جلسه نهم از دوره دوم لژیون سردار با استادی راهنما دنور همسفر الهام نگهبانی دنور همسفر مریم دبیری دنور همسفر زهرا و خزانهداری دنور همسفر فاطمه با دستور جلسه: «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود.) و تأثیر آن روی من» در روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۴۵ آغاز به کار کرد

خلاصه سخنان استاد:
استاد امین فرمودند: بالاترین نعمت این است که انسان فرصت حضور در مکانها را پیدا کند و اینکه این فرصت به من داده شد تا در این مکان حاضر باشم و در جمع شما عزیزان باشم، برای من یک سعادت است. از این بابت از ایجنت محترم و نگهبان عزیز سپاسگزارم که این فرصت را به من دادند تا خدمت کنم و در جمع شما باشم. دستور جلسه راجعبه وادی هشتم و تأثیر آن روی من است که با حرکت راه نمایان میشود. انسان برای اینکه بخواهد کاری را شروع کند و تصمیمی را اجرا نماید، باید حرکت کند؛ تا زمانی که حرکت اتفاق نیفتد، هیچ تغییری و هیچ تأثیری در خواسته ایجاد نمیشود؛ فقط آن خواسته را داریم. بایستی در جهتش حرکت کنیم تا آن خواسته اجرا شود و به نتیجه برسد. حالا من چون استاد کارگاه هم هستم، بیشتر میخواهم ربط دهم به لژیون سردار و از تجربه خودم در لژیون سردار بگویم و انشاءالله در کارگاه راجعبه وادی هشتم بیشتر صحبت میکنیم.
خداوند به انسان جان و انرژی بخشیده و همه هستی را برای انسان خلق کرده است. “ابر و باد و مَه و خورشید و فلک در کارند، تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری.” همه هستی میگوید: من اینها را به تو دادم که استفاده کنی. آقای امین میگویند که انسانها به چند دسته تقسیم میشوند که از این جان و انرژی چطور استفاده کنند. یک سری چه کار میکنند؟ فقط دنبال لذت هستند که از همه چیز برای خودشان استفاده کنند؛ فقط به نفع خودم و برای خودم. در وادی یازدهم داریم که اینها مصرفکننده هستند و دوست دارند صرفاً برایشان آماده باشد؛ کنگره که میآیند صندلی آماده باشد، میز آماده باشد، استاد آماده باشد و فقط دریافت کنند، اما پرداختی نداشته باشند. اینها شامل چه افرادی میشوند؟ گروه “وَالضَّالِّینَ”؛ گمراهان که مسیر را اصلاً گم کردهاند. یادشان رفته است که این انرژی داده شده تا تو کار کنی.
یک سری از این انرژی در جهت خواستههای نامعقول استفاده میکنند. انرژی خودشان که تمام میشود هیچ، انرژی دیگران را هم میگیرند. اگر بخواهیم به کنگره ربطش دهیم، این است که وقتی میآیند، نهتنها خودشان درمان نمیشوند؛ بلکه جلوی درمان بقیه را هم میگیرند. نهتنها خودشان خدمتی نمیکنند که جلوی خدمت بقیه را هم میگیرند و میشوند “مغضوبین”؛ مورد غضب واقع میشوند. یک سری هم هستند که از انرژی و نیرویی که به آنها داده شده، هم در جهت رشد خودشان استفاده میکنند و هم در جهت رشد دیگران؛ که اینها “اَنعَمتَ عَلَیهِم” میشوند و نعمت به آنها داده میشود. در سیدی هفتگی که آقای مهندس فرمودند، نکته جالبی راجعبه ابر گفته بودند که ابرها جایی میبارند که سبز است و قانون هستی، قانون کمترین کنش است؛ یعنی ما با کمترین انرژی میخواهیم بهترین دریافتها را داشته باشیم.
ابر هم انرژیاش را در جای بیهوده مصرف نمیکند؛ جایی مصرف میکند که بازخورد خوبی داشته باشد. پس جایی که سبز است میبارد. حالا این سیستم کائنات انرژی را کجا باید بدهد؟ جایی که بازخورد خوبی دارد. به فردی میدهم که به درد من میخورد و کار من را در هستی کمتر میکند. نیروهایی که من در هستی دارم برای آن انسانها لحاظ کردم؛ یعنی به اندازهای که به طبیعت و انسانها خدمت میکند، دارد باری از هستی را برمیدارد. پس من باید به این شخص انرژی بیشتری بدهم. ما اگر از دیدگاه دیگری به هستی نگاه کنیم، میگوییم همه چیز در هستی از طرف خداوند است. حتی این پولی که دارم، سلامتی که دارم، زندگی که دارم، باز هم به خواست خداوند بوده که امروز اینجا هستم، نفس میکشم و صحبت میکنم. حتی این قدرت تکلم من هم از خداوند است. اگر اراده کند، من میتوانم آن لحظه حرف نزنم. خداوند میگوید همه اینها را با جان و دل به تو دادم و هیچچیز هم از تو نمیخواهم، چون من غنی و ثروتمند هستم.
همیشه با یک مثالی میگویم: تصور کنید فردی، مثلاً پدر یا مادرمان، یکریز به ما انرژی و پول میدهد؛ بعد به ما میگوید که من به تو خدمت کردم، حالا میشود از این انرژی که به تو دادم، به آن بنده دیگرم یا آن بچه دیگرم که نیاز دارد، کمک کنی؟ ما واقعاً چه کار میکنیم؟ “والضالین” هستیم؟ “مغضوبین” هستیم؟ یا “اَنعَمتَ عَلَیهِم”؟ خداوند میگوید مال خودم را به تو دادم و تازه منت هم سر من میگذاری که داری به بنده دیگر من میدهی؟ این را من به تو دادم که رشد کنی؛ حالا اگر بخواهی از این چیزی که من به تو دادم به نفر دیگری بدهی، باید برایت سعادت باشد. باز من فرصتی به تو میدهم تا خدمت کنی و بزرگ شوی. وقتی اینطور نگاه میکنم، میبینم هیچچیز مال من نیست که بخواهم اختیارش را داشته باشم و بگویم پرداختی نمیکنم. من خودم لژیون سردار آمدنم را مدیون مادرم هستم. به لژیونهای سردار که در شعبه ما بود نگاه میکردیم و فکر میکردیم شامل ما نمیشود. فکر میکنم سال ۹۸ یا ۹۹ بود؛ مادرم شهریورماه ۹۹ فوت شده بود که ما گلریزان ۹۹ وارد شدیم.
من بعد از فوت مادرم خواستم این انگشترش به من برسد و همیشه در دستم نگه میدارم که یادم باشد: مادرم نَبُرد، من هم نمیبَرَم و آنچه با خودم میبرم غیر از ماده است. این درس بزرگی شد که در گلریزان تصمیم گرفتم عضو لژیون سردار شوم. طلا گرمی ۲۶ میلیون نبود! شاید سیصد-چهارصد تومان بود. مبلغ زیادی بود، ولی این درسی که گرفتیم باعث شد پرداخت کنیم. من و زینب خدا را شکر با هم وارد لژیون سردار شدیم. چیزی که دریافت کردیم به نگاه مالی نبود؛ حسمان تغییر کرد. در قرآن در سوره بقره دیدم که خداوند میگوید ببخشید تا من به شما برگردانم؛ مثال میزند که منت نگذارید و دنبال بازپرداخت نباشید. حتی آنجا که مثال خوشههای گندم را میزند، نمیگوید حتماً، چون خداوند علیم است؛ شاید صلاح بداند خوشه گندم من زیاد نشود چون برایم زود است، اما برای دیگری زیاد میشود. تازه میگوید از چیزی که به شما دادم، خوبش را ببخشید. این باعث شد در لژیون سردار شرکت کنیم.
میگوید شیطان شما را به فقر دعوت میکند و میترساند، ولی خداوند شما را به ثروت و قدرت دعوت میکند. قوی باش، من تا الان دادم، از این به بعدش را هم خودم میدهم. خداوند به این افراد حکمت میدهد. کسی که حکمت دارد در آرامش است؛ چون وقتی هوا خراب است یا مشکلی پیش میآید، میگوید حتماً دلیلی دارد و درسی در آن است. بزرگترین چیزی که از لژیون سردار میخواهیم، آموزش بخشش است که جزو “اَنعَمتَ عَلَیهِم” باشیم. افرادی که میبخشند، سه دستهاند: انفاقکننده، گذشتکننده و ایثارکننده. آنهایی که از همه خودشان میگذرند مثل امام حسین، ایثار میکنند. ما در آن جایگاه نیستیم، ولی از همین انفاق شروع کنیم. من وقتی مسافرم دنور شد، به سختی تسویه کردیم، خردادماه بود و وقتی پرداخت شد، احساس سبکی و شعف میکردم. بعد تیرماه اعلام شد که میتوانید مبالغ پیش از موعد را پرداخت کنید. با خودم جنگ داشتم؛ میترسیدم که دوباره درگیر فشار پرداخت شوم.
شهریورماه بر مزار مادرم از او نشانه خواستم. فردای آن روز، رهجویم خانم الهام خوابی تعریف کرد که در شعبه آکادمی اسم شما را برای پهلوانی گفتند و مادرتان گفت: «این دخترهای من، من را سربلند کردند نزد خدا. هر وقت گل سفید میگیرند، خانهای به خانههای من اضافه میشود.» این پیام برای من بود که شک نکن؛ مسیر درست است. آن سال دوباره اعلام کردم که خودم میخواهم دنور شوم. وقتی مال خودم را پرداخت کردم، دیدم در مسیر واقعاً خداوند به زیبایی میچیند اگر شک نکنی و ترس به دلت راه ندهی. همیشه گفتم اگر پارسال ۶ تومانی بودی، سال بعد نباید باشی، یعنی توقف کردی و پسرفت کردی. دیگر برای من حجت تمام شده که کسی که دنور شده، نمیتواند فقط سردار باشد؛ بایستی رو به جلو برود تا برسد به پهلوانی. سال قبل هم برای دنوری دخترم اقدام کردم و خودم سردار شدم. باید دستت را بالا ببری تا خداوند دستت را پر کند.

تایپ: همسفر نازیلا رهجوی راهنما همسفر ساغر (لژیون چهارم)
عکس ویراستاری و ارسال: همسفر فاطمه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آزادشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
242