یازدهمین جلسه از دوره هشتاد و پنجم سری کارگاههای آموزشی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی شادآباد با دستور جلسه «وادی هشتم و تاثیر آن روی من» با استادی مسافر مسعود، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر امیر حسین در روز چهارشنبه مورخ 15 مهر ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، مسعود هستم، مسافر.
خداوند را شکر میکنم که امروز این فرصت را پیدا کردم تا در این جایگاه قرار بگیرم و از آموزشهای شما عزیزان استفاده کنم و از راهنمای عزیزم تشکر میکنم.
با احترام به دستور جلسه «با حرکت، راه نمایان میشود»، میخواهم کمی از تجربه خودم صحبت کنم.
من حدود سیوپنج سال درگیر مصرف بودم و در تمام این سالها به دنبال درمان نبودم. قصد ترک کردن یا درمان نداشتم و زندگیام تقریباً طبق همان روال همیشگی پیش میرفت. چون در خانه آزادی زیادی داشتم و کسی نبود که از من ایراد بگیرد، مصرفم را ادامه میدادم.
روزها، ماهها و سالها میگذشت و در این مدت، تخریب من بیشتر و بیشتر میشد.
تا اینکه یک روز یکی از نزدیکانم پیامی برای من فرستاد و آدرسی را داد و گفت به آنجا بروم و کاری را انجام بدهم. من هم به آن آدرس رفتم، بدون اینکه بدانم قرار است چه اتفاقی بیفتد.
وقتی به آنجا رسیدم، همانجا یک حس درونی به من گفت: «حالا که تا اینجا آمدی، برو داخل.»
قبل از اینکه وارد شوم، به آن شخص پیام دادم و پرسیدم: «پیش چه کسی باید بروم؟» جواب مشخصی نگرفتم. دوباره پیام دادم و پرسیدم: «من باید چه کار کنم؟» جواب این بود: «برو داخل، خودت میفهمی.»
من هم وارد شدم. بچههای تازهوارد از من پرسیدند که برای چه کاری آمدهام. ماجرا را برایشان تعریف کردم. گفتند: «حالا که تا اینجا آمدی، بنشین.»
نشستم، برایم چای آوردند و همانجا یک اتفاق مهم برای من افتاد؛ به قول خودم، دیگر «پاگیر» شدم؛ اما این بار پاگیر یک مسیر درست.
جلسه اول آمدم، جلسه دوم آمدم، جلسه سوم آمدم و بعد راهنما انتخاب کردم. از همانجا کمکم راه برای من نمایان شد.
این اتفاق برای من عین همین وادی بود؛ «با حرکت، راه نمایان میشود.»
من در ابتدا فقط یک حرکت کوچک انجام دادم؛ آمدم و وارد شدم. اما وقتی حرکت کردم، راه کمکم خودش را به من نشان داد.
وقتی آموزشها را شروع کردم و مقداری از جهانبینی را یاد گرفتم، دیدم این مسیر در جهت ارزشهای واقعی زندگی من است. همین موضوع باعث شد خواسته من هم روزبهروز قویتر شود.
من قبل از کنگره، بارها به خاطر مصرفم ناراحت شده بودم. میدیدم زندگیام، ماشینم، وسایلم و خیلی چیزهای دیگر را از دست میدهم. حتی در آخرین روزهای مصرف، گاهی مواد را تهیه میکردم، مینشستم و گریه میکردم و از خدا میخواستم مرا از این دربهدری نجات دهد.
اما دوباره روز بعد همان کار را تکرار میکردم.
این تناقض برای خودم هم عجیب بود؛ از یک طرف از شرایطی که در آن قرار داشتم ناراضی بودم و از خدا کمک میخواستم و از طرف دیگر، دوباره همان مسیر را ادامه میدادم.
وقتی وارد کنگره شدم و درمان را شروع کردم، متوجه شدم که اگر خواسته واقعی داشته باشم و حرکت کنم، شرایط هم تغییر میکند.
در روزهای اول، گاهی نیروهایی وجود داشتند که مانع آمدن من به کنگره میشدند. کارم شلوغ میشد، مشکلات مختلف پیش میآمد و به هر شکلی نمیتوانستم سر وقت به جلسه برسم.
راهنمای محترم هم با محبت و جدیت، هر جلسه من را به مرزبانی میفرستادند و آنجا به من تذکر میدادند و دوباره برمیگشتم و سعی میکردم جلسه بعد درست و منظم بیایم.
کمکم که حرکت من جدیتر شد، احساس کردم نیروهای الهی هم به کمکم آمدند.
از آن به بعد، زندگی من لحظهبهلحظه و روزبهروز تغییر کرد. هرچه بیشتر آموزش گرفتم، خواستهام برای رهایی قویتر شد.
به این نتیجه رسیدم که واقعاً خواسته خیلی مهم است. اگر انسان خواستهای قوی داشته باشد و برای آن حرکت کند، راه برایش نمایان میشود و نیروهایی هم سر راهش قرار میگیرند که به او کمک میکنند.
من بعد از سیوپنج سال، به لطف خداوند، به لطف بنیان کنگره ۶۰، به لطف راهنمای عزیزم و به لطف آموزشهایی که از شما عزیزان گرفتم، به رهایی رسیدم.
رهایی از سیگار را هم تجربه کردم و امروز در مسیرهای دیگری هم در حال حرکت هستم؛ از جمله تغذیه سالم و ورزش، تا انشاءالله بتوانم در ادامه به نتایج بهتری برسم و در مسیر خدمتگزاری به کنگره ۶۰ ثابتقدم باشم.
برای من، این وادی فقط یک جمله نیست؛ یک تجربه واقعی از زندگی خودم است:
تا وقتی حرکت نکرده بودم، راهی وجود نداشت که آن را ببینم. اما وقتی حرکت کردم، راه یکییکی خودش را نشان داد.
امروز باور دارم اگر خواسته انسان واقعی و قوی باشد و حرکت کند، راه نمایان میشود و نیروهای الهی نیز به کمک او خواهند آمد.
در پایان از اینکه به صحبتهای من گوش دادید تشکر میکنم و امیدوارم توانسته باشم تجربه کوچکی از مسیر خودم را با شما عزیزان در میان بگذارم.
از همه شما سپاسگزارم.

.jpg)
.jpg)
تهیه، تنظیم و ارسال : خدمتگزاران سایت شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
171