English Version
This Site Is Available In English

بعضی انسان‌ها می‌روند، اما راهی که ساخته‌اند، می‌ماند؛

بعضی انسان‌ها می‌روند، اما راهی که ساخته‌اند، می‌ماند؛

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

مهندس دژاکام؛ رفتن شما پایان راه نیست...
گاهی خبرهایی می‌شنویم که باورکردنشان سخت است؛ خبرهایی که انگار بخشی از وجودمان را با خود می‌برند. امروز، وقتی از رفتن مردی می‌نویسم که نامش با امید، رهایی و دوباره زندگی‌کردن گره خورده است، کلمات در برابر بزرگی غم سر تعظیم فرود می‌آورند.
مهندس دژاکام عزیز، نمی‌دانم از کجا شروع کنم؛ از روزهایی بگویم که در تاریکی اعتیاد، راهی پیش پای خود نمی‌دیدیم؟ از شب‌هایی که امید در دل‌هایمان کم‌رنگ شده بود؟ یا از روزی که با آموزش‌های شما فهمیدیم هنوز هم می‌شود برخاست، دوباره ساخت و به زندگی لبخند زد؟
شما برای ما فقط یک نام نبودید؛ شما معنای دوباره برخاستن بودید. به ما آموختید که هیچ انسانی نباید در گذشته خود اسیر بماند و هیچ تاریکی‌ای آن‌قدر بزرگ نیست که نتوان چراغی در دل آن روشن کرد.
شما به ما یاد دادید که اعتیاد را باید شناخت، صورت‌مسئله را درست دید و برای حل آن، راهی اصولی و علمی پیدا کرد. به ما آموختید که رهایی، تنها رهاشدن از بند مواد نیست؛ رهایی، بازگشت به خویشتن، بازگشت به خانواده، بازگشت به مسئولیت‌پذیری و دوباره انسان‌شدن است.
مهندس جان، شاید خیلی‌ها ندانند وقتی یک مسافر پس از سال‌ها ناامیدی، دوباره طعم آرامش را می‌چشد، وقتی خانواده‌ای دوباره گرمای حضور عزیزش را احساس می‌کند و وقتی انسانی که خودش را فراموش کرده بود، بار دیگر به خودش ایمان می‌آورد، چه اتفاق بزرگی در زندگی او افتاده است.
اما ما می‌دانیم؛ ما که روزی با کوله‌باری از درد، اشتباه و ناامیدی وارد این مسیر شدیم، خوب می‌دانیم که آموزش‌های شما چه دریچه‌ای به روی زندگی‌مان باز کرد.
شما به ما ماهی‌دادن را نیاموختید؛ به ما راه درست حرکت‌کردن را نشان دادید. به ما گفتید که باید حرکت کنیم، آموزش ببینیم، صبر داشته باشیم و مسئولیت زندگی خودمان را بپذیریم. امروز، در روزهای اندوه، بیشتر از همیشه معنای این آموزش‌ها را می‌فهمیم.


جناب مهندس، اگرچه نبودن شما برای ما باورکردنی نیست، اما مگر می‌شود اندیشه‌ای که در جان هزاران انسان ریشه دوانده، با رفتن صاحب آن خاموش شود؟ مگر می‌شود چراغی را که روشن کرده‌اید، به‌سادگی از یاد برد؟ مگر می‌شود صدای آموزش را از دل کسانی گرفت که با آن دوباره زندگی را آموخته‌اند؟
نه مهندس جان؛ راه شما با قدم‌های مسافران ادامه پیدا می‌کند؛ با هر انسانی که برای بهترشدن تلاش می‌کند، با هر خانواده‌ای که دوباره به آرامش می‌رسد و با هر دلی که پس از سال‌ها رنج، طعم امید را می‌چشد.
امروز شاید چشم‌هایمان اشک‌بار باشد، اما اجازه نمی‌دهیم اندوه، چراغ آموزش را در دل ما خاموش کند. ما باید بیش از گذشته به آنچه آموخته‌ایم عمل کنیم؛ باید در رفتار، کردار و زندگی‌مان نشان دهیم که آموزش‌های شما را تنها نشنیده‌ایم، بلکه آن‌ها را به بخشی از وجودمان تبدیل کرده‌ایم.
مهندس عزیز، شاید دیگر نتوانیم شما را ببینیم، اما می‌توانیم با درست زندگی‌کردن، با خدمت صادقانه و با ادامه‌دادن راه دانایی، قدردان زحماتتان باشیم. شاید نتوانیم دست‌های مهربانتان را بفشاریم و بگوییم چقدر برایمان عزیز هستید، اما می‌توانیم هر روز با انتخاب‌های درستمان، به آنچه برایش زحمت کشیدید احترام بگذاریم.
و من، به‌عنوان یک مسافر، از صمیم قلب می‌گویم: اگر روزی در تاریکی گم شده بودم و امروز راه روشن‌تری پیش رو دارم، قدردان تمام کسانی هستم که برای روشن‌کردن این مسیر تلاش کردند.
جناب مهندس حسین دژاکام عزیز، نام شما برای ما یادآور امیدی است که در دل ناامیدی جوانه زد؛ یادآور راهی است که به انسان فرصت دوباره‌زیستن داد؛ و یادآور این حقیقت است که ارزش یک انسان، تنها به سال‌هایی نیست که زندگی می‌کند، بلکه به نوری است که در زندگی دیگران روشن می‌سازد.
درگذشت شما را با قلبی اندوهگین تسلیت می‌گویم؛ اما در کنار این اندوه، عهد می‌بندم که قدر آموزش‌ها را بدانم، در مسیر دانایی حرکت کنم و تا جایی که می‌توانم، برای بهترشدن خود و دیگران قدم بردارم.
بعضی انسان‌ها می‌روند، اما راهی که ساخته‌اند، می‌ماند؛ چراغی که روشن کرده‌اند، می‌تابد و بذری که در دل‌ها کاشته‌اند، در زندگی انسان‌های بسیاری جوانه می‌زند.
روحتان در آرامش و یاد و نامتان گرامی باد.
با نهایت احترام و اندوه،
یک مسافر از خانواده بزرگ کنگره ۶۰

 

نگارنده: مسافر مجید
تهیه و تنظیم و بارگذاری گروه سایت نمایندگی الوند 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...