English Version
This Site Is Available In English

سرمستی از بخشش

سرمستی از بخشش

در کنگره۶۰ رهایی پایان مسیر نیست، آغاز مسیری است که انسان در آن، آرام‌آرام از دریافت کردن به بخشیدن می‌رسد. لژیون سردار یکی از همین مسیرها است جایی که خدمت مالی فقط بخشیدن مال نیست؛ بلکه فرصتی برای آموزش، قدردانی و عبور از دلبستگی‌ها است. دیده‌بان لژیون سردار مسافر علیرضا زرکش سال‌ها در این جایگاه شاهد حرکت مسافران و همسفرانی بوده‌اند که با بخشش، قدمی برای اضافه کردن شعاع وجودی خود برمی‌دارند و یاد می‌گیرند همان‌گونه که کنگره بستری برای رهایی آنان بوده است، خود نیز در حفظ و گسترش این بستر سهمی داشته باشند. در این گفت‌وگو پای صحبت‌های ایشان می‌نشینیم تا از نگاه یک دیده‌بان از مفهوم بخشش، خدمت مالی و آن حس مشترکی بگوییم که می‌تواند انسان را از دریافت حال خوش به بخشیدن آن به دیگران برساند.

مسافر علیرضا با سال ها تخریب شیره و تریاک وارد کنگره۶۰ شدند. به مدت نه ماه و پانزده روز به روش DST با داروی اپیوم به راهنمایی مسافر محمد صداقت سفر کردند. در حال حاضر به مدت بیست‌ و یک سال و چند ماه است به لطف خدا و دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. ایشان در حال حاضر به عنوان دیده‌بان لژیون سردار در حال خدمت هستند.

وقتی به روزهای آغاز سفرتان فکر می‌کنید، صورت مسئله اعتیاد چه چیزی را در زندگی شما روشن کرد؟

روزهای اول سفر اصلاً فکر کردن وجود ندارد، اصلاً فکری وجود ندارد. یک مسافر با یک، چه کنم و یک ناامیدی وارد کنگره می‌شود؛ زمانی‌که سفر می‌کنی، هرچه جلوتر می‌روی، گویی جسم به یک تعادل می‌رسد که این تعادل اجازه می‌دهد که بتوانی راه بروی، صحبت کنی و امور روزانه را با حال خوش انجام دهی. آن اتفاق بزرگ زمانی صورت می‌گیرد که از صورت مسئله رد می‌شوی؛ یعنی صورت مسئله را حل می‌کنی، صاحب سیستم ایکس یا صاحب DST می‌شوی. آن موقع دنیا متفاوت می‌شود؛ ولی این تفاوت در لحظه است. لحظه بعد باید حرکت بعدی را انجام دهی و اگر ندانی حرکت بعدی چه چیزی است، این امکان وجود دارد که در مسیر گم شوی.

چه چیزی می‌تواند به یک عضو کمک کند تا تعهدی که با خواست قلبی در گلریزان پذیرفته است را به سرانجام برساند؟

یک عضو باید فکر یک عضو دیگر باشد. زمانی ما می‌توانیم به تعهد خودمان عمل کنیم که فکر دیگر انسان‌ها باشیم؛ یعنی به فکر اعضاء کنگره باشیم. آن زمان اگر فکر سفر اولمان را کنیم، در سفر دوم می‌توانیم به فردی دیگر کمک کنیم. زمانی که به فرد دیگری فکر می‌کنی، گویی فرد دیگری اجازه پیدا می‌کند که به تو فکر کند.

به نظر شما لژیون سردار چگونه می‌تواند مفهوم خدمت بی‌چشم‌داشت را در زندگی انسان پرورش دهد؟

هر موضوعی یک ابتدا و انتها دارد. زمانی‌که آخر موضوع را می‌بینی، زمانی‌که که شما به آخر یک امر می‌رسی، می‌توانی یک آغاز جدید داشته باشی؛ یعنی پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری‌ است. ما به محض اینکه وارد کنگره می‌شویم، صاحب‌خانه می‌شویم؛ یعنی وقتی از تازه‌واردی رد می‌شویم و خدمت می‌کنیم. همان ابتدا به خودمان شروع به خدمت کردن می‌کنیم. همان‌ گونه که در کنگره راه می‌رویم، صاحب مکان می‌شویم. یک جایگاه به ما می‌دهند و همان طوری که در این جایگاه یعنی در زمان و مکان، در کنگره حرکت می‌کنیم، رشد می‌کنیم، دائماً در حال خدمت به خودمان هستیم.

کم‌کم یاد می‌گیریم غیر از خودمان، دیگرانی هم وجود دارند که می‌توانیم به ایشان خدمت کنیم. به مکانی می‌رسی که می‌شود پایان این قضیه، سرآغاز خط دیگری است. خدمت مالی، عضویت و لژیون سردار، گویی پایان ماجرای آغاز است؛ یعنی زمانی که ما شروع می‌کنیم به خدمت مالی که بسیار کار سختی است؛ زیرا حاصل رنج و حاصل زمان ما است. وقتی از زر می‌بخشیم، گویی وارد دنیایی تازه می‌شویم. استاد در وادی می‌گویند: "پیام برای کسانی است که به دنیای تازه قدم نهاده‌اند"، صرفاً عدم مصرف مواد مخدر دنیای تازه نیست. ما قبل از این که مواد مصرف نمی‌کردیم. دنیایی تازه، گویی یک دنیایی فراتر از این دنیای احساساتی است که داریم؛ که نه‌ تنها خود و خانواده ما در آن هستیم؛ گویی در این دنیا دیگران هم اجازه حضور و بهره‌مند شدن از ما را دارند.

چرا گاهی با وجود اینکه انسان راه درست را می‌شناسد؛ ولی باز در انتخابات و رفتارهایش دچار اشکال می‌شود؟

دو مطلب اینجا وجود دارد. زمانی شما می‌دانید سیگار کشیدن بد است دوست داری سیگار نکشی؛ ولی سیگار نکشیدن تو را دوست ندارد. یک خیابان دوطرفه است. من موضوعی را دوست دارم؛ آیا آن امر نیز من را دوست دارد؟ آیا من به شرایطی رسیده‌ام که رهایی من را بپذیرد؟ این هم مهم است که ما ۱۱ ماه سفر می‌کنیم که بتوانیم به فرمان قطع برسیم؛ ولی آیا فرمان قطع هم من را می‌پذیرد؟ من می‌دانم ارزش و ضدارزش چه چیزی است، آیا آن ارزش هم دوست دارد من در آن قدم بردارم؟ ما خودمان را مهیا می‌کنیم که آن ارزش ما را بپذیرد. برای همین امر در کنگره ما دائماً معرفت کسب می‌کنیم، خودمان را آماده می‌کنیم که به صد برسیم. تغییر، تبدیل و ترخیص، در یک لحظه باید جام نیمه‌پر و خالی پر شود. همه این گوته‌اند، همه می‌دانند ارزش چه چیزی است و ضد ارزش چه است؛ ولی تفاوت‌ها در انجام عمل، در لحظه است. مسئله دانایی و دانایی مؤثر است.

در پایان اگر مطلبی بوده که دوست داشتید با ما درمیان بگذارید اما از قلم افتاده است، لطفا بفرمائید.

کنگره یک بستر است. ما در کنگره در حال آموزش گرفتن هستیم. آن چیزی که آموزش می‌بینیم و معرفتی که در کنگره کسب می‌کنیم، آن معرفت و دانش به گونه‌ای آموزش داده میشود که شما می‌توانی از روی آن حرکت کنی. زمانی تعریفی از یک موضوعی میشود که فرد نمی‌تواند به آن برسد. به طور مثال در سفر اول سیستم ایکس از یک مجهول، می‌خواهی به یک معلوم برسی، ساختار جسم خود را به تعادل برسانی. روش آن را نیز بیان می‌کند که طی ۱۱ ماه صورت می‌گیرد و باید روی این علم حرکت کنی، در هر لحظه مجری آن باشی تا به رهایی برسی. وقتی حرکت می‌کنی،  یک صراط مستقیمی هم وجود دارد که  معلق است؛ اما زمانی که قدم در آن می‌گذاری زیر قدم‌هایت محکم است، دیگران هوای تو رو دارند. قدم می‌زنی عبور می‌کنی و به رهایی می‌رسی. زمانی که وارد یک مرحله جدید میشوی، این را باید بدانی.

این مرحله تازه، آغاز یک مرحله جدید است. زمانی انسان از اینکه سفر اول را انجام داده و گل رهایی را گرفته، سرمست می‌شود. حق هم دارد، از  دنیایی به‌هم‌ریخته وارد ابتدای شهری می‌شود که این شهر گویی شهر آرامی است؛ ولی باز هم وارد نشده‌ای، باید حرکت کنی. زمانی‌که می‌خواهیم گل رهایی را به صورت نمادین در شعبه بگیریم، یک بوق کشتی به صدا در‌می‌آید و برایمان دست می‌زنند گویا یک کشتی در طرف‌ دیگر منتظر ما است که ما را سوار کند و به ساحل دیگری برساند، این ساحل گویی نقطه آغازی برای حرکت به یک مکان دیگری است. اینکه ما ابتدای ماه حرکت اول را انجام می‌دهیم، حرکت دومی را در پی آن به وجود می‌آورد.

این حرکت دوم نیز همین‌ گونه که آن پل معلق و ترسناک بود، وجود دارد و این یعنی قدم گذاشتن در خدمت؛ یعنی قدم گذاشتن برای رد شدن از آموزش‌هایی که در سفر اول است و این امکان هم مانند سفر اول ممکن است و باید از  آن حرکت کنی. این امکان را این شال‌ها به ما می‌دهند، شال‌ها دست‌آویز هستند. ما دست‌هایمان را به این شال‌ها آویزان می‌کنیم و ما را به جلو می‌کشند. آن هم سرمستی دارد، به عنوان دیده‌بان، به عنوان راهنما سرمست می‌شویم و کنگره ما را حمایت می‌کند. کنگره اجازه می‌دهد ما اشتباه کنیم، تجربه کنیم، حرکت کنیم و حرکت کنیم.

نقاط کلیدی  وجود دارد که اگر ما همراه خودمان داشته باشیم، قدم‌هایمان مستحکم می‌شود، مسیر روشن‌تر می‌شود، گویی اجازه داده می‌شود که ما بتوانیم تغییر جایگاه دهیم؛ یعنی از جایی که گل رهایی را گرفتیم، بتوانیم شعاع اضافه کنیم و  شاه‌کلید آن نیز بخشش است. این که می‌بخشیم، حضور داریم، همه حساب می‌شود؛ اما موضوعی که امتیاز زیادی دارد این است که ما در بخشندگی دست گشاده‌ای داشته باشیم و آقای مهندس این مسئله را به ما یاد داده‌اند. گاهی اوقات تردید می‌کنیم چون تجربه نداریم، بعضی اوقات نگران می‌شویم، مانند سفر اول که اگر من یک پنجم از مواد مصرفی را کم کنم، آیا اتفاقی برای من می‌افتد؟ اگر من از این پول بگذرم، بتوانم ببخشش داشته باشم، فردا برای خود کم نمی‌آورم؟

در صورتی که همان گونه که یک پنجم موادمان را کم کرده و  از آن رد می‌شویم، گویی یک‌پنجم بعدی را کسب می‌کنیم. یعنی یک پنجم از آن جایگزینی مزمن می‌گذریم، یک پنجم از موضوعِ درست به ما می‌دهند، از آن حقیقت به ما می‌دهند. ما هم اگر از  آن یک پنجم از آن مال بگذریم، از ماده و مادیات گذر کنیم، پیش‌رو قضیه متفاوت می‌شود. این موضوع را ما سال‌ها در کنگره تجربه داریم. مانند یک سفر اولی که به او می‌گویند یک پنجم از مصرفت کم کن، حالت خوب می‌شود. من نیز این را می‌گویم که در این بازی بخشش، در لژیون سردار مشارکت کنیم، راه رفتنمان، تفکر کردنمان، دریافتمان متفاوت می‌شود. ما نیاز داریم از جهان اطراف مسائل و موارد خوبی دریافت کنیم و چاره‌ای نداریم که به جهان پیرامونمان خوبی  ببخشیم. تا مطلب و موضوع خوبی نبخشیم، در مقابل خوبی دریافت نمی‌کنیم. این مسائل در مرحله دوم است، این را حتماً باید کنار خود داشته باشیم.

 


کلام آخر:
حرکت انسان در کنگره، مسیری مرحله‌به‌مرحله است از زمانی که با ناامیدی و چه کنم؟ وارد می‌شود و با آموزش و حرکت به تعادل و رهایی می‌رسد، تا زمانی که می‌آموزد رهایی پایان راه نیست؛ بلکه آغاز مرحله‌ای تازه است. در این مسیر، دانستن ارزش و ضدارزش به‌تنهایی کافی نیست و آنچه اهمیت دارد، تبدیل دانایی به عمل است. انسان با حرکت در جایگاه‌های مختلف، یاد می‌گیرد علاوه بر خودش به دیگران نیز فکر کند و مفهوم خدمت را تجربه کند و در ادامه، با بخشش و خدمت بی‌چشم‌داشت، دریچه‌ای تازه به روی خود و دیگران باز کند. گویی هر جایگاهی که به پایان می‌رسد، سرآغاز خط دیگری است و آنچه مسیر را روشن‌تر و قدم‌ها را مستحکم‌تر می‌کند، حرکت، تجربه، آموزش، خدمت و بخشش است.

مصاحبه‌کننده،طراح سوال و تایپ: همسفر ستایش رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)
عکس، ویرایش و ارسال: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صالحی
 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...