جلسه اول از دور یازدهم سری کارگاه های آموزشی کنگره ۶۰ ویژه مسافرین نمایندگی پرند با دستور جلسه " وادی هشتم و تأثیر آن روی من " و با ٱستادی مسافر عادل و نگهبانی مسافر حجت و دبیری مسافر عباس در روز چهارشنبه مورخه ۱۵ مهر ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، عادل هستم، یک مسافر.

خدا را شکر میکنم که بالاخره قسمت من هم شد که اینجا روی صندلی استاد بنشینم و آموزش بگیرم. یک مقدار استرس دارم، ولی حس خوبی است. یاد روزهای اولی افتادم که وارد کنگره شدم؛ دقیقاً همینقدر استرس داشتم، ولی این بغل کردنها و این محبتی که در بچههای کنگره بود، من را ماندگار کرد و آن استرس را از من گرفت.
یک شاعر شعر زیبایی میگوید:
«هزار عیب و دو صد نقص در وجود من است
تو با نگاه محبت مرا تماشا کن»
واقعاً کنگره همینگونه بود و با نگاه محبت، آن عیبها و نقصهای من را نادیده گرفت و به من امید داد تا در این مسیر بمانم و به درمان برسم.
اما وادی هشتم؛ «با حرکت، راه نمایان میشود». به قول مهندس، ما اکثراً در افکار خودمان بودیم، اما اگر این افکار به عمل درنیایند، هیچ فایده ای ندارند.
در حرکت، همیشه دوراهیهایی وجود دارد که به دو قسمت ارزش و ضد ارزش تقسیم میشوند. یعنی هم میتوان در صراط مستقیم حرکت کرد و هم در مسیر ضد ارزشها.
من سالهای سال حرکتم در جهت ضد ارزشها بود. کارهای خیلی زیادی انجام دادم که از انجامشان پشیمانم، اما گذشتهها گذشته و در موردشان نمیتوان کاری انجام داد. آیندهای هم که در پیش رو است، هنوز نیامده است. پس من تمام سعی خود را انجام میدهم که در زمان حال، به شکل صحیح زندگی و حرکت کنم و همزمان با وجود اساتید بزرگی مانند آقا میلاد و اساتید دیگر که در کنگره هستند و آموزشهایی که از آنها میگیرم، بتوانم گذشته خودم را هم جبران کنم.
در حرکت، یک مثلث هست، اگر اشتباه نکنم: حس، خواسته و حرکت.
آن حس در من، در کنگره به وجود آمد و خواستهام هم خواسته درمان بود در ابتدا که به کنگره آمده بودم و خدا را شکر که به آن رسیدم.
الان هم این حس وجود دارد؛ حس آموزش وجود دارد و خواستهاش را هم دارم. یکسری مشکلات دارم که باعث شده در آمدنم به کنگره کمی با مشکل روبهرو شوم که البته سعی میکنم حتماً آن را جبران نمایم و در مسیر آموزش هم دارم حرکت میکنم تا آنجایی که میتوانم.
به نظر من، کسی که هدف داشته باشد، مخصوصاً در کنگره، به بیراهه نمیرود. اگر هدف خیلی محکم باشد، انسان بهخوبی میتواند در مسیری که در آن حرکت میکند، ثابتقدم بماند. صددرصد بیراهههای زیادی وجود دارند که ما را میتوانند بهراحتی از مسیر خارج کنند، ولی اگر آن هدف قوی باشد و آن هدف برای من باارزش باشد، از مسیر خارج نمیشوم.
در مورد چیزی که خودم خیلی با آن مشکل داشتم، خیلی وقتها به این حرکت فکر کردم. یک چیزی در ذهنم بوده و به آن فکر کردهام، ولی همیشه نیروهایی در ذهنم هستند که من را از این حرکت منع میکنند.
در یک سیدی، دقیقاً یادم نیست کدام سیدی بود، آقای مهندس میگویند آنجایی که دقیقاً ذهنت تو را منع میکند و ترس وجودت را فرا میگیرد، برای تو دقیقاً همانجا موقع حرکت است و باید حرکت کنی.
یک مشکلی که من دارم این است که اکثر اوقات، فکرم جلوتر از خودم است. من صبح از خواب بیدار میشوم که کارهایم را انجام بدهم و بروم سر کار، هنوز کارهایم را انجام ندادهام، ولی فکرم سر کار است. چند ساعت جلوتر از خودم هستم. میروم سر کار، ولی فکرم درگیر چند ساعت بعد است که ناهار چه میخواهند بدهند، ناهار چه بشود. ناهار را دارم میخورو، ولی فکرم باز جای دیگری است.
این خیلی بد است و من دارم روی خودم کار میکنم که این موضوع را برطرف کنم. خیلی سخت است. این فکرها نمیگذارند من درست مشارکت کنم.
از همه شما ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید و این جایگاه را برای همه شما آرزو میکنم.
.jpg)



تایپ و تنظیم و بارگزاری : مسافر میلاد و مسافر یوسف ( لژیون دوم )
مرزبان خبری : مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
240