English Version
This Site Is Available In English

تزکیه و پالایش حس

تزکیه و پالایش حس

جلسه دوم لژیون مجازی از دوره بیست و دوّم با دستور جلسه «حس ۱ و ۲ استاد امین» با استادی «کمک راهنما همسفر مریم» و دبیری «همسفر ناهید» در روز پنجشنبه تاریخ ۱۴۰۰/۱/۵  رأس ساعت ۱۴:۳۰ آغاز به کار نمود.

 

کمک راهنما همسفر مریم فرمودند:
سلام دوستان مریم هستم همسفر
سال جدید را خدمت همه شما تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم از تعطیلات در جهت اهداف و خواسته‌های خود بهره ببرید. دستور جلسه امروز سی دی حس ۱ و ۲ از استاد امین هست‌. حس در کنگره و درزمینهٔ خودشناسی و سفر درمان اعتیاد برای ما بسیار حائز اهمیت است، چراکه اولین شروع به‌کارگیری قوّه عقل است، یعنی باوجوداینکه عقل دارای ساختار قدرتمندی است و می‌تواند فرمان صادر کند ولی کاملاً تحت تأثیر حس عمل می‌کند. اگر عقل بزرگ و قدرتمند باشد ولی حس ما آلوده باشد، عقل در محاسبات خود دچار اشتباه می‌شود. عقل شبیه سردار جنگی قدرتمندی است که؛ قدرت تجزیه‌وتحلیل دارد ولی اگر اطلاعات غلطی نسبت به تعداد سربازان دشمن داشته باشد در زمان حمله و جنگیدن دچار اشتباه می‌شود، پس دریافت اطلاعات غلط یا درست مانند همان حس در انسان است. کسی که به‌تازگی وارد سفر اول شده هنوز حسش آلوده است، به همین دلیل به او گفته می‌شود که در مسائل مربوط به درمان اعتیاد از فکر و ذهنیت خود استفاده نکند و از راهنمای خود در این زمینه کمک بگیرد، حتی باهم لژیونی‌ها و اعضای سفر اول مشارکت و مشورت نکند، چون حس آن‌ها نیز هنوز تزکیه و پالایش نشده است.
ما برای تغییر مشکلات باید ابتدا خودمان را تغییر بدهیم و با تغییر خود می‌توانیم روی محیط تأثیر بگذاریم و دیگران با تغییر ما می‌توانند تغییر کنند. این‌که بخواهیم رفتار دیگران یا مسافر خود را با اصرار و خواهش تغییر دهیم یا با فرد مصرف‌کننده بجنگیم که مواد مصرف نکند یا او را وادار به تغییر رفتار کنیم به نتیجه نمی‌رسیم. می‌دانیم که دسته‌ای از کارها جزء ضد ارزش‌هاست و می‌دانیم که باید مسافر خود را رها کنیم و مطلع هستیم که کسی را نمی‌توانیم تغییر بدهیم ولی چرا مسافر خود را رها نمی‌کنیم؟ به این دلیل که ساختارهای منفی در درون ما قدرتمند شدند و قدرت و انرژی خود را از درون ما می‌گیرند و در طول زمان از ما انرژی گرفتند و ضد ارزشی‌های کوچک ما بسیار قوی و نیرومند شده و ما وارث ضد ارزش‌هایی که سال‌ها انجام می‌دادیم شده‌ایم و فکر، ذهن، روح و احساس ما را تحت نفوذ خود قرار داده، بنابراین با قرار گرفتن مدت‌زمان کوتاهی در کنگره نباید انتظار داشته باشیم که مسافر ما سریع درمان بشود و حال ما وزندگی‌مان نیز دگرگون بشود. ما نمی‌توانیم هر دانشی که به دست می‌آوریم را سریع کاربردی کنیم، چراکه ساختارهای منفی همانند مافیا عمل می‌کنند یعنی انسانی که سال‌ها در خدمت گروه مافیا بوده، زمانی که قصد دارد از آن گروه خارج بشود و در مسیر ارزش‌ها قدم بگذارد، گروه مافیا مانع او می‌شود، زیرا آن فرد اطلاعات بسیار زیادی از راهکارها و چگونگی عملکرد گروه مافیا دارد و به همین دلیل گفته می‌شود که؛ ساختارهای منفی همانند مافیا عمل می‌کنند.
ساختارهای منفی در ابتدای سفر، ما را جدی نمی‌گیرند ولی به‌مرورزمان هنگامی‌که ما را در حال تغییر می‌بینند مانع رشد ما می‌شوند، خصوصاً ساختارهای منفی در پله‌های آخر درمان سد راه مسافران می‌شوند، چراکه متوجه می‌شوند کار مسافر جدی است و با تلاش و پشتکار به سمت درمان اعتیاد و تغییرات اساسی حرکت می‌کند، بنابراین گاهی دیده می‌شود که عملکرد یک مسافر و هم‌سفر در ابتدای سفر اول به‌مراتب بهتر از عملکرد او در پله‌های آخر و در سفر دوم است و این نکته را نیز می‌دانیم که؛ ساختارهای منفی از انرژی ما استفاده می‌کنند و بسیار قوی و قدرتمند می‌شوند و حس‌های منفی و ضد ارزشی‌های درون ما را بسیار قوی و قدرتمند می‌کنند، به همین دلیل باید سعی کنیم قضاوت و کارهای ضد ارزشی را انجام ندهیم که ساختارهای منفی در درون ما قوی نشوند و باید از ابتدا جلوی آن‌ها بایستیم و اجازه ندهیم افکار منفی در ذهن ما ایجاد شوند.
ما نمی‌توانیم ساختارها را به‌طورکلی نابود کنیم چون ساختارها یک مکان فیزیکی مانند یک مدرسه مخروبه نیستند که بتوان آن را خراب کرد بلکه ساختارها در درون ما شکل گرفتند و به‌صورت خواسته هستند و با نابود کردن خواسته‌ها نمی‌توان از آن‌ها رها شد، پس باید آن‌ها را تغییر داد که تغییر ساختارها به دو صورت امکان‌پذیر است، دسته‌ای از ساختارها تبدیل می‌شوند و دسته‌ای دیگر را می‌توانیم جداسازی و از خود دور کنیم.
همیشه یکسر مطلب در درون ما و یک سر مطلب در بیرون از ماست و برای تغییر کردن، محیط در درجه دوم قرار دارد، یعنی برای تغییر خودمان ابتدا باید گره‌ها و مشکلات را در درون خودمان پیدا کنیم، اگر ما با یک مصرف‌کننده زندگی می‌کنیم یا مسافر ما برگشت می‌کند باید یکسر مشکل را در درون خودمان جستجو کنیم و خودمان را تغییر بدهیم تا با تغییر خودروی مسافرمان تأثیر بگذاریم.
تزکیه و پالایش به این معنی نیست که ما کارهای موردنظر را با تحت‌فشار گذاشتن خود و با تمام توان انجام بدهیم، مقاومت کردن در برابر ضد ارزشی‌ها مثل این است که از بیرون به یک در فشار وارد می‌کنیم که باز نشود و انرژی زیادی از ما گرفته می‌شود و در آخر تحمل و انرژی ما به پایان می‌رسد و آن را رها می‌کنیم و بر ما غلبه می‌کند، بنابراین راه‌حل آن این است که برای ناخالصی‌ها و ذراتی که در وجود ما هست شرایطی را فراهم کنیم و جنس آن را عوض کنیم و تبدیل به مس و طلا تبدیل کنیم و به این صورت تغییر را در درون خود به وجود آوریم و همان‌گونه که می‌دانید آهن برای تبدیل‌شدن به نقره و طلا تحت‌فشار و حرارت بسیار زیادی قرار می‌گیرد، بنابراین هر فردی که می‌خواهد رفتارهایش تغییر کند و به انسانی تکامل‌یافته تبدیل شود باید سختی‌ها را با تمام وجود بپذیرد تا به‌مرورزمان به خواسته خود برسد.
کسی که بازور و قدرت خود قصد دارد مسافرش را در کنگره و در مسیر درمان نگه دارد همانند همان کسی است که پشت در ایستاده و با تمام قدرت به در فشار وارد می‌کند که باز نشود و عاقبت انرژی بسیاری از او گرفته می‌شود و به نتیجه نمی‌رسد، پس بهترین کار این است که مسافر خود را رها کند و بال پرواز او باشد و به روش درمانی کنگره اعتماد کند، روی خودش تمرکز کند و جنس ذرات ناخالصی خود را با تبدیل کردن یا جداسازی تغییر بدهد تا مسافرش در اثر تغییرات او تغییر نماید.

مشارکت اعضای لژیون:
همسفر ناهید:

جناب استاد امین در سی دی حس می‌فرمایند: ما باید خواسته داشته باشیم تا فرمان در مورد آن صادر بشود و مهم نیست خواسته معقول باشد یا غیرمعقول. تا زمانی که خواسته مصرف در درون شخص نباشد نمی‌توان او را به‌زور وادار به مصرف مواد کرد ولی اکثر ما علت این مسائل را در بیرون بررسی می‌کنیم، درصورتی‌که اعتقاد کنگره بر این است که؛ اگر کسی خواسته‌ای را نداشته باشد آن بستر با تمام نیرو و قدرتی که دارد قادر نیست این وضعیت را برای انسان به وجود بیاورد و خواسته‌های نامعقول مثل براده‌های آهن تحت تأثیر آهن‌ربا قرار می‌گیرند و جاذبه حس را برای انجام دادن کاری در ما به وجود می‌آورند و ما نمی‌توانیم به‌زور جلوی یک مصرف‌کننده قرار بگیریم که مواد مصرف نکند، خواسته درمان باید در درون فرد باشد تا کنگره بتواند به او کمک کند. حس اولین شروع به کار انداختن عقل هست که به‌عنوان یک ساختار می‌تواند فرمان صادر کند و تجزیه‌وتحلیل انجام بدهد. بعضی از عقل‌ها قادر هستند مسائل بزرگ‌تر را حل کنند و بعضی از عقل‌ها مسائل جزئی را حل می‌کنند، همانند بعضی افراد که در  انجام کارهای جزئی خود ناتوان هستند ولی با قضاوت می‌خواهند مشکلات دیگران را حل کنند که همین موضوع برای آن‌ها مشکل‌ساز می‌شود. اگر انسان دانایی را در خودش تقویت کند متوجه می‌شود که چه مسئله‌ای را می‌تواند حل کند و چه مسئله‌ای را نمی‌تواند حل کند؟ و انسانی که دانایی کسب نکرده هر پست و مقامی که به او بدهند بدون این‌که به عواقب آن فکر کند سریع قبول می‌کند و گاهی اوقات به مشکل برخورد می‌کند.

همسفر خدیجه:
زمانی که فرد مصرف‌کننده ذرات ناخالصی را از وجود خود خارج کند یا جنس ذرات را عوض کند نیازی به مصرف مواد ندارد و این مفهوم درمان هست ولی اگر جاذبه مصرف مواد وجود داشته باشد انرژی بسیاری صرف می‌شود که فرد مواد مصرف نکند یا این‌که خود را به نیروی دیگری مانند قمار و سایر کارهای ضد ارزشی نزدیک می‌کند تا از مصرف مواد رها باشد. در ذرات ناخالصی آگاهی وجود دارد، بنابراین ذراتی که از یک جنس هستند و خواسته مشترکی دارند در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و اگر شرایط مناسبی فراهم باشد این ذرات تشکیل دستگاهی متحد به نام ساختار را می‌دهند که هدف خاصی پشت آن قرار دارد و این ساختارها باگذشت زمان و انجام دسته‌ای از کارها نیرومند می‌شوند. ذرات ناخالصی زمانی که متحد می‌شوند از حقه‌هایی استفاده می‌کنند تا در ساختار عقل رسوخ کنند و فرمان عقل را به دست بگیرند. هر فرمان غلطی که اجرا می‌شود ساختار منفی قوی‌تر می‌شود، درنتیجه ساختار باقدرت بسیاری در درون ما قرار می‌گیرد و در تمام قسمت‌ها برای خود شعبه دارد و به همین دلیل زمانی که انسان متوجه ضد ارزش‌ها می‌شود نمی‌تواند ضد ارزش‌ها را کنار بگذارد، چراکه وارث یک دنیای خراب است و در این زمان ساختار آن‌قدر نیرومند است که در احساس انسان اختلال ایجاد می‌کند چون ساختاری که پول زیادی دارد می‌تواند در بازار نوسان ایجاد کند و در انسان ترس به وجود بیاورد و هر زمان که لازم باشد برای حفظ بقای خود شروع به مخالفت می‌کند.

همسفر شهربانو:
یکی از اجزای صور پنهان، حس است و اگر بخواهیم حس را تعریف کنیم، می‌گوییم که کلیه دریافت‌های هر موجود با حس صورت می‌گیرد و هر موجود برای حفظ و بقای خود و همچنین برای رفع مشکلات خودش از حس استفاده می‌کند و حس اولین قوه به‌کارگیری عقل است و در تمام هستی و نیستی موجود است، اما قابل‌دیدن و رؤیت نیست. هر انسانی در یک سطح دانایی قرار دارد که به‌واسطه آن فقط می‌تواند مقداری از مطالب را درک کند و جواب بدهد و اگر این مطالب قدری پیچیده شود دیگر قادر به تشخیص نیست، همچنین نیروهایی به آن‌ها کمک می‌کنند و به‌وسیله این حقه‌ها در ساختار عقل وارد می‌شوند و بعد خواسته خود را به اجرا درمی‌آورند. من تجربه ضرب‌المثلی که استاد امین به کاربردند رادارم و قبل از ورود به کنگره، از مار غاشیه به عقرب جراره پناه می‌بردیم، چراکه مسافرم چندین مرتبه به روش سقوط آزاد ترک کردند و دومرتبه مصرف را شروع کردند. یکی از مسافرانم بدون اطلاع من و با کمک سایر اعضای خانواده سم‌زدایی کرد که این دقیقاً از مار غاشیه به عقرب جراره پناه بردن بود و ایست قلبی کرد و به‌گونه‌ای شد که نزدیک بود جانش از دست برود و خدا دومرتبه او را به ما برگرداند. ما به دست خودمان وارد جهنم شده بودیم و من نیز در تاریکی فرورفته بودم و چندین سال در کنار یک مصرف‌کننده زندگی کردم و در ابتدا بسیار مقاوم بودم و در این مدت زندگی را به‌خوبی حفظ کردم و زمانی که او می‌گفت قصد ترک کردن دارم، خوشحال می‌شدم، او ترک‌های مختلف می‌کرد، به‌طور مثال سه الی چهار روز در خانه می‌ماند و معتقد بود که اگر سه روز مصرف نکند بهبود پیدا می‌کند ولی به این دلیل که از روش درمان اعتیاد آگاه نبودیم پس از مدت کوتاهی برگشت می‌کرد و این ترک‌های بی‌نتیجه انرژی بسیاری از ما گرفت. من همسفر نیز در تاریکی فرورفته بودم و بااینکه سال‌ها در کنگره آموزش گرفته‌ام ولی نیروهای بازدارنده به سراغم می‌آید، انشا الله با یاری خدا و آموزش‌هایی که در کنگره و لژیون می‌گیرم بتوانم از ناامیدی دور بشوم که نیروهای بازدارنده نتوانند بر من غلبه کنند.

همسفر مریم:
مطالب دو قسمت دارد، یک قسمت آن در درون ما وجود دارد که خواسته نامیده می‌شود و یک قسمت آن در بیرون ما وجود دارد که شرایط، محیط و اجتماع است، مسافر من وقتی به مواد اعتیاد پیدا کرد پدرشان در قید حیات نبودند و ما همیشه می‌گفتیم چون پدر حضور نداشته، پسر در این مسیر قدم گذاشته است، اما قسمت مهم واصلی، خواسته او بوده که به اعتیاد کشیده شده است. استاد امین در ادامه سی دی فرمودند: وقتی براده‌های آهن توسط آهن‌ربا جذب می‌شود نیروی جاذبه و کشش به وجود می‌آید که در درون ما نیز چنین نیرویی وجود دارد و حس لازم برای انجام دادن یا انجام ندادن یک عمل را در ما به وجود می‌آورد و به سمت کاری کشیده می‌شویم یا از آن کار فاصله می‌گیریم. تزکیه و پالایش این‌گونه نیست که من در مقابل انجام ندادن کاری مقاومت کنم و به‌اصطلاح زور بزنم تا آن کار را انجام ندهم چون برای چنین کاری باید انرژی بسیاری مصرف شود و مانند این است که فنری را به مدت طولانی در حال کشش نگه‌داریم و شاید مدتی بتوان آن فنر را نگه داشت ولی به‌محض این‌که خسته شویم آن را رها می‌کنیم و فنر به حالت اول برمی‌گردد، بنابراین در کنگره این عمل را به‌عنوان تزکیه نمی‌شناسیم و معتقدیم ذرات ناخالصی را باید یا از وجود خود خارج کنیم یا جنس آن‌ها را تغییر دهیم مثلاً از آهن به مس یا نقره تبدیل کنیم و اگر چنین کاری انجام دهیم وقتی در مجاور مغناطیس و آهن‌ربا قرار بگیریم آن جاذبه به وجود نمی‌آید؛ بنابراین فرد بدون زور زدن و صرف انرژی، کار ضد ارزشی را انجام نمی‌دهد و در این صورت می‌تواند به ابعاد دیگر زندگی توجه کند.


همسفر سحر:
من هم‌سفر که چند سال در تاریکی‌ها و ضد ارزشی‌ها بودم نمی‌توانم هر زمان که اراده کردم از آن تاریکی خارج بشوم و جهت خود را عوض کنم، به‌طور مثال اگر دروغ می‌گفتم یا غیبت می‌کردم و بعد از چند سال متوجه ضد ارزشی‌های خود شدم اکنون من در اینجا وارث یک ساختار منفی بسیار نیرومند در درون خودم هستم که حتی در ساختار عقل من رسوخ کرده و فرمان یا خواسته‌های خود را به اجرا درمی‌آورد و فرمان عقل من را به دست می‌گیرد و حس من همسفر را آلوده می‌کند، حس‌هایی مثل ترس، کینه، نفرت، حس بدبینی به کنگره و به کمک راهنمای خود و به محیط. حال وقتی حس من آلوده‌شده تمام فرمان‌هایی که به عقل داده می‌شود یکی در میان غلط هست. هرچقدر ما دانایی خود را بالا ببریم کمتر حسمان آلوده می‌شود و نمی‌توانیم با جنگ و مبارزه، ساختاری که در درونمان هست را منهدم کنیم، بنابراین باید ابتدا خودمان را تغییر دهیم تا ساختار تغیر کند یا جداسازی شود و البته این موضوع با پالایش کردن حسمان اتفاق می‌افتد.
 
همسفر زهره:
حس برای ما بسیار ارزشمند است و برداشت من این است که؛ اگر حس خوبی به کسی داشته باشیم مطمئناً او هم حس خوبی نسبت به ما دارد و از یکدیگر انرژی می‌گیریم و اگر حس بدی به فرد داشته باشیم او نیز حس بدی نسبت به ما دارد. اگر انسان یک سال تخریب داشته باشد و در مسیر تاریکی حرکت کند مثل این است که یک کشور صدسال در جهت تخریب حرکت کرده است، چون زمان برای انسان و کشورها متفاوت است و همچنین عمر سلول‌های بدن انسان حدود دو سال است و این مدت‌زمان در بیرون برابر با طول عمر انسان است. مطلب دیگر این‌که؛ ساختارها به‌قدری نیرومند هستند که درآن‌واحد می‌توانند در احساس انسان دخالت کنند و خشم یا ترس و سایر حس‌ها را سریع در انسان به وجود آورند چون انرژی بسیاری در اختیاردارند و برای این‌که باقی بمانند تلاش خود را می‌کنند.

با تشکر از کمک راهنما همسفر مریم و همسفران لژیون بیست و دوّم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .