پنجمین جلسه از دوره نود و دوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی شادآباد با استادی راهنمای محترم مسافر محسن، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر صابر با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان(کتاب)» روز شنبه 25 مهرماه ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محسن هستم، یک مسافر.
از اینکه فرصت حضور در این جمع و صحبت درباره یکی از بزرگترین معلمان زندگیام، آقای مهندس، برای من فراهم شده است، بسیار سپاسگزارم.
ما همه شاگردان آقای مهندس هستیم؛ اما اگر بخواهیم درباره ایشان صحبت کنیم، باید به این نکته توجه داشته باشیم که مهندس تنها یک شخصیت حقیقی با نام، خانواده، همسر و فرزندان نبود. ایشان بنیانگذار جمعیتی بودند که هویت و ساختار مشخصی داشت؛ اما فراتر از آن، یک نگرش، یک طرز فکر، یک اندیشه و به قول خودشان، یک مکتب را به وجود آوردند.
از یک طرف، امروز حضور فیزیکی ایشان را در کنار خود نداریم؛ اما از طرف دیگر، آموزشها، نگرش و اندیشههای این بزرگمرد در تار و پود وجود ما تنیده شده است. آنچه ایشان به ما انتقال دادند، تنها یک روش درمان نبود؛ بلکه نوعی دگرگونی و دگردیسی در نگرش انسان به زندگی بود. این اندیشه در طول سالهای فعالیت کنگره گسترش پیدا کرد و امروز در شعبههای متعدد و میان انسانهای بسیاری جریان دارد.
من هم خودم را یکی از کوچکترین شاگردان کنگره و آقای مهندس میدانم. نزدیک به بیست سال است که در کنگره حضور دارم. سال ۱۳۸۶ وارد کنگره شدم و در سال ۱۳۸۷ به رهایی رسیدم.
در آن زمان، تعداد مسافران و رهاییها بهاندازه امروز نبود. گاهی در طول یک هفته تنها دو نفر به رهایی میرسیدند. کارت عضویت من هم شماره ۹۶۱ بود؛ یعنی جمعیت کنگره هنوز به هزار نفر نرسیده بود.
این اعداد را برای بیان جایگاه خودم نمیگویم؛ بلکه میخواهم نشان بدهم که چگونه در طول این سالها، با آموزشها و عملکرد آقای مهندس آشنا شدم و از نزدیک شاهد بزرگی اندیشه ایشان بودم.
تأثیر نگاه آقای مهندس بر زندگی من
در یکی از سیدیها، بخشی از صحبتهای من در روز رهاییام وجود دارد. آن روز آقای مهندس به من اجازه دادند حدود سیزده یا چهارده دقیقه صحبت کنم. من شعری سروده بودم و از احساسات و برداشتهای خودم میگفتم.
هنوز مدت زیادی از ورودم به کنگره نگذشته بود که عظمت، شکوه و نوع نگاه این مرد مرا تحت تأثیر قرار داد. پیش از ورود به کنگره، فرصت آشنایی با بزرگان و افراد صاحبنام بسیاری را داشتم؛ اما شرایطی که در کنگره تجربه کردم، برایم متفاوت بود.
در اوایل حضورم، حتی جرأت نمیکردم مدت زیادی در معرض نگاه مستقیم آقای مهندس قرار بگیرم. نگاه ایشان برای من بسیار نافذ بود. گاهی در حیاط حسینیه میایستادم و وارد جمع نمیشدم؛ اما ایشان مرا به نام صدا میزدند و همین موضوع برایم بسیار شگفتانگیز بود. بعدها، به لطف خداوند و اعتماد آقای مهندس، این فرصت فراهم شد که ارتباط نزدیکتری با ایشان داشته باشم.
بیش از هجده سال در زمینه مکتوبات و نوشتههای آقای مهندس با ایشان همکاری داشتم. در آن سالها، حجم نوشتهها و مطالب بسیار زیاد بود و لازم بود تاریخها، مستندات و ترتیب مطالب بهدقت بررسی شود تا آنچه مکتوب میشود، با زمان و شرایط بیان آن مطالب هماهنگ باشد. گاهی حتی فرزندان ایشان به من میگفتند که تو بیشتر از ما با مهندس وقت میگذرانی. من همیشه این موضوع را لطف خداوند میدانستم و میدانم و بابت این فرصت، سپاسگزارم. این ارتباط نزدیک باعث شد درسهایی بینظیر از ایشان بیاموزم؛ درسهایی که شاید برای فراگیری بخشی از آنها، انسان به سالها آموزش و تجربه نیاز داشته باشد.
بزرگی انسانها را باید در نتیجه عملکردشان دید
اگر بخواهیم بزرگی انسانها را بسنجیم، نباید فقط به عنوانها، مدارک تحصیلی و موقعیت اجتماعی آنها توجه کنیم. معیار واقعی، نتیجه کار و تأثیری است که بر زندگی دیگران میگذارند.
هیچگاه یکی از جلسات روز جهانی مبارزه با مواد مخدر را فراموش نمیکنم. در آن زمان، آقای دکتر رحمانی فضلی وزیر کشور بودند و کنگره نیز در برنامههای مربوط به این مناسبت حضور داشت. ما معمولاً در این مراسم اجرای موسیقی داشتیم و آقای مهندس هم سخنرانی میکردند. پس از پایان یکی از این برنامهها، فرصتی برای صحبت فراهم شد. من میخواستم توضیح بدهم که چرا اینهمه به آقای مهندس ارادت دارم و چرا ایشان برای من شخصیتی متفاوت هستند.
به یاد یکی از جلسات آکادمی افتادم که آقای مهندس در آنجا استاد جلسه بودند. ایشان به حاضران گفته بودند که هیچکس صرفاً به دلیل ظاهر یا عنوان من به اینجا نیامده است؛ شما نتیجه گرفتهاید و همین نتیجه است که باعث شده به من اعتماد کنید. این حرف برای من بسیار عمیق بود. ممکن است پزشکی عناوین متعدد و مدارک فراوانی داشته باشد؛ اما اگر روش درمانی او برای بیمار نتیجهای نداشته باشد، آن عناوین بهتنهایی مشکلی را حل نمیکنند. من همانجا به این نتیجه رسیدم که ما شاید در ابتدا عاشق آقای مهندس نبودیم، اما بهواسطه نتیجهای که از روش، راه و عملکرد ایشان گرفتیم، به ایشان علاقهمند شدیم.
به نظر من، یکی از مهمترین ویژگیهای آقای مهندس این بود که خاکی، صمیمی، واقعی و پایبند به اصول انسانی بودند. ایشان هیچگاه از دیگران چیزی را مطالبه نمیکردند که خودشان به آن عمل نکرده باشند. اگر به روشی ایمان نداشتند، آن را مطرح نمیکردند. اگر جایی اشتباه میکردند، آن را میپذیرفتند و میگفتند این روش درست نبود و باید راه دیگری را امتحان کنیم. این ویژگی بسیار مهم است؛ زیرا انسان زمانی میتواند به دیگران آموزش بدهد که خودش به آن آموزش ایمان داشته باشد و آن را در زندگی به کار گرفته باشد.
آقای مهندس؛ انسانی با اندیشهای عمیق و الهامبخش
من همیشه اعتقاد داشتهام که آقای مهندس تنها یک درمانگر نبودند. ایشان از عمق وجود انسان آگاهی داشتند و نگاهشان به انسان، نگاهی معنوی، انسانی و سرشار از امید بود. وقتی نوشتهها و مکتوبات ایشان را مطالعه میکنیم، با اندیشههایی روبهرو میشویم که انسان را به تفکر درباره خود، جهان و جایگاهش در زندگی دعوت میکنند. در بسیاری از این مطالب، میتوان نوعی بازخوانی عمیق از مفاهیم معنوی و پیامهای آسمانی را مشاهده کرد؛ مفاهیمی که در قالب آموزشهای کاربردی، برای زندگی روزمره انسانها بیان شدهاند.
یکی از ویژگیهای برجسته آقای مهندس این بود که به انسانها امید میدادند؛ حتی به انسانی که از نظر جامعه در پایینترین جایگاه قرار گرفته بود. اگر بخواهم یکی از روشنترین پیامهای ایشان را بیان کنم، میگویم: هیچ انسانی نباید از بازگشت، تغییر و دوباره ساختن زندگی خود ناامید شود.
چرا به آقای مهندس احترام میگذاشتیم؟
در یکی از گفتگوها، از من پرسیده شد که چرا تا این اندازه به آقای مهندس ارادت دارم. پاسخ من این بود که ایشان انسانی بودند که هرگز از جایگاه خود برای تحقیر دیگران استفاده نمیکردند. ایشان به انسانها فرصت میدادند تا خودشان را پیدا کنند، اشتباهاتشان را بشناسند و راه درست را بیاموزند. من بارها دیدهام که افراد با نگرانی، غم و گرفتاری نزد ایشان میآمدند و با امید و آرامش بیشتری از آنجا بیرون میرفتند. این موضوع برای من یکی از نشانههای بزرگی یک انسان است.
یکی از پیامهایی که درباره ایشان بیان شده بود، این بود که بزرگترین ویژگی مهندس، زنده کردن امید در دل انسانهای ناامید بود. به اعتقاد من، این توصیف کاملاً درست است. اگر ساعتها به صحبتهای ایشان گوش بدهیم، متوجه میشویم که بارها به ما یادآوری کردهاند مشکلات زندگی الزاماً نشانه خشم خداوند یا پایان راه نیستند. گاهی مشکلات فرصتی هستند تا ما صبر، تفکر و راه درست مواجهه با مسائل را بیاموزیم.
خود آقای مهندس نیز در مسیر شکلگیری و گسترش کنگره با مشکلات فراوانی روبهرو شدند؛ اما بهجای اینکه در برابر هر مانعی واکنش شتابزده نشان دهند، تلاش میکردند با صبر و تفکر، راهی برای ادامه مسیر پیدا کنند. این یکی از درسهای بزرگ ایشان برای ماست.
احترام به انسان، حتی در سختترین شرایط
یکی از موضوعاتی که در آموزشهای آقای مهندس اهمیت زیادی داشت، احترام به انسان و توجه به شرایط او بود. در کنگره با افرادی روبهرو میشویم که هرکدام گذشته، تجربهها و مشکلات خاص خودشان را دارند. ممکن است ظاهر، رفتار یا پوشش یک نفر در نگاه اول برای ما عجیب باشد؛ اما ما از تمام زندگی و شرایط او خبر نداریم.
به یاد دارم روزی فردی با پوشش خاص وارد آکادمی شد. آقای مهندس به او تذکری دادند و درباره پیامدهای احتمالی ظاهر او در برخورد با نیروهای انتظامی توضیح دادند؛ اما پس از آن، با محبت با او برخورد کردند و به او اطمینان دادند که میتواند شرایط خود را تغییر دهد. این رفتار نشان میدهد که تذکر دادن و راهنمایی کردن، با تحقیر کردن تفاوت دارد.
آقای مهندس بارها تأکید میکردند که هیچکدام از ما نباید ادای ایشان را دربیاوریم؛ زیرا هر انسانی باید جایگاه، ظرفیت و مسئولیت خودش را بشناسد. ما باید از آموزشهای ایشان استفاده کنیم، نه اینکه صرفاً ظاهر رفتارهایشان را تقلید کنیم.
در طول این سالها، من افرادی را دیدهام که در گذشته شرایط دشواری داشتهاند و حتی درگیر مسائل جدی اجتماعی بودهاند؛ اما بهواسطه آموزشهای کنگره، مسیر زندگی خود را تغییر دادهاند و امروز در جایگاه خدمت قرار دارند. این همان چیزی است که من از آقای مهندس آموختهام: نباید انسانها را تنها بر اساس گذشتهشان قضاوت کنیم. باید فرصت بدهیم تا تغییر کنند و تواناییهای خود را بشناسند.
باور به انسان و توانایی تغییر
آقای مهندس به بنیان خانواده اعتقاد عمیقی داشتند. نگاه ایشان تنها به درمان مصرفکننده مواد محدود نمیشد؛ بلکه خانواده و اطرافیان او نیز در این مسیر اهمیت داشتند. ایشان معتقد بودند ما برای تخریب کردن نیامدهایم؛ آمدهایم تا آباد کنیم. درمان باید به بهبود زندگی انسان منجر شود و این بهبود نمیتواند از خانواده و روابط انسانی جدا باشد. گاهی انسان سالها در کنار فردی زندگی میکند، اما به دلیل شرایط خاص، تنها بخشی از شخصیت او را میبیند. در نتیجه ممکن است رفتارهای نادرستی از او سر بزند و اطرافیان تصور کنند که آن فرد دیگر تغییر نمیکند.
آموزشهای کنگره به ما یاد میدهند که انسان میتواند تغییر کند؛ البته این تغییر نیازمند زمان، آموزش، شناخت و حرکت در مسیر درست است. یکی از مهمترین ویژگیهای آقای مهندس نیز همین بود که در انسانها ظرفیت تغییر را میدیدند و به آنها فرصت میدادند. من هرگز خودم را در جایگاهی نمیبینم که بتوانم بهآسانی درباره دیگران قضاوت کنم. وقتی از تمام شرایط و رنجهای یک انسان خبر نداریم، چگونه میتوانیم درباره او حکم قطعی بدهیم؟
گاهی یک تذکر لازم است، گاهی باید مرز مشخصی تعیین شود؛ اما همه اینها باید در چارچوب احترام و با هدف اصلاح صورت بگیرد، نه با هدف تحقیر و تخریب.
کاری که آقای مهندس انجام دادند، فراتر از یک روش درمان بود
اگر بخواهیم دستاوردهای آقای مهندس را فقط در تعداد کتابها، تألیفات، شعبهها و روش درمانی خلاصه کنیم، بخش مهمی از حقیقت را نادیده گرفتهایم.
ممکن است بتوان روش درمانی ایشان را در چند صفحه توضیح داد یا فهرستی از کتابها و دستاوردهای کنگره تهیه کرد؛ اما اندیشه و نگرش ایشان را نمیتوان بهآسانی در چند جمله خلاصه کرد. آنچه اهمیت دارد، نوع نگاه ایشان به انسان و توانایی ایجاد تغییر در زندگی افراد است.
ایشان به انسانهایی که جامعه گاهی آنها را کنار گذاشته بود، فرصت دوبارهای برای زندگی میدادند. افرادی که ممکن بود در عمق ناامیدی و ناتوانی قرار گرفته باشند، در مسیر آموزش قرار میگرفتند و بهتدریج تواناییهای خود را بازمییافتند. بسیاری از همین افراد امروز به جایگاه راهنمایی رسیدهاند و میتوانند دست انسانهای دیگری را بگیرند و در مسیر درمان همراهیشان کنند. این اتفاق کوچکی نیست. اینکه انسانی از شرایط دشوار عبور کند، به شناخت برسد و سپس بتواند به دیگران کمک کند، نشاندهنده ارزش واقعی آموزش است. من معتقدم این همان معنای احیاست؛ یعنی بازگرداندن توانایی، امید، مسئولیتپذیری و امکان زندگی کردن به انسانی که تصور میکرد دیگر راهی پیش رویش وجود ندارد.
صبر، تفکر و عبور از مشکلات
در مسیر شکلگیری کنگره، مشکلات زیادی وجود داشت. گاهی موانعی ایجاد میشد و گاهی شرایط بهگونهای پیش میرفت که ممکن بود افراد واکنش تند و شتابزدهای نشان دهند. اما آقای مهندس بارها به ما آموزش دادند که در مواجهه با مشکلات باید صبر کنیم، تفکر کنیم و سپس تصمیم بگیریم. به یاد دارم در یکی از دورهها، درباره استفاده از بخشی از فضای پارک و مشکلاتی که در این زمینه ایجاد شده بود، صحبت میشد. برخی از افراد ناراحت بودند و میخواستند فوراً واکنش نشان دهند؛ اما آموزش این بود که عجله نکنیم و اجازه بدهیم مسئله از مسیر درست پیگیری شود. نتیجه این نوع برخورد آن است که انسان بهجای گرفتار شدن در درگیریهای بیحاصل، فرصت پیدا میکند راهحل مناسبتری پیدا کند. این نگاه در تمام بخشهای زندگی کاربرد دارد؛ چه در خانواده، چه در محیط کار و چه در خدمت.
گاهی ما تصور میکنیم هر مانعی به معنای پایان راه است؛ اما تجربه کنگره به ما نشان داده است که با صبر، تفکر و حرکت درست، میتوان از بسیاری از موانع عبور کرد.
چرا کنگره و آموزشهای آقای مهندس ماندگار خواهند بود؟
در طول سالهای فعالیت کنگره، افراد بسیاری از رشتهها و تخصصهای مختلف با این مجموعه ارتباط برقرار کردهاند. پزشکان، متخصصان و افراد صاحبتجربه نیز با مشاهده نتایج کار کنگره، با آموزشهای آقای مهندس آشنا شدهاند.
نکته مهم این است که ایشان توانستند میان افرادی با دانشها، تخصصها و تجربههای متفاوت ارتباط برقرار کنند؛ زیرا آنچه ارائه میکردند، تنها مجموعهای از اطلاعات نظری نبود، بلکه روشی بود که در زندگی انسانها نتیجه نشان میداد.
از نظر من، یکی از نشانههای ماندگاری یک اندیشه، تأثیری است که پس از گذشت زمان بر افراد میگذارد.
امروز انسانهای بسیاری در کنگره آموزش میبینند، خدمت میکنند و به دیگران کمک میکنند. اگر این آموزشها تنها به حضور فیزیکی یک فرد وابسته بود، با نبودن او همهچیز متوقف میشد؛ اما وقتی یک اندیشه به فرهنگ، ساختار و رفتار انسانها تبدیل شود، میتواند به حیات خود ادامه دهد. بنابراین، هرچند دلتنگ حضور آقای مهندس هستیم، آموزشهای ایشان همچنان در میان ما جریان دارد. ما باید مراقب باشیم که این اندیشه را تنها در حد سخن و خاطره نگه نداریم؛ بلکه آن را در رفتار و عملکرد خود زنده کنیم.
پیام اصلی آقای مهندس؛ امید و بازگشت به زندگی
اگر از من بپرسند که در میان تمام آموزشهای آقای مهندس، روشنترین و ماندگارترین پیام چیست، میگویم امید دادن به انسان. ایشان به ما آموختند که حتی در سختترین شرایط نیز نباید امکان تغییر را از خودمان و دیگران نگیریم. ممکن است انسانی سالها درگیر اعتیاد باشد، خانوادهاش آسیب دیده باشد یا خودش را در بنبست ببیند؛ اما این شرایط لزوماً به معنای پایان زندگی او نیست. انسان با آموزش، شناخت و حرکت در مسیر درست میتواند دوباره تواناییهایش را به دست بیاورد. این امید، امیدی صرفاً زبانی نیست؛ بلکه امیدی است که باید در عمل، در خدمت و در نتایج زندگی انسانها دیده شود.
من در طول این سالها بارها شاهد بودهام که افراد با شرایط دشوار وارد کنگره شدهاند و بعدها به انسانهایی توانمند، مسئولیتپذیر و خدمتگزار تبدیل شدهاند. این همان چیزی است که باعث میشود به ارزش آموزشهای آقای مهندس ایمان داشته باشم.
وظیفه ما پس از نبودن فیزیکی آقای مهندس
اکنون که حضور فیزیکی آقای مهندس را در کنار خود نداریم، طبیعی است که دلتنگ باشیم و فقدان ایشان را احساس کنیم. من نیز در روزهای پس از این اتفاق، شرایط روحی دشواری را تجربه کردم. اما در کنار این اندوه، باید به مسئولیتی که بر عهده ما قرار دارد نیز توجه کنیم. اگر واقعاً خودمان را شاگرد آقای مهندس میدانیم، باید در عمل نشان بدهیم که از ایشان چه آموختهایم.
شاگردی تنها به این معنا نیست که از استاد تعریف کنیم، از خاطرات او بگوییم یا به او ارادت داشته باشیم. شاگردی واقعی زمانی معنا پیدا میکند که انسان بتواند بخشی از آموزشهای استاد را در زندگی خود اجرا کند. اگر آقای مهندس به ما صبر آموختند، باید در شرایط دشوار صبور باشیم. اگر احترام به انسان را آموزش دادند، باید در برخورد با دیگران احترام را رعایت کنیم. اگر امید دادن به انسانها یکی از اصول ایشان بود، ما نیز باید بتوانیم امید را در دل دیگران زنده کنیم.
هرکدام از ما در جایگاهی مسئولیت داریم؛ راهنما، مرزبان، نگهبان یا هر جایگاه خدمتی دیگری. وظیفه ما این است که در همان جایگاه، اصول و آموزشهایی را که از ایشان دریافت کردهایم، بهدرستی اجرا کنیم.
نمیتوانیم ادعا کنیم که آقای مهندس را دوست داریم، اما در عمل برخلاف آموزشهای ایشان رفتار کنیم. نمیتوانیم از راه و روش ایشان سخن بگوییم، اما در برخورد با دیگران، همان اصول را نادیده بگیریم. اگر میخواهیم یاد و نام ایشان زنده بماند، باید راهی را که برای ما ترسیم کردند، ادامه بدهیم.
دوستان عزیز، من بهعنوان یکی از کوچکترین شاگردان آقای مهندس، اعتقاد دارم که ایشان تنها یک فرد نبودند؛ بلکه اندیشهای را پایهگذاری کردند که میتواند زندگی انسانهای بسیاری را تغییر دهد. آنچه از ایشان برای ما باقی مانده، تنها کتابها، نوشتهها، سخنرانیها و خاطرات نیست؛ بلکه راهی است که باید آن را بشناسیم و در آن حرکت کنیم.
ما باید در خدمت خودمان نتیجه ایجاد کنیم. اگر راهنما هستیم، باید به مسافران کمک کنیم تا به درمان برسند. اگر در جایگاه مرزبانی یا نگهبانی هستیم، باید مسئولیت خود را با دقت و احترام انجام بدهیم. اگر در جایگاه دیگری خدمت میکنیم، باید همانجا آموزههای ایشان را به عمل تبدیل کنیم.
در یکی از آموزشهای آقای مهندس، به این معنا اشاره میشود که اگر کسی انتظار دارد از یک الگوی بزرگ پیروی کند، باید در مسیر او حرکت کند. نمیتوان ادعای پیروی داشت، اما در جهت مخالف حرکت کرد. بنابراین، بهترین راه برای ادای احترام به آقای مهندس این است که اندیشه ایشان را در رفتار خود زنده نگه داریم، به انسانها فرصت تغییر بدهیم، امید را از دیگران نگیریم و در مسیر درمان و احیای انسانها خدمت کنیم. من باور دارم که آقای مهندس از طریق آموزشهایی که به ما دادهاند، در زندگی ما حضور دارند. مسئولیت ما این است که اجازه ندهیم این آموزشها در حد خاطره باقی بمانند.
امیدوارم همه ما بتوانیم در مسیر درست حرکت کنیم، به مسئولیتهای خود پایبند باشیم و آنچه را از این بزرگمرد آموختهایم، به دیگران منتقل کنیم.
در پایان، از خداوند میخواهم به همه ما توانایی بدهد تا ادامهدهندگان شایسته راه آقای مهندس باشیم و بتوانیم با عملکرد خود، نشان بدهیم که آموزشهای ایشان در زندگی ما چه تغییری ایجاد کرده است.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم
مراسم اطعام بزرگداشت آقای مهندس حسین دژاکام





بارگزاری و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
1425