جلسه سوم از دوره اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره۶۰ نمایندگی پارک شهدای شهرداری اصفهان با استادی راهنمای محترم همسفر محمد جواد، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر احسان با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان مقالات و درمان سیگار » در روز دو شنبه ۱۱ آبان ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۶:۰۰ آغاز به کار نمود
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان، محمدجواد هستم یک همسفر؛
در ابتدا از آقای مهندس و خانوادهی گرامیشان سپاسگزارم بابت بستری که فراهم کردند. بسیار دلتنگ استاد عزیزمان هستیم و امیدواریم با راهکاری که دکتر امین ارائه دادهاند، بتوانیم جای ایشان را در دلهایمان پر کنیم و پیرو راهشان بمانیم. همچنین از نگهبان عزیز و گروه مرزبانی قدردانی میکنم که به من اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم.
حال و هوای این مکان واقعاً دلنشین است. این اولین بار است که قسمت میشود در این جلسات شرکت کنم. حقیقتش مدتها بود که با خودم فکر میکردم جلسات پارک لالهی تهران در اصفهان هم لازم است و ای کاش اینجا هم برگزار میشد. خدا را شکر که این اتفاق افتاد.
دستور جلسهی هفتگی، <<بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان، مقالات، درمان سیگار و کاهش وزن>> است. فایل صوتی مقالهی ۴۰۵ یا لایو چهارشنبه را که یک هفته گوش میدادم، برایم بسیار جالب بود. به خاطر دارم زمانی که آقای سلامی برای جشن دیدهبان به اصفهان تشریف آورده بودند و فرمودند؛ که ما در جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰، به واسطهی اینکه هر کدام مسافر یا همسفر هستیم، حسهای همدیگر را خیلی بهتر و قشنگتر درک میکنیم. ما با هم همحس هستیم و حس مشترک داریم. شاید نسبت به فردی که دچار دیالیز است یا به سرطان یا بیماری دیگری مبتلاست، حسی نداشته باشیم، اما حس همدیگر را خوب میفهمیم.
اکنون میبینم که آقای مهندس واقعاً راهی را پیش بردند که خودشان نیز اشاره کردند و فرمودند: «اکثر مقالاتی که نوشتیم و به چاپ رسید، در حوزهی درمان سرطانها و بیماری اماس بوده است.» این واقعاً دنیا را شگفتزده کرده است. چه راهی را شروع کردیم و با چه متدی آغازش کردیم! بحث از درمان اعتیاد و سیگار بود و امروز به کجا رسیدهایم!
وقتی به خودم نگاه میکنم، یادم میآید که اوایل مهرماه سال ۱۳۹۱ به سردرد شدیدی دچار شدم و چند روزی دنبال درمان بودیم، اما فایدهای نداشت. سیتیاسکن و امآرآی انجام شد و در پایان گفتند که غدهی هیپوفیز داخل مغزم تبدیل به غدهای سرطانی شده است؛ اما شانس من این بود که این غده خوشخیم است. همچنین گفته شد که سکتهی مغزی خفیفی کردهام و خونریزی داخلی داشتهام و دیگر نیازی به عمل نیست؛ اما از این به بعد باید مداوا و درمان را ادامه دهم.
در اوایل سال ۱۳۹۶ به کنگره۶۰ آمدم. چند سالی بود که با این بیماری دستوپنجه نرم میکردم و هیچ راهکاری پیدا نمیشد؛ اما به لطف راهی که خداوند با آموزشهای کنگره۶۰ برایم میسر کرد، مسیر برایم باز شد و در شرایط خوبی قرار گرفتم. پیش از آن روزانه ده الی پانزده قرص میخوردم و آمپول میزدم. خدا را شکر هنوز هم این مسیر برایم چیده شده تا بتوانم در کنگره۶۰ حضور داشته باشم و حتی درمانم کاملتر شود. در ادامه در لژیون کاهش وزن با متد دژاکام قرار گرفتم و دیگر نه آمپول ماهانهی تستوسترون لازم دارم و نه قرص روزانهی لووتیروکسین.
همه میبینیم که انشاءالله در آینده تمام این سرطانها و بیماریهای خاصی که امروز میگویند درمان ندارند، درمان خواهند شد. آقای مهندس میفرمایند: «هر بیماری که نتوانستم درمانش را پیدا کنم، روزی باز شود و درمانش پیدا شود تا همهی اینها در سطح جهانی حل شود.»
خدا را شکر، ما دیگر دغدغهی چاقی، کاهش وزن یا درمان سیگار را نداریم. اینها چیزهایی است که آقای مهندس همیشه عمری طولانی و همراه با لذت برای همهی ما خواستند. گاهی به این فکر میکنم که یکی از آشنایان در کنگره۶۰ درمان سیگار را انجام داد و پس از آن متوجه شد به بیماری سرطان کولیت اولسراتیو مبتلاست؛ کشیدن سیگار آن بیماری را پنهان کرده بود. اما بعد از درمان سیگار، به یاری کنگره۶۰ آن بیماری نیز درمان و حل شد. این چیزی است که میخواهم بگویم: واقعاً همه در کنگره۶۰ خوشبخت هستیم و دغدغههایمان، دغدغههای بسیار خوب و لذتبخشی است.
خود من یک همسفر هستم و شلوغترین روزهای کاریم پنجشنبه، جمعه و شنبه است. از این سه روز، دو روز در شعبه و جمعه در پارک حضور دارم. چه چیزی برای من از این بهتر؟ جوادِ سال ۱۳۹۱ امروز به محمدجوادِ سال ۱۴۰۵ تبدیل شده است. در همین شرایط هم آقای مهندس میفرمایند که ما امید داریم. خدا را شکر، راهی را پیش روی خودم میبینم و میگویم فقط خدا را شکر که در بهار عمرم، در دههی بیست زندگیام، توانستم به کنگره۶۰ بیایم و از این آموزشها و این متد استفاده کنم.
در پایان، از استاد خودم آقای مهدی صدیقی سپاسگزارم که مسیر کنگره۶۰ و راه عشق را به من نشان دادند. و ممنون که با سکوتتان به صحبتهای من گوش دادید




پس از پایان کارگاه آموزشی از دوستان با چایی و صبحانه پذیرایی گردید
.jpeg)
.jpeg)



تایپیست : مسافر مجید و مسافر محسن
عکاس و ویراستار : مسافر مهدی
ارسال مطلب : مسافر امیرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
165