جلسه یازدهم از دور چهارم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی علی عصارزاده، با نگهبانی مسافر حبیب، استادی ایجنت محترم پارک نیلوفر آبی، مسافر مجتبی، و دبیری مسافر حسین، با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتابها)»، در تاریخ بیستوهشتم مهرماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مجتبی هستم، مسافر.
سلام و درود بر مردی که از قلبها وارد میشود و با محبت نسخه مینویسد و در حال حاضر، به نظر ما، غایب است.
خدا را شاکر و سپاسگزارم بابت توفیق حضور که امروز یکی از صندلیهای کنگره قسمت من شد تا بتوانم اینجا آموزش بگیرم و بهدرستی خدمت کنم. از ایجنت محترم، هادی آقای عزیز، گروه مرزبانی و مهدی آقا، راهنمای لژیون پنجم، سپاسگزارم که امروز این خدمت را در اختیار من گذاشتند تا در باب این دستور جلسه صحبت کنم.
خیلی سخت است که بخواهم در مورد مردی صحبت کنم که ابرمرد بود؛ کسی که واقعاً الان بیش از یکصد هزار نفر را از دام اعتیاد نجات داده و کاری را به سرانجام رسانده که هیچکس توان انجام آن را نداشته است.
سال نود و شش، اردوی شهر بلده برگزار شد. طبق سنوات هر ساله، حدود یک هفته الی ده روز، دور از تمام امکانات شهری، در دل طبیعت، اردوی کنگره را برگزار میکنیم. در اردو بودیم که مسئولین شهر بلده، شهردار و هیئت همراه ایشان، میخواستند از اردوی بلده دیدن کنند. عزیزان تشریف آوردند داخل اردو. آقای خدامی، دیدهبان محترم تحقیقات، هم حضور داشتند و صحبتهایی را در رابطه با متد دیاستی و نوع روش درمانی که در کنگره صورت میگیرد، برای مسئولین توضیح میدادند.
چیزی که دیدهبان محترم با شوق و ذوق و لذت برای مسئولین بیان میکردند، این بود که همیشه علوم، نوآوری و فناوری از خارج از کشور وارد مملکت ما میشد، اما خوشبختانه این دفعه علم و متد دیاستی و درمان اعتیاد برای اولین بار در دنیا توسط مهندس دژاکام رقم خورد.
کاری که آقای مهندس انجام دادند، این بود که منِ مجتبی که یک روز با حال خراب دنبال راهی بودم تا بتوانم اعتیادم را درمان کنم، سال نود و چهار با حال خراب وارد کنگره شدم و ده ماه و بیستوشش روز سفر کردم. تنها چیزی که باعث نجات من از تاریکی و ظلمت بود، همین متد دیاستی و دستاوردهای آقای مهندس بود.
در رابطه با بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی آمریکا، در گذشته مطالبی بود که گوش میکردم. میگفتند که ما امیدواریم تا ده سال آینده علمی به وجود آوریم که بتواند مصرفکنندگان هروئین را درمان کند و بتوانیم راهحلی برای درمان اعتیاد پیدا کنیم.
آقای مهندس میگفتند که ما الان سالهاست که مصرفکنندگان شیشه را هم با همین متد دیاستی درمان میکنیم.
خدا را شاکر و سپاسگزارم که زمانی وارد کنگره شدم که آقای مهندس حضور داشتند. ما توانستیم آقای مهندس را زیارت کنیم و گل رهایی را از دست ایشان بگیریم. این در واقع صور آشکار قضیه بود و الان قطعاً آقای مهندس هر کجا که باشند، باز هم به فکر ما هستند.
مطمئنم که یک راهکار برای همه مصرفکنندههایی که امروز وارد کنگره میشوند و با این موضوع روبهرو میشوند که آقای مهندس دیگر در قید حیات نیستند، وجود دارد. ایشان راهکاری گذاشتهاند و آن هم شورای دیدهبانهاست. جانشین برحقشان، جناب دکتر امین، هستند که این مسئولیت خطیر درمان اعتیاد را به عهده دارند.
از دستاوردهای آقای مهندس، همه میدانند که نظیر آن، کتاب «عبور از منطقه شصت درجه زیر صفر» و جزوات دیگر است. ایشان مقالاتی در رابطه با سرطانهای مختلف نوشتهاند که در کشورهای اروپایی و آمریکایی دارد مورد بحث و بررسی قرار میگیرد و افسوس که امروز آقای مهندس را در میان خودمان نداریم.
یکی از دوستانم گفت که الان آقای مهندس نیستند، ما باید چه کار کنیم؟ من در پاسخ به ایشان گفتم: فقط کافی است پنج تا از سیدیهای آقای مهندس را گوش کنی. یک جمله و یک پاراگراف آقای مهندس ممکن است کلید و راهگشای تمام مشکلات ما در مسائل روزمرهمان باشد.
از سال نود و هشت تا الان هفت سال میگذرد و من درگیر کرونا شدم، اما دوباره به خانه اول برنگشتم. این مرد در زمانی ظهور کردند که تمام علمای علم اعتیاد بر این باورند که این یک بیماری لاعلاج و غیرقابل درمان است و در آخر مساوی با مرگ است. اگر من درگیر اعتیاد بودم، قطعاً تا الان مرگ نصیبم شده بود، ولی با متد دیاستی، سیستم ایکس را بازسازی میکنند و دوباره برمیگردیم به روز اولی که مصرفکننده نبودیم.
الان که آقای مهندس حضور ندارند، وظیفه من که خدمتگزار کنگره هستم، در هر جایگاهی که هستیم، این است که امانتی را که آقای مهندس به یادگار برای ما گذاشتند، پاس بداریم.
اعتیاد تنها بندی بود که به ظاهر دیده میشود؛ یعنی اگر بیرون از این در، در زمانی که مصرف میکردم، هر کسی مرا میدید، بدون شک میگفت که مصرفکننده است. اما این به ظاهر و در صور آشکار من بود، ولی در صور پنهان، واقعاً خشم مرا کسی نمیتوانست کنترل کند.
در پیامی که اول جلسه خوانده میشود، میگوید: این سفر از ظلمت به نور، از حقارت به سرافرازی و از نادانی به دانایی است.
طبق گفته آقای مهندس که میگویند: «من دانشمند هستم، من نویسنده هستم و محققم. من پیر مراد و مرشد شما نیستم. کاری که من انجام میدهم، کار یک دانشمند است.»
من از خودم میگویم که در زمان آقای مهندس، واقعاً آنطوری که باید و شاید، حق مطلب را نتوانستم ادا کنم و نتوانستم خدمتگزاری باشم که بتوانم حداقل یکصدم خواستههای مهندس را برآورده کنم.
آقای مهندس به فکر همه دنیا بودند و آرزویشان این بود که این متد و دستاوردهایی که در کنگره است، تمام دنیا از آن بهره ببرند.
آقای مهندس زمانی که از بند مواد رها شدند، در خود ناباوری ایجاد کردند و حس کردند که دوباره متولد شدهاند و به یک فرد جدید و امیدوار تبدیل شدهاند.
امیدواریم که ما امانتدار خوبی باشیم و در هر جایگاهی که هستیم، بتوانیم درست خدمت کنیم تا آرزوی آقای مهندس را برآورده کنیم.
ممنونم از اینکه با سکوتتان به صحبتهای من گوش کردید.

مراسم اطعام بزرگداشت آقای مهندس حسین دژاکام






تصویربردار : مسافر جواد و مسافر یداله
تایپ : مسافر ابوالفضل
ارسال خبر : مسافر مصطفی
مرزبان خبری : مسافر مرتضی
نمایندگی علی عصارزاده
- تعداد بازدید از این مطلب :
76