جلسه اول از دوره دوازدهم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ، نمایندگی قشم به استادی مسافر سجاد ، نگهبانی مسافر مسعود و دبیری مسافر احمد با دستور جلسه ( بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان " کتاب ها " ) پنجشنبه ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵ در محل دانشگاه خوارزمی ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود .
خلاصه سخنان استاد ؛


آقای مهندس با اندیشه و تفکری که داشتند به این نتیجه رسیدند که به انسان ها و بشریت کمک کنند که در واقع خود کار بزرگی است حال شما در نظر داشته باشید همین تعداد آدم را دور همدیگر جمع کردن درحالیکه هرکدام شغلی دارند یکی معلم است، یکی مدیر است و یکی خانهدار همین که در یک زمان مشخص همه ما از مشغلههای کاریمان میزنیم و اینجا جمع میشویم خودش کار بزرگی است موضوع دیگری که مخترع آن آقای مهندس بودند همین روش تدریجی و روش DST است D مخفف دژاکام فامیلی آقای مهندس، S همان پلهها هستند و T هم مدتزمانی است که برای درمان یک فرد مصرفکننده نیاز است.
من به چند NGO دیگر هم رفته بودم آنها بیشتر روی روان کار میکنند یعنی میگویند شما ۲۱ روز در یک جایی مصرف نداشته باشید بعد به اینجا بیایید تا ما روی روان شما کار کنیم و به تو بگوییم چه کاری خوب و چه کاری بداست ولی آقای مهندس گفتند نه یک فرد مصرفکننده مثل منِ سجاد علاوه بر اینکه روان ام درگیر شده، جسم من هم درگیر شده است جسم را اینطوری میتوانم برای شما تشبیه کنم: اگر جسم را یک ماشین در نظر بگیریم، چرا ماشین؟ چون وقتی چندین قطعه در کنار هم مثل قلب، کلیه، ریه و کبد، کاری را انجام میدهند، میتوانیم اسم آن را ماشین بگذاریم البته این ماشین با ماشینی که ما سوار میشویم مثل دوچرخه، خودرو یا موتورسیکلت، فرق میکند آن ماشینها به یک تعمیرکار از بیرون نیاز دارند ولی جسم انسان، جسم منِ مصرفکننده، طوری طراحی شده که خودش میتواند خودش را بازسازی کند برای مثال، دست من میشکند دیگر نیاز به تعمیرکار از بیرون نیست کافی است دست را آتلبندی کنید و استخوانها را کنار هم قرار دهید تا خودش ترمیم شود به شرطی که مصالح و امکانات لازم را در اختیارش قرار دهید و جناب مهندس برای انجام این کار که ترمیمی صورت پذیرد شربت OT را در نظر گرفتند و گفتند همانطور که یک خانم باردار باید ۹ ماه زمان بگذرد تا نوزادی متولد شود یک فرد مصرفکننده هم با ۲۱ روز به درمان نمیرسد باید چندین ماه زمان بگذرد تا این ساختار سلولی شکل بگیرد سلولهایی که آسیب دیدهاند طی پلههای مشخص و در فواصل ۲۱روزه تعویض شوند و اتفاقات دیگری بیفتد تا یک فرد مصرفکننده به رهایی یا درمان برسد این موضوع را من خودم در وجود خودم دیدم وقتی وارد کنگره شدم و سفرم را شروع کردم یک شخصیت سیاهچرده و لاغر با وزن ۵۹ کیلو بودم ولی بهمرور زمان وقتی دو هفته از سفرم گذشت دیدم نه انگار خبرهایی هست و واقعاً هم خبرهایی بود چون تغییرات سلولی رخ داد.
من به مدت ۱۰ ماه و ۴ روز در کنگره سفر کردم و به درمان قطعی رسیدم ازدستاوردهای دیگر آقای مهندس بهجز خود ما که سفر دومی شدیم و خودمان یک دستاورد محسوب میشویم کتابها هستند کتاب «۶۰ درجه» را آقای مهندس به نشر گذاشتند که متون اصلی کنگره را در بر میگیرد کتابهای دیگری مثل وادی عشق، ۱۴ مقاله و کتابهای امثال اینها همگی برگرفته از کتاب ۶۰ درجه هستند آقای مهندس میگویند کتاب ۶۰ درجه زیر صفر کتابی است که خیلیها را به رهایی رسانده و خیلیهای دیگر را در آینده به رهایی میرساند برداشت من این است که کتاب ایشان مانند کتابهای دیگر دینی یا کتابهای شعرا، مفاهیم مختلفی دارد یکی از بزرگان میگفت اگر کتاب مولوی را بخوانید برداشت شما میتواند با برداشت نفر بعدی که همان کتاب را میخواند متفاوت باشد دقیقاً کتاب ۶۰ درجه هم همینطور است ما این جلسه در لژیون روی یک موضوع کار میکنیم یک سال بعد که دوباره به همین درس میرسیم میتوانیم برداشتهای متفاوتی داشته باشیم این گواه بر این است که راه، راه درستی است.
آقای مهندس با توجه به شناخت جسم، شناخت انسان و ترکیب این شناخت با علم پزشکی به جایی رسیدند که گرههای کوری را که من شخصاً در زندگی خودم ایجاد کرده بودم و نمیدانستم چگونه آنها را باز کنم برایم باز کردند و من به حال خوب و حال خوش رسیدم هم خودم، هم خانوادهام، هم جامعه و هم محیط کارم چیزی که من میگویم کاملاً لمسشده و ملموس است.
موضوع دیگری که برایم خیلی جالب بود همین مراسم آقای مهندس بود آقای مهندس بعد از رجعت شان به جهان ابدیت قرار شد ۷۲ ساعت صبر کنیم طبق آموزشهایی که خود آقای مهندس دارند از هر هزار نفر، دو نفر امکان بازگشت دارند ما اعضای کنگره ۷۲ ساعت صبر کردیم و این اتفاق با تصمیم شورای دیدهبانان انجام شد حالا من میتوانم این موضوع را در بیرون از کنگره مثال بزنم شما در محل یا شهر خودتان وقتی یک فرد بزرگ از دنیا میرود چه جنجالی به پا میشود و چه داد وبیدادهایی صورت میگیرد اینجاست که آقای مهندس در کنگره به ما آموختند که شور خوب است اما باید به شعور تبدیل شود نه اینکه ما کاری را با شور و هیجان انجام دهیم و بعد مثل من که قبل از ورود به کنگره خیلی کارها را انجام میدادم و بعد به آنها فکر میکردم و با خودم میگفتم: ای بابا، این چه کاری بود که من انجام دادم اینجا بود که جناب مهندس به من آموختند فرق آدم کم خرد با آدم بی خرد چیست.
خدمتگزاران همسفران :
مرزبان : همسفر آمنه
میکروفن گردان : همسفر مائده
خدمتگزاران مسافران :
لژیون خدمت : لژیون یکم
مرزبان کشیک : مسافر علی رضا
نگهبان نظم : راهنما مسافر عبدالرحمن
میکروفن گردان : مسافر علی رضا رهجوی راهنما مسافر علی
مهماندار : مسافر توفیق رهجوی راهنما مسافر ابوذر
سیستم صوتی : راهنما مسافر ابوذر
عکس، ویرایش و تائپ : مسافر محمد رهجوی راهنما مسافر علی
ارسال : مسافر سجاد رهجوی راهنما مسافر علی
- تعداد بازدید از این مطلب :
32