست، آنچه واقعی و حقیقی است سلامتی است به هر چیز که تعادل بدهیم بیتعادلی خود را از دست میدهد.
ما زمانی یک انسان مؤدب و با ادب محسوب میگردیم که بتوانیم یک انسان متعادل نیز باشیم.
انسانها در روابط با یکدیگر حقوقی دارند که باید رعایت کنند. ادب یعنی؛ رعایت حقوحقوق خدا و خلق او یعنی؛ قدرت مطلق حقوقی دارد، باید آن حقوق را بشناسیم و به آن عمل کنیم. انسانها بر ما حقی دارند که باید آنها را رعایت کنیم.
آداب سخنگفتن، احترام به جایگاهها، مشارکت نمودن در جلسات و لژیون، نوع لباس پوشیدن در مکانهای مختلف، منظم بودن، پیروی کردن از حرمتها در هر مکان، معاشرت کردن، مهمان بودن و میزبان بودن، غذا خوردن و... هرکدام آداب و نوع رفتار خود را دارد که باید آن را بیاموزیم و رعایت کنیم.
مقاله، همسفر سارا، لژیون یکم
ویرایش و ارسال: همسفر انسیه
همسفران نمایندگی شمس
- تعداد بازدید از این مطلب :
1513