جلسه دوازدهم از دوره هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دماوند به استادی راهنما همسفر اعظم، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه ۱۴مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ما 7 وادی را پشت سر گذاشتهایم؛ از وادی تفکر تا رسیدیم به وادی هفتم و پیدا کردن راه و حرکت، پیدا کردن راه درست. در وادی هشتم میگوید: با حرکت راه نمایان میشود. اینجا من اگر وادی هفتم را درست طی نکرده باشم، راه درست را انتخاب نکرده باشم مطمئناً امروز نمیتوانم حرکت درستی داشته باشم. در کتاب آمده که با حرکت راه نمایان خواهد شد؛ سپس داستانی است که در آسمانها اتفاقی میافتد و ادموند و هلیا به زمین فرستاده میشوند. خداوند میگوید: من به شما هشدار میدهم که شیطان دشمن آشکار شماست، بروید تا در عمل و حرکت مشخص گردد کدام یک از شما بر پیمان خود استوار هستید. نیروی شیطان همان نیروی بازدارنده.
ما در کنگره بارها در مورد نیروی بازدارنده شنیدهایم. ما زمانهایی میخواهیم به کنگره بیاییم لحظه آخر یک اتفاقی برای ما میافتد و ما را از این مسیر دور میکند، خیلی در این مسیر خیلی اتفاقها برای ما میافتد. حالا تمام تلاش نیروی بازدارنده چیست؟ که من را در حالت سکون نگه دارد. شما دقیقاً هفتهای که میخواهید استاد بنشینید بدترین شرایط برای شما اتفاق میافتد و شما را در حالت سکون نگه میدارد و حقه بعد نیروی بازدارنده این است که تصویرسازی بسیار بزرگ از اینکه چه اتفاقی میخواهد بیفتد و این اتفاق امروز برای من افتاده بود؛ به علت اینکه من دیروز کلاً در بیمارستان بودم و شرایط خوبی نداشتم و از بعدازظهر نگران بودم و میگفتم کاش استادی را به یکی از بچههای دیگر میسپردم. این تصویر وحشتناک استادی برای منِ راهنما، نمیدانم که برای خودم میگویم که همسفران بتوانند در این قسمت برای خودشان پیاده کنند. همان که شما با ترس و وحشت میآیید اینجا مینشینید، استاد میگوید: مشارکت. تصویر وحشتناک مشارکت.
با حرکت راه نمایان میشود. من راهم را پیدا کردم. من دنبال مسیر درمان بودم، دوست داشتم مصرفکنندهام به درمان برسد، راهم را پیدا کردم. از الان به بعد هدف مهم، خواسته مهم. من خواسته درمان داشتم، وارد کنگره شدم؛ سپس من را مشاوره دادند، صندلی گذاشتن از الان به بعد چیست؟ اطلاعات درست باید به من داده شود و من در مسیر آن حرکت کنم. در این مسیر میگوید: چند راه برایت اتفاق میافتد طوری نیست که چون من مسیرم کنگره۶۰ است؛ باید بهترین چیزها برایم اتفاق بیفتد. نه شما وارد مسیر میشوید و در این مسیر حرکت میکنید. در کتاب مثال آورده است و میگوید: مثل آن آهویی است که در مسیر حرکت میکنید؛ ولی چشمتان میافتد به آن علفهای کنار جاده، بعد از علفها به آن کاهها و حواستان از آن مسیر دور میشود و وارد یک مسیر اشتباه میشوید که انتهای آن مشخص نیست.
سیر یعنی حرکت. در مسیر سکونی وجود ندارد برای یک مدت کوتاهی همه ما به نظر من وارد آن سکون میشویم در حقیقت توقف نیست. آقای مهندس فرمودند: فرض کنید شما یک مسیری را شروع کردید از تهران به مشهد، در این مسیر حرکت میکنید، قدم اول استارت که زدید هدفت مشخص است که میخواهید بروید سمت مشهد؟ شما از انتهای جاده خبر ندارید که چه اتفاقاتی میخواهد بیفتد؛ ولی حرکت را باید شروع کنید. استارت میزنید، راهنماها وجود دارند، تابلوها وجود دارند که قدم بعدی چیست؟ جاده بعدی چیست؟ این جاده میگوید هزاران اتفاق برای شما میافتد. هم خوب و هم بد است؛ ولی شما در مسیرت بمان. گهگاهی شما در این مسیر خسته میشوید، میزنید کنار و از مسیر خارج نمیشوید. برای ما راهنمایان هم این اتفاق میافتد که ما هم در این مسیر بالا و پایین زیاد هست. گهگاهی میزنیم کنار جاده استراحت میکنیم؛ ولی باز برمیگردیم در مسیر خودمان. فقط باید حواسمان باشد که ما این مسیر و راه را اشتباه نرویم؛ چون میگوید: چندین راه وجود دارد؛ باید روی هدف و خواستهمان این قدر پافشاری کنیم.
این قسمت میگوید: ما باید تشنه باشیم که دنبال آب باشیم، طوری نباشد که من میخواهم راهنما باشم یکی دو سه سال میآیم، کمی مشکلات برای من پیش میآید، سپس میانه راه میروم و میگویم ول کن نه درمان میخواستم نه راهنمایی میخواستم، میگذارم و میروم. این اتفاقات برای همه در این مسیر پیش میآید. در کتاب یک شعر هم آمده:
گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای در راه بنه هیچ مگو خود ره بگویدت چون باید رفت
وقتی که من راه درمان اعتیاد را پیدا کردم، وقتی من کنار یک مصرفکننده که وارد کنگره۶۰ شد به عنوان یک همسفر قرار گرفتم میگوید: میان خون باید رفت. چیز راحتی نیست که تکتک ما همسفران که در این مسیر قرار گرفتیم، اینطور نبود که مسافرمان رهایی بگیرد و به درمان برسیم. نه ما هم سختیهای خودمان را کشیدیم.
من خودم ۱۲، ۱۳ سال است که در کنگره هستم، بدترین شرایط برایم پیش آمد؛ ولی چون خواسته درمان داشتم ماندم و به آن چیزهایی که در نظرم بود رسیدم. ما در این مسیر کنگره اگر امروز بگویید که چه میخواهم؟ به عنوان یک راهنما میخواهم به آن حال خوش برسم. اوایل برای درمان مسافر بودم؛ولی الان دنبال حال خوش هستم؛ یعنی مسیر درست، صراط مستقیم. در مسیر صراط مستقیم نیاز داریم که در این وادی گفته شده جبران خسارت کنیم. اگر میخواهیم به حال خوب برسیم، مسافر درمان شود، شما فقط در مسیر باش. از اطلاعات، آگاهیها، از آموزشهای کنگره استفاده کن. مسافر به درمان میرسد؛ ولی هدف اصلی ما چیست که ما را به آن مقصد میرساند؟ حال خوش. زمانیکه میخواهم به آن حال خوش برسم؛ باید در مسیر صراط مستقیم بمانم، در این مسیر میگوید: باید جبران خسارت کنیم، اول از خودمان.
من ۱۵ سال، ۲۰ سال در کنار یک مصرفکننده زندگی کردم با افکار منفی، با رفتارهای اشتباه آسیب به خودم زدم و باید جبران کنم؛ باید برگردم افکارم را درست کنم، جسمم را درست کنم، وجودم را درست کنم و بعد خانواده. حق زمانی را که من باید با فرزندانم طی میکردم و در فکر مصرفکنندهام بودم و آن زمان را از آن گرفتم، همه اینها را من باید درست کنم. آسیبهایی که به جامعه زدم که من درس خواندم، مدرک گرفتم؛ ولی به خاطر آن ناامیدی که داشتم ادامه ندادم، همه اینها را جبران کردم، وارد پیمان میشوم؛ پیمان وادی هشتم که آنجا دیگر آماده میشوم که بتوانم یک انسان خودساخته باشم. انشاءالله که ما بتوانیم در این مسیر که قدم گذاشتهایم که حرکت درست بوده، آن راه درست بوده بتوانیم بمانیم. هم به عنوان یک راهنما امروز در این جایگاه سختیها برای یک سفر اولی، دومی زیاد است. حالا یکی نشان میدهد، یکی نشان نمیدهد؛ ولی زیاد چیزی نیست که به این راحتی بگویی من این درمان را گرفتم، به این راحتی نیست؛ ولی انتها خوب است، انتها حال خوش است. انشاءالله که ما بتوانیم به آن حال خوش برسیم.

مرزبانان کشیک: همسفر زهرهو مسافر محمد
عکاس: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر ندا (لژیون سوم)
تایپیست: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم) دبیر سایت
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر پروانه
همسفران نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
144