English Version
This Site Is Available In English

تفکر آقای مهندس، تفکر یک اندیشمند و دانشمندی بزرگ است

تفکر آقای مهندس، تفکر یک اندیشمند و دانشمندی بزرگ است

جلسه هشتم از دور یازدهم سری کارگاه های آموزشی کنگره ۶۰ ویژه مسافرین و همسفران شعبه پرند " بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان ( کتابها )  " با ٱستادی ایجنت محترم مسافر علی و نگهبانی مسافر پرویز د دبیری مسافر یوسف در روز شنبه مورخه ۲۵ مهر ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

 

سخنان ٱستاد :

 

 

سلام دوستان، علی هستم یک مسافر.

از گروه مرزبانی و سایر عزیزان سپاسگزارم که این فرصت فراهم شد تا در حضور شما آموزش ببینم.

درگذشت آقای مهندس و سفر ایشان از این جهان به جهان آخرت را به همه عزیزان تسلیت عرض می‌کنم.

زمان و مکان رفتن آقای مهندس برای همه ما مشخص بود، اما زمان دقیق آن را خودشان هم می‌دانستند و برای ما قابل پیش‌بینی نبود. همین چند وقت پیش داشتم با حسن آقا صحبت می‌کردم و به ایشان می‌گفتم زمانی فکر می‌کردم اگر بخواهم درباره آقای مهندس صحبت کنم، حرف‌های بسیار زیادی برای گفتن دارم؛ اما حالا که خودشان در میان ما نیستند، صحبت کردن درباره ایشان بسیار سخت شده است.

آقای مهندس برای ما یک تفکر هستند؛ یک بزرگ، یک اندیشمند، یک پژوهشگر، یک دکتر، یک مهندس و هر عنوان دیگری که بخواهیم به ایشان نسبت بدهیم. با این حال، هیچ‌کدام از ما باور نمی‌کردیم که به این زودی ایشان را از دست بدهیم. این اتفاق برای همه ما بسیار خاص و سنگین بود.

شاید همه عزیزان با من هم‌عقیده باشند که این غم، حتی با غم از دست دادن افراد درجه‌یک خانواده‌مان هم متفاوت بود. اما مسئله‌ای که وجود دارد، این است که طبق آموزه‌های آقای مهندس، باید این اتفاق را بپذیریم. می‌دانم که این مرحله برای همه عزیزان سخت بود، اما پذیرفتن، مرحله اول کار است.

باید بدانیم که رودخانه کنگره ۶۰ همچنان جاری است. ما کسانی هستیم که در این رودخانه قرار گرفته‌ایم، از آموزه‌های آقای مهندس بهره‌مند شده‌ایم و انسان‌های خوشبختی بوده‌ایم که در زمان حیات ایشان حضور داشتیم و به‌طور مستقیم از خودشان آموزش گرفتیم.

البته جانشین بنیان، آقای دکتر امین، هم مسیر ایشان را ادامه می‌دهند؛ اما من به شخصه حدود سیزده یا چهارده سال از حضور آقای مهندس به‌طور مستقیم آموزش گرفتم؛ منظورم از آموزش مستقیم، سی‌دی‌ها و آموزه‌هایی است که هر چهارشنبه در اختیار ما قرار می‌گرفت.

به نظر من، مرحله اول همین پذیرفتن این ماجراست. وقتی این اتفاق را می‌پذیریم، فکر می‌کنم پنجاه درصد مسیر را طی کرده‌ایم. از آن روز به بعد، باید مصمم‌تر از قبل راه آقای مهندس را ادامه بدهیم.

اگر خدای‌ناکرده در خدمت‌هایمان سهل‌انگاری کرده‌ایم، اگر کاری را که امروز باید برای کنگره ۶۰ انجام بدهیم به فردا موکول کرده‌ایم، از این به بعد باید در هر جایگاهی که هستیم، محکم‌تر حرکت کنیم.

من به بچه‌های لژیون خودم هم گفتم که راهنماهایی که از دستان آقای مهندس شال گرفته‌اند، در حقیقت تکه‌ای از وجود ایشان را با خود دارند. این شال، یک شال رایگان نبود؛ پیوندی عاطفی و معنوی از طریق آن برقرار می‌شد و قسمتی از وجود آقای مهندس در وجود راهنماها قرار می‌گرفت.

خود راهنماها می‌دانند که گاهی اوقات رهجو سؤالی می‌پرسد که شاید راهنما در آن لحظه جوابش را نداند، اما همان لحظه پاسخ به ذهنش می‌رسد و می‌تواند به رهجو جواب بدهد. به نظر من، این چیزی نیست جز پیوندی که به‌واسطه آقای مهندس میان راهنما و رهجو برقرار شده است.

برای خود من هم این موضوع باعث شده است که مصمم‌تر از قبل حرکت کنم. اگر تا امروز در کارهایم قصوری داشته‌ام، از این به بعد باید محکم‌تر قدم بردارم.

گاهی از این‌طرف و آن‌طرف می‌شنویم که بعضی عزیزان از روی ناراحتی می‌گویند: «کنگره دیگر آن جایگاه قبلی را ندارد.» اما من به شخصه فکر می‌کنم جایگاه کنگره ۶۰ از قبل بسیار مستحکم‌تر خواهد شد؛ خیلی محکم‌تر از گذشته.

همه ما دیدیم که فرصت‌ها چقدر سریع می‌گذرند و چقدر زود دیر می‌شود. ما کارهایی داشتیم که می‌خواستیم با حضور آقای مهندس انجام بدهیم؛ رهایی‌هایی داشتیم که آرزو داشتیم ایشان شاهدشان باشند، اما در فاصله یکی دو روز، ایشان را از دست دادیم.

با این حال، اعتقاد داریم که آقای مهندس همچنان با ما سفر می‌کنند و راه ایشان ادامه دارد.

من همیشه در خدمت کنگره ۶۰ بوده‌ام و هستم. بزرگ‌ترین ویژگی آقای مهندس از نظر من این بود که در هر کاری، چه شخصی و چه غیرشخصی، همیشه برای کاستن از رنج انسان‌ها تلاش می‌کردند. اگر می‌توانستند در همان لحظه به عزیزی کمک کنند، حتماً آن را در اولویت قرار می‌دادند.

حتی زمانی که خانواده ایشان مشکلاتی داشتند و گاهی خانم آنی بیمار بودند، باز هم اولویت آقای مهندس این بود که به کنگره برسند، رهایی‌ها انجام شود و عزیزانی که منتظر رهایی بودند، به نتیجه برسند. ایشان در پارک حاضر می‌شدند و به کار خود ادامه می‌دادند؛ زیرا اولویتشان کاستن از رنج انسان‌ها بود.

پس برای منی که از آقای مهندس آموزش گرفته‌ام، چیزی غیر از این نباید وجود داشته باشد.

من کاری به این ندارم که بیرون از کنگره چه می‌گویند؛ اما من که در کنگره حضور داشته‌ام و نتیجه آموزش‌های ایشان را با چشم خودم دیده‌ام، نمی‌توانم این حقیقت را انکار کنم. رهایی، زندگی بهتر و حال خوشی که امروز دارم، در برابر چشمان من قرار دارد و نمی‌توانم نسبت به آن ناسپاس باشم.

من در روز مشارکت هم گفتم که در برابر عزیزانی که سفر اولی هستند یا به‌تازگی برای درمان وارد کنگره شده‌اند، تمام‌قد ایستاده‌ام و در اختیار آن‌ها هستم تا بتوانم حتی یک عزیز را، که آرزوی آقای مهندس بود، با کمک یکدیگر از ورطه اعتیاد بیرون بیاوریم.

درباره بزرگداشت آقای مهندس حرف‌های زیادی می‌توان زد؛ اما اتفاقاً دو هفته است که دستور جلسات ما به همین موضوعات اختصاص داشته است. هفته گذشته درباره مقالات ایشان صحبت کردیم و این هفته درباره کتاب‌های ایشان.

آقای مهندس در سال ۱۳۷۶ به درمان رسیدند و اولین کتابی که بر اساس تجربیات خودشان نوشتند و می‌توان از آن به‌عنوان راهنما استفاده کرد، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» بود.

چه‌بسا عزیزانی که خارج از ایران سفر می‌کنند، با ارتباط گرفتن با یک راهنما و تنها با استفاده از کتاب‌های «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» و «عشق»، توانسته‌اند به درمان برسند و گل رهایی خود را به‌صورت مجازی از آقای مهندس دریافت کنند.

این کتاب‌ها کاملاً جامع و ملموس هستند. اگر بخواهم از طرف خودم صحبت کنم، درد مصرف‌کنندگان یکی بود و وقتی کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر را می‌خوانیم، مطالب آن برایمان کاملاً قابل‌درک است.

آقای مهندس راهنما داشتند، اما در آن زمان مسیر برای ایشان ناشناخته بود. تصور کنید کسی برای نخستین بار در مسیری نامعلوم حرکت می‌کند و تجربیات شخصی خود را از آن مسیر می‌نویسد تا دیگران بتوانند از آن استفاده کنند. این کار بسیار ارزشمند است.

دومین کتاب، کتاب عشق و چهارده وادی برای رسیدن به خود است. فکر می‌کنم تمام عزیزانی که در کنگره حضور دارند، با کتاب چهارده وادی آشنا هستند و می‌دانند که این کتاب چگونه به ما کمک می‌کند تا مشکلات زندگی را بهتر بشناسیم و مرحله‌به‌مرحله به جهان‌بینی صحیح برسیم.

هر وقت صحبت از آقای مهندس می‌شود، برای من ایشان انسانی هستند که مرحله‌به‌مرحله از نواقص خود عبور کردند، کامل‌تر شدند و به تکامل رسیدند.

اگر بخواهم نمونه‌ای از انسانی را مثال بزنم که این مسیر را طی کرده است، آقای مهندس برای من نمونه‌ای کاملاً مشهود هستند. انسان‌های زیادی در این مسیر حرکت کرده‌اند، اما ایشان برای من نمونه‌ای روشن از تغییر و تکامل هستند.

خودشان درباره گذشته‌شان صحبت کرده‌اند؛ درباره مصرف مواد مخدر، الکل و بسیاری از ضد ارزش‌هایی که در زندگی با آن‌ها درگیر بودند. اما آرام‌آرام و گام‌به‌گام، با استفاده از چهارده وادی که خودشان نوشتند و از آموزش‌های آن بهره گرفتند، توانستند تغییر کنند و به انسانی کامل‌تر تبدیل شوند.

ایشان ماهیت خودشان را مانند صفحه‌ای سفید در نظر گرفتند که می‌توان روی آن نقاشی کرد؛ از منفی‌ها حرکت کردند و به سمت مثبت‌ها رفتند و مسیر تغییر خود را برای ما به تصویر کشیدند.

وقتی اعتیاد با روش آقای مهندس و متد DST قابل درمان است، پس ما هم می‌توانیم از ضد ارزش‌ها فاصله بگیریم و به سمت ارزش‌ها حرکت کنیم.

هدف کنگره چیست؟ آقای دکتر امین فرمودند که ما می‌خواهیم خوب زندگی کنیم. البته خوب زندگی کردن برای هر شخصی تعریف خاصی دارد و خوشبختی نیز برای هر انسانی معنای متفاوتی دارد.

ما یادمان نمی‌آید که آقای مهندس در سی‌دی‌هایشان به ما بگویند که حتماً نمازمان را اول وقت بخوانیم یا درباره چنین مسائل شخصی دستور خاصی بدهند. البته خودشان نماز می‌خواندند، اما وارد این مسائل نمی‌شدند؛ شاید برای اینکه کسی احساس نکند در کنگره قرار است مذهب خاصی ترویج شود.

ایشان مسیر مستقیم را نشان می‌دادند و هر وقت در تلویزیون، رادیو، مقاله یا به‌صورت حضوری صحبت می‌کردند، رمز و راز را در حرکت در صراط مستقیم و دوری از ضد ارزش‌ها می‌دانستند.

به نظر من، اگر بتوانیم از ضد ارزش‌ها دوری کنیم و در مسیر ارزش‌ها حرکت کنیم، می‌توانیم به انسانی کامل‌تر تبدیل شویم. اگر مصرف‌کننده بوده‌ایم و درمان شده‌ایم، باید این مسیر را ادامه بدهیم و از نظر انسانی نیز به تکامل برسیم.

آقای مهندس از سال ۱۳۷۶ به بعد، بخش بزرگی از زندگی خود را برای ما، برای کنگره ۶۰ و برای همه انسان‌ها گذاشتند.

کتاب‌های ایشان فقط برای اعضای کنگره نیستند. برای مثال، کتاب «ساختمان جسم» در کنگره تهیه شده است، اما بسیاری از عزیزانی که بیرون از کنگره هستند نیز از آن استفاده می‌کنند. من خودم این کتاب را به دیگران هدیه داده‌ام تا بخوانند و از مطالب آن بهره‌مند شوند.

پس از اتفاقی که برای آقای مهندس افتاد، به‌تدریج می‌بینیم که بسیاری از عزیزانی که بیرون از کنگره ۶۰ هستند و شناخت زیادی از ایشان نداشتند، به مقالات و نوشته‌های ایشان توجه می‌کنند و می‌خواهند بدانند آقای مهندس چه می‌گفتند و چه مسیری را نشان می‌دادند.

ایشان مسیرهای زیادی را هموار کردند. مقالات مربوط به درمان سرطان، درمان سیگار و وابستگی به نیکوتین، الکل و همچنین مطالب مربوط به دوران کرونا، هرکدام در جای خود ارزشمند هستند. مقالات ایشان بسیاری از صورت‌مسئله‌ها را روشن کردند و ابهامات زیادی را برطرف ساختند.

نظریه‌های مختلفی مطرح می‌شد و افراد درباره درستی یا نادرستی بعضی روش‌ها گمانه‌زنی می‌کردند؛ اما آقای مهندس با پژوهش و ارائه مطالب خود، مسیرهای مشخصی را پیش روی ما قرار دادند.

به نظر من، کتاب «چهارده مقاله» کتابی بسیار کامل است؛ به‌ویژه در زمینه موضوعاتی مانند سم‌زدایی و سم نزدایی و مسائل دیگری که آقای مهندس به‌طور دقیق تشریح کرده‌اند. این مطالب باعث شد بسیاری از مسیرهای اشتباه برای انسان‌هایی که بیرون از کنگره بودند، روشن شود و افراد بتوانند با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرند.

کتاب‌های دیگر ایشان، مانند «حال شما چطور است؟» و «ادموند و هلیا» نیز هرکدام موضوعات مهمی را مطرح می‌کنند. امیدوارم عزیزان فرصت کنند این کتاب‌ها را مطالعه کنند و از آموزش‌های آن‌ها بهره ببرند.

به نظر من، اکنون فرصت مناسبی است که بعد از رفتن آقای مهندس، هرکدام از ما بنشینیم و مسیر خودمان را دوباره بررسی کنیم.

عزیزانی که به هر دلیلی سفر نمی‌کنند، چه مسافر باشند و چه همسفر، و قدم‌هایشان را با ترس و تردید برمی‌دارند، بهتر است محکم‌تر حرکت کنند. گاهی فرصت از انسان گرفته می‌شود و دیگر امکان بازگشت آن وجود ندارد.

عزیزانی بودند که دوست داشتند با دستان آقای مهندس به رهایی برسند، سفر خود را آغاز کرده بودند، اما هنوز موفق نشده بودند. این اتفاق باید برای ما تلنگری باشد تا تلاشمان را بیشتر کنیم.

اتفاقی که افتاد، بسیار تلخ بود؛ اما ممکن است اتفاقات دیگری نیز در زندگی رخ بدهند. پس باید قدر فرصتی را که اکنون در اختیار داریم، بدانیم.

همین حالا همه‌چیز برای حرکت مهیاست؛ راهنما، صندلی، استاد و تمام شرایطی که فراهم شده‌اند تا ما بتوانیم به رهایی برسیم و خوب زندگی کنیم. چرا باید فرصت خود را از دست بدهیم؟ چه چیزی را با چه چیزی عوض می‌کنیم؟ آیا قرار است با از دست دادن این فرصت، چیز بهتری به دست بیاوریم؟

ما بخشی از زندگی‌مان را بیرون از کنگره می‌گذرانیم و بخشی دیگر را در کنگره. سؤال من این است که بیرون از کنگره چه چیزی به دست می‌آوریم؟

بچه‌های کنگره حال خوب خود را به اطرافیانشان منتقل می‌کنند. اطرافیان از بودن در کنار آن‌ها انرژی می‌گیرند و حالشان بهتر می‌شود؛ اما ما از بیرون کنگره چه چیزی به دست می‌آوریم؟ گاهی فقط لحظه‌ای غفلت می‌کنیم، کار بیشتری انجام می‌دهیم یا به دنبال درآمد بیشتر می‌رویم؛ درآمدی که ممکن است تمام آن صرف هزینه‌ها شود.

اگر برکتی در زندگی ما وجود دارد، به اعتقاد من یکی از برکت‌های بزرگ زندگی‌مان، خدمت در کنگره ۶۰ است.

امیدوارم خداوند این مسیر و این خدمت را از ما نگیرد و اجازه بدهد که همچنان جزو خدمتگزاران کنگره باقی بمانیم.

من زمانی می‌گفتم اگر مرا از کنگره بیرون کنند، به هر طریقی شده دوباره برمی‌گردم؛ اما امروز می‌گویم اصلاً اجازه نمی‌دهم کار به آنجا برسد که مرا از کنگره بیرون کنند. اگر لازم باشد شالم را هم از من بگیرند، باز هم تلاش می‌کنم در مسیر خدمت باقی بمانم؛ چون هیچ جایی را بهتر از اینجا سراغ ندارم که بتواند تا این اندازه حال مرا خوب کند، زندگی‌ام را بهتر کند و حال همسفر و فرزندانم را نیز بهبود ببخشد.

بعضی‌ها فکر می‌کنند با حضور در کنگره، زمان اضافه‌ای از زندگی خود را صرف می‌کنند؛ اما تجربه من چیز دیگری می‌گوید. من فکر می‌کنم اگر کسی در آستانه رفتن از کنگره است، بد نیست پیش از تصمیم نهایی، ده یا پانزده روز مرخصی بگیرد و کمی از فضای کنگره فاصله بگیرد تا ببیند در بیرون از این فضا چه چیزی به دست می‌آورد و چه چیزی را از دست می‌دهد.

این حرف را از روی تجربه شخصی خودم می‌گویم. امیدوارم همه ما قدر این فرصت را بدانیم و بتوانیم همچنان خدمتگزار باشیم و این مسیر را محکم‌تر از قبل ادامه بدهیم.

از همه شما عزیزان بسیار سپاسگزارم.

 

تایپ، تنظیم و بارگزاری : مسافر میلاد و مسافر یوسف ( لژیون دوم)

مرزبان خبری : مسافر مجید

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...