جلسه اول از دور چهارم لژیون سردار نمایندگی پرند با دستور جلسه" وادی هشتم و تأثیر آن روی من " و ٱستادی پهلوان محترم مسافر محرم و نگهبانی مسافر مهرداد و دبیری مسافر علی و خزانه داری مسافر مجید در روز دوشنبه ۱۳ مهر ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۵/۴۵ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان ٱستاد:
سلام دوستان محرم هستم یک مسافر.
خیلی خوشحالم که در جمع شما هستم و از مهرداد تشکر می کنم که این فرصت را به من داد تا خدمت کنم.

قبل از هر چیزی این را بگویم که این صندلی برای من، صندلی وقت اضافه است چون خداوند به من یک فرصت دیگه داد که بتوانم کارهای بدی را که انجام داده بودم جبران کنم.
من قبل از اینکه وارد کنگره ۶۰ بشوم به مدت ۱۴ سال در یک NGO دیگر بودم، راهنما هم بودم و هیچ چیزی هم مصرف نمی کردم، سیگار هم نمی کشیدم اما حالم خوب نبود.
در ظاهر مشکلی نداشتم، ورزش می کردم، همه کارهایم را انجام می دادم و ... اما حال خوشی نداشتم.
به قول آقای مهندس، حالم خوب نبود چون در تاریکی بودم.
این نظر شخصی من است که اگر به گذشته برمی گشتم حتما آن ۱۴ سال را مواد مصرف می کردم چون در آن مدت دست به کارهایی زدم که در دوران مصرف هم انجام نداده بودم.
دوست داشتم کار ضد ارزشی انجام ندهم اما نمی توانستم چون دائم دنبال راهی بودم که حالم خوب شود.
اول دنبال پول رفتم، خیلی هم رشد کردم اما حالم خوب نشد. بعد رفتم دنبال ورزش، ۱۰ سالی فوتبال بازی کردم، ۲،۳ سال کوه می رفتم اما فایده ای نداشت تا به کنگره آمدم که آن هم برای درمان نیامده بودم، فقط میخواستم حسابم بسته شود.
هفته دومی که به کنگره آمده بودم گلریزان بود، من توی شعبه شادآباد سفر کردم.
البته خودم حدود ۲۰ سال هست که در پرند اقامت دارم و در پرند هم جزو اولین کسانی بودم که جلسات آن NGO را در پرند با چهار نفر راه انداختم.وقتی وارد کمیته شصت شدم گل یه هفته بود وارد کمیته شصت شده بودم گل ویزا من توی شروع شادآباد هستم من خودم بیست سالی هست توی پرند زندگی می کنم و یک احساس خاصی به اینجا دارم و زمانی هم که شنیدم در پرند نمایندگی تأسیس شده است، خیلی خوشحال شدم. پرند یه اینکه بتونه از خودش یه زمین داشته باشه یکی از آرزوهای خیلی خاص خیلی دوست دارم مخاطب خاصی نسبت به پرندم خیلی هم موقعی هم که شعب زدم خیلی خوشحال شدم و مطمئن هستم که نمایندگی پرند یکی از قوی ترین نمایندگی ها خواهد شد چون این پتانسیل را دارد.
یکی از آرزوهایم این است که این نمایندگی یک زمین برای خودش بخرد و مطمئنم که این امر میسر خواهد شد.
من خودم یکی از انتخاب هستیم در فرم راهنمایی، همین نمایندگی پرند بود، حالا تا خدا چه بخواهد.
خوب، داشتم می گفتم که هفته گل ریزان بود و یادم هست که در شادآباد مسافری به نام آقا جواد بود که ۷۰ میلیون تومان کارت کشید که آن زمان پول خیلی زیادی بود.
من در NGO قبلی بیشترین مبلغی که در سبد انداخته بودم ده هزار تومان بود چون اصلا مبلغ یشتری نمی توانستی کمک کنی به این خاطر که می گفتند برای خودت در جمع شخصیت پردازی می کنی.
راهنمایم همیشه به من می گفت که در سکون هیچ چیزی به وجود نمی آید و در حرکت است که ساختار ها پدید می آید.
یادم هست که آن موقع حدود ۱۵۰،۶۰ میلیون تومان در حسابم پول داشتم اما خیلی با خودم کلنجار رفتم تا آخر سر یک میلیون تومان کارت کشیدم، اما یک حسی درونم می گفت که سال بعد باید حتما دنور بشوم.
اما سال بعد که خواستم دنور بشوم، اوضاع مالی خوبی نداشتم و تمام موجودی حسابم ۵ میلیون بود، اما چون به کنگره و به راه آن ایمان کامل داشتم همان را هم کارت کشیدم.
من اعتقاد دارم که این یک فرصتی است که خداوند به ما داده است و ممکن است تا هزار سال دیگر هم همچین فرصتی نصیب ما نشود و باید به طور کامل از آن استفاده کنیم.
این حال خوشی که من الان دارم چقدر قیمت دارد؟
من قبل از کنگره هم ۱۴ سال مواد مصرف نمی کردم و خیلی سخت هم تلاش میکردم، اما حالم خوب نبود.
حالا شما قیمت این را چگونه می خواهید حساب کنید؟
میلیون ها نفر بیرون از کنگره هستند که هنوز خداوند اذن آنها را صادر نکرده و معلوم هم نیست چه زمانی این فرصت نصیب آنها هم بشود، پس من نباید به هیچ قیمتی این فرصت را از دست بدهم.
زمانی که اعلام پهلوانی کردم هم گذشتن از پانصد میلیون تومان برایم خیلی سخت بود با اینکه به کنگره ایمان کامل داشتم.
همان زمان پسرم از من صد میلیون تومان می خواست که ماشین بخرد.
برای پهلوان شدن هم در درون خود درگیر بودم و سر یک دو راهی قرار داشتم.
دوست نداشتم آن پانصد میلیون را بدهم و از خدا می خواستم که از درونم اتفاق بیفتد.
توی زندگی هم گرفتاری و بند هایی داشتم که مالی بود و فقط با پول حل می شد و گذشتن از آن پول برایم سخت بود و خیلی شجاعت می خواست.دائم درونم با خدا صحبت می کردم و دعا می کردم که یک راهی به من نشان بدهد.
یک روز توی آکادمی جلسه بود و من هم شرکت کرده بودم. زمان خروج بر روی پله ها بودم که راهنمایم بهم گفت: انشاألله شال پهلوانی را بگیری.
همین حرف در درونم یک جرقه زد، اصلا برام سئوال شد که من ۶ ماه است که دارم دعا می کنم و چرا الان باید راهنمایم این حرف را بزند؟
رفتم و از او پرسیدم که، آقا چه شد که این حرف را به من زدید؟
راهنمایم جواب داد که: فقط می توانم بگویم که بعضی حرف ها، حرف خودمان نیست.
همان زمان احساس کردم که یک راهی برایم باز شد و رفتم پهلوانی را اعلام کردم.
این سیستمی که بر هستی حاکم است، هیچ زمانی به انسان بدهکار نمی ماند.
البته خدا شاهد است که من معامله نکردم و آن زمان هم هیچ درخواستی از خداوند نداشتم و فقط می خواستم که این بار از روی دوشم برداشته شود.
من در زندگی خطاهایی داشتم، کارهای زیادی انجام دادم و خسارت های زیادی هم وارد کردم و حالا این یک فرصت عالی است که شاید بتوانم بخشی از آنها را جبران نمایم.
گفتم خدایا کمکم کن و صد میلیون تومان کارت کشیدم که ده میلیون آن برای خودم بود و نود میلیون را قرض کرده بودم.
آن زمان کل سرمایه زندگی من یک میلیارد و دویست میلیون تومان بود که البته به شکل اوراق بود و قرار بود که نقد بشود که با خودم گفتم پانصد میلیون برای تعهدم پرداخت می کنم و هفتصد میلیون هم برایم می ماند.
اما بعد از مدتی متوجه شدم که ۱،۲ سالی طول می کشد تا آن پول به دست من برسد.
یک روز توی بازار در مغازه نشسته بودم و همینطوری بیرون را نگاه میکردم، کاسبی هم هیچ خبری نبود.
دیدم یک آقایی با یک جنسی رد شد. یک آن با خودم گفتم که می توانم آن جنس را با چک از او بخرم.
به سرعت با برادرم تماس گرفتم و او هم گفت بخریم چون آن جنس کار من نبود و ۴،۵ میلیارد جنس را با چک خریدیم.
آن فکر همان القا افکار بود چون دی یک لحظه به ذهنم رسید و فکر خودم هم نبود. خدا شاهد است بدون اینکه کاری انجام بدهم، از فروش آن جنس ها چندین برابر تعهدی که داده بودم را دریافت کردم و آن اوراق هم تازه همین یک ماه پیش نقد شد.
این تجربه شخصی خودم هست که اگر تو یک قدم برداری، سیستم ده قدم بر میدارد.
الان که گلریزان نزدیک است هم باز بر سر یک دو راهی مانده ام که پهلوانی اعلام کنم یا نشانی در بی نشانی.
اصلا خاصیت انسان و طراحی هستی به همین شکل است که انسان را برای تصمیم گرفتن بر سر دوراهی قرار می دهد.
با اینکه الان خیلی بیشتر از آن زمان به کنگره و مسیری که طی می کند، ایمان دارم و می دانم خیر و برکت این کار خیلی بیشتر از چیزی هست که پرداخت می کنم، باز هم تصمیم گرفتن برایم سخت است.
به نظر من کسی که یک خانه و یک ماشین دارد، اگر فقط پانصد میلیون هم پول نقد دارد، باید پهلوان بشود.
طبق گفته ٱستاد امین نیروها هیچ زمانی از بین نمی روند و کار نیروهای منفی هم این است که مانع حرکت ما بشوند و ما را در سکون نگه دارند، چه در ذهن و فکر و چه در عمل.
حالا من هم ۲،۳ ماه است که در در ذهنم کلنجار می روم که برای گلریزان چه تصمیمی بگیرم و هنوز هم تصمیم نگرفته ام اما مطمئنم که با وجود راهنما و این همه نیروهای مثبت و آموزشی که در کنگره هست، در آخر یک تصمیم خوب خواهم گرفت و ایمان دارم که تنها چیزی که ما با خودمان از این دنیا می بریم همین بخشش ها هست.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید از همه شما سپاسگزارم.

.jpg)



تایپ، ویرایش و بارگزاری : مسافر میلاد و مسافر یوسف ( لژیون دوم )
مرزبان خبری : مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
290