English Version
This Site Is Available In English

حرکت از تو برکت از خدا

حرکت از تو برکت از خدا

جلسه سوم از دوره هفتاد‌و‌سوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره‌۶۰ نمایندگی ابن‌سینا با استادی مسافر مهران و نگهبانی مسافر نوذر و دبیری مسافر پرویز با دستور‌جلسه وادی هشتم «با حرکت راه نمایان می‌شود» و تأثیر آن روی من روز دوشنبه ۱۳ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد جلسه:

سلام دوستان مهران هستم یک مسافر. خدای خودم را شاکرم که امروز توانستم در این جایگاه‌، خدمت کنم. دستورجلسه در مورد وادی هشتم با حرکت راه نمایان می‌شود، است. من مشارکت خود را دلی انجام می‌دهم. آن‌چه از دل برآید بردل نشیند. خداوند می‌فرماید از تو حرکت از من برکت، در هیچ سکونی زایشی نیست و طبیعت این را به زیبایی به ما نشان داده است. چند روز پیش یخچال خانه خراب شده بود، تعمیرکاران همه گفتند، که موتور یخچال سوخته است و بایستی موتور تهیه کنی، تا نصبش کنیم. برای خرید موتور یخچال اقدام کردم؛ اما در بازار می‌گفتند: به علت تحریم فعلا موتور این یخچال نایاب شده است و باید صبر کنید. یک روز از این اتفاق گذشته بود، درخانه بوی بدی استشمام می‌شد. تا این‌که دو روز بعد یخچال‌ساز موتور یخچال را برای نصب آورد، پشت یخچال یک ورق دید، آن را در آورد. یک کاسه پر شده بود از آب و گندابه، اما به دلیل این‌که همیشه در حرکت بوده است، بوی تعفن نمی‌گرفته است و چون یخچال دو روز خاموش بوده است، آن از تبدیل به گندابه شده بود. چند سال پیش برادرخانم من از شهرستان آمده بودند و بقالی زدند و در حال پیشرفت بودند؛

اما من افسوس می‌خوردم که چرا من پیشرفت نمی کنم. بعد از ورودم به کنگره۶۰، متوجه شدم راهی که من انتخاب کرده‌ام راه درستی نبوده است. متاسفانه من با مصرف مواد مخدر راه تاریکی را انتخاب کرده بودم و همیشه بهانه می‌گرفتم که چرا خداوند به من چیزی نمی‌دهد و ناسپاسی می‌کردم. بار اول که وارد کنگره شدم، همه با لباس سفید نشسته بودند، گفتم خدایا می‌شود من هم این‌گونه شوم، بر ترسم غلبه کردم و نشستم. آقا حشمت آن روز حرفی تکان‌دهنده به من زد. گفت: روی این صندلی نشستن مرد می‌خواهد، اگر مرد این کار هستی بنشین. پای حرف آقا حشمت ایستادم، به راهنما چشم گفتم و صبوری کردم. مشکلات تا آخر عمر با ما هست و هیچکس نیست که مشکل نداشته باشد. بیایید و سرتان را با سر راهنما عوض کنید. چشم گفتم و نتیجه آن را دیدم. من که نمی‌توانستم یک دقیقه با خانواده بنشینم و صحبت کنم، الآن بهترین دوستانم خانواده من هستند. اکثر جمعه‌ها با فرزند خود به استخر می‌روم، این‌جا خدمتگزار شده‌ام و به نظر من هرکسی رها شود و خدمت نگیرد برگشت می‌خورد. من مسئول پذیرش اوتی بوده‌ام و همه این اتفاقات را دیده‌ام، درست است که مشکلات وجود دارند؛ ولی اگر کسی بخواهد می‌تواند حتی با مشکلات خدمت کند.

تنظیم و تایپ: مسافر محسن لژیون شانزدهم
عکاس: مرزبان خبری
نگارنده: مسافر علی لژیون بیستم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...