English Version
This Site Is Available In English

بیداری در دل تاریک خاک

بیداری در دل تاریک خاک

هفتمین جلسه از دوره پنجم لژیون سردار ویژه همسفران آقا، نمایندگی ستارخان به استادی همسفر پهلوان امیر، نگهبانی همسفر علی ،دبیری همسفرمصطفی و خزانه داری همسفر فرید با دستور جلسه "کشف متد DST و دستاوردهای علمی آقای مهندس" راس ساعت دوازده و نیم آغاز به کار نمود.


خلاصه سخنان استاد:

دیروز کالبد فیزیکیِ عزیزمان را به خاک سپردیم. فرد بزرگ همواره بزرگ است، به‌خاطر آن حرکت بزرگش؛ و حرکت بزرگ برای هر فردی می‌تواند جایگاه‌ها و موقعیت‌های گوناگونی را در زندگی به نمایش بگذارد. ما در این بُعد از زمان بسیار خوش‌شانس هستیم که توانستیم هم‌گام با حرکت این انسان بزرگ گام برداریم؛ برای خودمان، برای راه رفتن و یافتنِ راه، و برای این‌که منِ امیر بدانم حضورم در کنگره به چه علتی است. خیلی‌ها با بیماری اعتیاد وارد کنگره می‌شوند و به درمان و رهایی می‌رسند؛ خیلی‌ها در لژیون ویلیام وایت قرار می‌گیرند و مصرف سیگارشان درمان می‌شود؛ خیلی‌ها با مشکل اضافه وزن می‌آیند و به وزن متعادل می‌رسند. اما برای منِ همسفر که روش‌ دی‌اس‌تی (DST) را در درمان اعتیاد تجربه نکرده‌ام، این روش در کجای زندگی‌ام قرار می‌گیرد؟
من روش دی‌اس‌تی را در زندگی خودم زمانی دیدم که آغاز به حرکت کردم. در مسیرِ حرکت، گویی نیروهای ماوراء می‌آیند و تو را به امانت می‌برند و در جایگاه‌هایی قرار می‌دهند تا بتوانی تجربه کنی و آموزش بگیری. همواره از ۲۰ درصد می‌گذری تا به ۸۰ درصد دست یابی؛ تا بتوانی با گذشتن از آن ۲۰ درصد، ۸۰ درصدِ زندگی‌ات را اداره کنی. این یک قانون است: قانون ۸۰ - ۲۰. اکنون در فصل پاییز قرار داریم؛ زمانی که دانه وارد خاک می‌شود و کشاورزان در این فصل دانه‌ها و گندم را می‌کارند. وقتی یک دانه از جهانِ روشنایی وارد دل تاریکی می‌شود، احساس ترس می‌کند؛ ترس هم دارد. رها کردن روشنایی و بازگشتن به دل تاریکی هراس‌انگیز است. شاید همگی تصور کنیم آن تاریکی می‌تواند معانی متعددی داشته باشد، اما دقیقاً سپردنِ خود به تقدیر است که سبب می‌شود بتوانی درون همان خاک — خاکی که مایهٔ ترست بوده است — ریشه بدوانی. رشد در تاریکی اتفاق می‌افتد؛ ریشه دواندن در عمق دل تاریک خاک رخ می‌دهد تا منِ امیر بتوانم رشد کنم و از دل آن تاریکی سر از خاک برآورم. تا زمانی که ۲۰ درصد از وجود خود را رها نکنم، نمی‌توانم چنان ریشه بزنم که نورِ ۸۰ درصدِ زندگی‌ام را به چشم ببینم.
وقتی حرکت می‌کنم، می‌بینم من به‌عنوان یک همسفر در کنگره به چه دستاوردی رسیده‌ام. روزی که وارد شعبه شدم، آقا حشمت گفت: «یک روز دست مسافرت را می‌بوسی.» با خود گفتم من که اعتیاد ندارم، چرا باید به‌عنوان همسفر بیایم و سفر کنم؟ گویی فرامین الهی را از یاد برده بودم. همان فرامین سبب می‌شود که به‌عنوان انسان، نعمت‌ها به صورت امانت در اختیارم قرار گیرد. گویی مرا به امانت می‌برند یا اجسام را بر اساس میزان ظرفیتم به دستم می‌سپارند. من در کجای این هستی قدم می‌زنم و در کجای جهان بازی می‌کنم؟ این پرسش برایم بسیار اهمیت دارد. ما در سرزمینی قدم نهاده‌ایم که این علم و این دستاورد سترگ، توسط دانشمندی بزرگ که بهره‌مند از موهبت‌های الهی بود پدید آمد و ما توانستیم در آن مسیر گام برداریم و از علم و دانائی کنگره برداشت کنیم.
انسان‌های بسیاری سفر می‌کنند؛ به تاریکی وارد می‌شوند و سپس با ورود به روشنایی، از آن خارج می‌شوند و پی کار خود می‌روند. اما آن کسی که بتواند این دانش را به دیگران ببخشد، از نگاه منِ امیر برخوردار از موهبت الهی است. خیلی از افراد وقتی وارد تاریکی می‌شوند و بیرون می‌آیند، گرفتار کبر و غرور می‌شوند و می‌گویند: «خودم توانستم بیرون بیایم.» اما بسیاری دیگر به این دلیل که بذر عشق را در وجود خویش دارند، می‌مانند و می‌گویند: «من که از دل تاریکی با خود دانشی یا کشفی را به روشنایی آورده‌ام، این دستاوردها تنها متعلق به خودم نیست؛ انسان با‌محبت و عاشق و می‌توانم آن را به دیگران نیز ببخشم.»
من در سراسر زندگی‌ام تنها یک شخص را دیدم که حامل چنین موهبن الهی بود؛ دانشمندی سترگ و مردی بزرگ که توانست مرهمی بر دردهای بسیار باشد. دردها همواره هستند و درمان‌ها نیز وجود دارند، اما کسی که بتواند از اعماق ماوراء و از دل تاریکی، درمان را همراه خود بیرون بیاورد، بی‌تردید انسانی بزرگ است. انسان بزرگ کسی است که وقتی درمان به دستش می‌رسد، سوءاستفاده نمی‌کند و ادعای مالکیت آن را ندارد؛ چراکه می‌داند همه‌چیز امانت خداوند است. وادی هشتم می‌گوید: «امواج، همچون گردباد بر زمین فرود می‌آیند و آنچه برداشتنی باشد با خود به امانت می‌برند و این، جز به فرمان حاصل نمی‌گردد.» گویی نیروهای ماوراء دقیقاً می‌دانند چه کسی باید چه امانتی را با خود بیاورد و توانایی انجام دادنِ چه عمل عظیمی را دارد. بر همین اساس، شال را به امانت به او می‌سپارند، جایگاه را به امانت به او واگذار می‌کنند و خدمت را امانت‌دارانه در اختیارش می‌گذارند؛ چراکه در درون او بذر محبت و عشق ریشه دارد.
منِ امیر یکی از دستاوردهای مهندس هستم؛ فردی که در ژرفای تاریکی‌های زندگی خویش فرورفته بود. هرگز نباید از یاد ببرم که مدرک دانشگاهی‌ام را از چگونه به دست آوردم. من هشت سال تمام برای مقطع کارشناسی درس می‌خواندم؛ مگر شوخی است؟ هشت سال از عمرم را گذاشتم و در واپسین روزها در آستانهٔ اخراج از دانشگاه قرار داشتم، تا آن‌که سرانجام پا به این مجموعه گذاشتم. هرگز نباید فراموش کنم اگر امروز جایگاهی دارم، ثمره و دستاوردِ کشفِ چه انسان بزرگی هستم. روش دی‌اس‌تی چگونه وارد حیات من شد؟ ذره‌ذره؛ درست مثل دانه‌ای که هفته‌ای یک‌بار به آن آب می‌دهند. همان آبی که هفته‌ای یک‌بار به بذر می‌رسد و آن سی‌دی‌هایی است که به دستم می‌سپارند، بستری فراهم می‌سازد تا در تاریکی درونم ریشه بدواند، رشد کنم و سر برآورم. دانه نباید مغرور شود و فراموش کند که ثمرهٔ چیست؛ تو همان دانه‌ای و ماهیت دانه تغییر نمی‌کند. شما اگر گندم بکاری، سیب درو نخواهی کرد؛ من همان دانه‌ام. حال اگر امروز به روشنایی رسیده‌ام و حاصل زحمات انسانی بلندمرتبه‌ام، برای زندگی خودم چه حرکتی می‌توانم انجام دهم؟ آیا قادرم قدمی بزرگ بردارم و نوری عظیم برپا کنم؟
زمانی که ۲۰ درصد از زندگی‌ام را رها می‌کنم، توان اداره کردن ۸۰ درصدِ دیگر را در هر زمینه‌ای به دست می‌آورم. یک مسافر سفر اول در ژرفای تاریکی اعتیاد می‌آید و پله‌پله ۲۰ درصد، ۲۰ درصد می‌بخشد. من که اعتیاد ندارم و تنها آمده‌ام تا بیاموزم و در زندگی‌ام به کار ببندم، آیا می‌توانم ۲۰ درصد از درآمدم را ببخشم؟ آیا منِ همسفر می‌توانم حرکتی به نفع خود انجام دهم، یا این‌که تنها می‌خواهم بر ۲۰ درصد از اختیار زندگی‌ام تسلط داشته باشم؟ اگر می‌خواهم فرمان و مدیریت زندگی در دست خودم باشد تا اموال، اشیا و خدمت‌ها را به امانت در اختیارم بگذارند، ناگزیرم حرکت کنم. دستور جلسهٔ هفتهٔ پیش این بود: «با حرکت، راه نمایان می‌شود». تا به چه برسی؟ تا به دستاوردی بزرگ دست یابی. از چه طریقی؟ از طریق کشف؛ کشفِ چه چیزی؟ روش دی‌اس‌تی. از خود می‌پرسم: آیا من روش دی‌اس‌تی را در زندگی‌ام پیاده کرده‌ام؟ روزی فرمانی صادر شد و من پیش از تو دستم را بالا بردم، به‌عنوان تازه‌وارد این مسیر را پذیرفتم و خود را جزئی از این خانواده دانستم. اکنون روا نیست بی‌تفاوت از کنار قضایا بگذرم؛ چراکه موهبت الهی در اختیارمان قرار گرفته، دستاوردی برای این هستی شده‌ایم و میوه داده‌ایم. آیا می‌توانیم در پی این میوه، حرکتی عظیم آغاز کنیم؟
کلامم را با سخنی از استاد به پایان می‌برم. «من آب می‌آورم؛ تو از این آب، آن‌قدر بنوش که سیراب شوی، امّا، نه زیرِ آب. من می‌رویانم؛ آن‌قدر که زمین و آسمان را شب و ظلمت، فرا گیرد. اما تو؛ از میان سبزه‌ها، نور را بیاب و…» از این‌که به صحبت‌های من توجه کردید، سپاسگزارم.

مسئول سایت همسفران آقای شعبه ستارخان: همسفر محمد از لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...