English Version
This Site Is Available In English

حرکت نشان دهنده راه

حرکت  نشان دهنده راه

یازدهمین جلسه از دوره پانزدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی اردبیل، به استادی راهنمای محتزم مسافر هادی ، نگهبانی مسافر بابک  و دبیری  مسافر مالک با دستور جلسه «وادی هشتم و تاثیر آن روی من»  روز سه شنبه 14مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغار بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

«با حرکت، راه نمایان می‌شود.» وادی هشتم و تأثیر آن روی من بسیار مهم است.وقتی وادی‌ها را می‌خوانم، همیشه با خودم می‌گویم این وادی خیلی مهم است؛ بعد که وادی دیگری را می‌خوانم، احساس می‌کنم آن یکی مهم‌تر است. اما وقتی کمی عمیق‌تر به موضوع نگاه می‌کنم، می‌بینم که این وادی‌ها مکمل یکدیگر هستند.واقعاً اگر یک نفر این آموزش‌ها را به‌خوبی یاد بگیرد، صددرصد با پوست و استخوان آن‌ها را درک خواهد کرد و برای بهتر شدن زندگی خودش از آن‌ها استفاده می‌کند. این وادی‌ها در واقع علم زندگی کردن را به ما یاد می‌دهند.علاوه بر درمان مواد مخدر، ما در کنگره هویت انسانی خودمان را هم پیدا می‌کنیم؛ همان هویت انسانی‌ای که خودمان گم کرده بودیم.این مسئله بسیار مهم است. همان‌طور که عزیزان می‌دانند، بر سردر کنگره نوشته شده است: «جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰»، نه صرفاً درمان اعتیاد.این موضوع اهمیت زیادی دارد. همان‌طور که در وادی‌ها و سخنان آقای مهندس هم بارها مطرح شده، در جامعه انسان‌نماهای زیادی وجود دارند. شاید یک زمانی خود من هم یکی از آن‌ها بودم، اما خدا را شکر که به کنگره آمدم و توانستم یاد بگیرم و بفهمم که واقعاً انسان هستم.در وادی‌ها می‌خوانیم که انسان می‌تواند به طرف ارزش‌ها حرکت کند و یا به طرف ضد ارزش‌ها برود. این مسئله بسیار مهم است.


وقتی آقای مهندس در ابتدای وادی‌ها صحبت می‌کنند، می‌فرمایند که وقتی به کره زمین آمدم، این کره زمین به من بخشیده شد. من در اینجا بودم تا حساب خودم را تصفیه کنم و از همین‌جا آموزش‌های من شروع می‌شود.حالا می‌خواهم برگردم به مسئله اعتیاد.زمانی که خودم اعتیاد داشتم، هر وقت این فکر به ذهنم خطور می‌کرد که من به مصرف مواد مجبور شده‌ام، فوراً این مسئله را از ذهنم پاک می‌کردم. اصلاً نمی‌خواستم به آن فکر کنم.پنج، شش سال بود که به اجبار مصرف می‌کردم، اما حتی خماری را هم قبول نمی‌کردم. می‌ترسیدم واقعیت را بپذیرم و احساس کنم خماری دارم و ناراحت شوم که یک مصرف‌کننده و مجبور به مصرف شده‌ام.این همان «انکار» و نپذیرفتن واقعیت بود.اما زمانی که تمام درها به رویم بسته شد، با خودم نشستم و گفتم: باید واقعیت را قبول کنم؛ من مصرف‌کننده شده‌ام، چه بخواهم و چه نخواهم.همان‌جا بود که کنگره ۶۰ و مسیر درمان برای من باز شد؛ یعنی از زمانی که واقعیت را پذیرفتم. یک آشنایی دارم که حدود بیست سال است مصرف می‌کند. هر موقع با او صحبت می‌کنیم، می‌گوید: «خماری چیست؟ من تا حالا خماری نکشیده‌ام.»به او می‌گویم: «تو اصلاً به خودت فرصت نمی‌دهی خماری را احساس کنی. دو ساعت یک بار شیشه مصرف می‌کنی؛ صبح که بیدار می‌شوی مصرف می‌کنی، موقع خواب مصرف می‌کنی و درطول روز هم مرتب مصرف می‌کنی. تو اصلاً به خودت فرصت نمی‌دهی خماری خودش را نشان بدهد.»این همان حقه مواد مخدر است که ما در کنگره ۶۰ آن را شناختیم و فهمیدیم که راه را اشتباه رفته‌ایم.شاید همان زمان‌ها بود که من سعی می‌کردم بهترین راه را برای خارج شدن از این تاریکی پیدا کنم. اما چه راهی را انتخاب می‌کردم؟بارها عرض کرده‌ام که می‌رفتم ورزش می‌کردم، سونا می‌رفتم یا کارهای مختلف انجام می‌دادم تا مواد مخدر را از بدنم خارج کنم. در حالی که مسئله اصلی را نمی‌دانستم.من نمی‌دانستم که نبودن مواد مخدر، خودش باعث ایجاد خماری می‌شود.بر اثر مصرف مواد مخدر، آن سیستم‌هایی که در بدن مسئول تولید مواد شبه‌افیونی هستند، دچار اختلال و کم‌کاری می‌شوند. وقتی دیگر مواد مخدر از بیرون وارد بدن نمی‌شود، من تبدیل به یک انسان خماری می‌شوم و وارد تاریکی می‌شوم.آن زمان حتی به خودکشی هم فکر کرده بودم و در ذهن و روان خودم به آن نقطه رسیده بودم که ممکن بود این افکار به مرحله عمل هم برسد.افرادی که خودکشی کرده‌اند یا به خودشان آسیب زده‌اند، ممکن است مانند بسیاری از ما از سازوکار و روش مصرف مواد مخدر اطلاعی نداشته باشند.ما فکر می‌کردیم هر وقت دلمان خواست مواد مصرف می‌کنیم و هر وقت نخواستیم مصرف نمی‌کنیم؛ غافل از اینکه این یکی از حقه‌های مواد مخدر است. هر زمان احساس کنیم رنجی داریم، مواد مخدر از همان نقطه وارد می‌شود و ما را دوباره به سمت مصرف می‌کشاند.خدا را شکر که در کنگره ۶۰ این آموزش‌ها را گرفتیم.در کنگره، علاوه بر شناخت مواد مخدر و درمان اعتیاد، شناخت واقعی انسان بودن هم بسیار مهم است. ما یاد گرفتیم که انسان بودن فقط با وانمود کردن به اینکه «من انسان هستم» به دست نمی‌آید؛ بلکه باید در عمل و رفتارمان آن را نشان بدهیم.واقعیت این است که بدن ما یک سیستم بسیار هوشمند دارد و خوب و بد، صداقت و دروغ را تا حد زیادی تشخیص می‌دهد.مثلاً وقتی شب می‌خواهم بخوابم و مروری بر کارهای روزانه خودم می‌کنم، همان موقع است که متوجه می‌شوم در چه مسیری بوده‌ام؛ آیا در مسیر ارزش‌ها و صراط مستقیم حرکت کرده‌ام یا در مسیر ضد ارزش ها و تلاش بر این این است که در مسیر ارزشها حرکت کرده باشم.

تهیه گزارش:مسافر مجتبی (لژیون سوم)

ارسال گزارش:مسافر حامد(لژیون سوم)

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...